526
سه شنبه، ۱۶ مرداد ۱۳۹۷
13
دکتر عطاءالله بیگدلی مطرح کرد

دستیابی به آرمانشهر، مهم‌ترین دغدغه انسان جدید

اردوی چهارمین دوره طرح ملی گفتمان نخبگان علوم انسانی در مجتمع وصف شهر قم با شرکت دانشجویان برگزیده علوم‌انسانی و سخنرانی اساتید و اندیشمندان این حوزه در حال برگزاری است. در این هفته دکتر «عطاءالله بیگدلی» عضو هیأت علمی دانشگاه امام صادق؟ع؟ به سخنرانی درباره «مؤلفه‌ها، ماهیت و چیستی غرب مدرن» و دکتر حسین معصومی همدانی، عضو مؤسسه حکمت و فلسفه ایران به سخنرانی درباره «ماهیت و تعریف علوم غربی و مدرن» پرداختند.

یادداشت

مروجان سنتی و مدرن اشرافی‌گری

دکتر علی انتظاری

صبح نو

دکتر عطاءالله بیگدلی مطرح کرد

دستیابی به آرمانشهر، مهم‌ترین دغدغه انسان جدید

اردوی چهارمین دوره طرح ملی گفتمان نخبگان علوم انسانی در مجتمع وصف شهر قم با شرکت دانشجویان برگزیده علوم‌انسانی و سخنرانی اساتید و اندیشمندان این حوزه در حال برگزاری است. در این هفته دکتر «عطاءالله بیگدلی» عضو هیأت علمی دانشگاه امام صادق؟ع؟ به سخنرانی درباره «مؤلفه‌ها، ماهیت و چیستی غرب مدرن» و دکتر حسین معصومی همدانی، عضو مؤسسه حکمت و فلسفه ایران به سخنرانی درباره «ماهیت و تعریف علوم غربی و مدرن» پرداختند.

دکتر بیگدلی بیان کرد: مبنایی‌ترین مؤلفه غرب مدرن اومانیسم است. بنیادی‌ترین آموزه هر تمدنی، فهم آن تمدن از انسان است. هر تمدنی درصدد است به نحوی به پرسش «من کیستم؟» پاسخ دهد. 

انسان اسطوره‌ای مغلوب کائنات است
وی روایت تاریخ غرب مدرن را از یونان و جهان اسطوره‌ها شروع کرد و ادامه داد: جهان اسطوره دارای چند ویژگی بود. نخستین مشخصه جهان اسطوره، سیطره الهه‌ها بر همه امور بود. این الهه‌ها بدون قاعده کار می‌کردند، یعنی هیچ دلیل معقول و قابل بیانی نمی‌توان برای رفتارهای این الهه‌ها یافت. ویژگی دیگر جهان اسطوره به نسبت انسان با این الهه‌ها مربوط می‌شود. در جهان اسطوره (میت‌ها) الهه‌ها از شکست خوردن انسان‌ها لذت می‌بردند. ویژگی آخر جهان اسطوره این است که برای فهم اراده الهه‌ها و تغییر آن باید به زبان کائنات مراجعه کرد.
او افزود: انسان ذیل میتولوژی (اسطوره‌شناسی) انسان شکست خورده و تسلیم است. تراژدی ( داستانی که در نهایت، قهرمان شکست می‌خورد) صورت هنری عصر میتولوژی است. اما در اواخر جهان اسطوره‌ها ما شاهد ظهور تراژدی متفاوت هستیم. به عبارت دیگر در تراژدی متأخر، قهرمان وضع موجود و شکست را نمی‌پذیرد و سعی دارد شرایط را به نحوی تغییر دهد. همین نکته، بیانگر پایان عصر میتولوژی و آغاز دوران جدید «یونان فلسفی» است. 

فلسفه، روش فهم مسلط در جهان
بیگدلی در توضیح ویژگی‌های یونان فلسفی بیان کرد: در یونان فلسفی عالم الهه‌ها نداریم، همچنین عالم طبیعت قاعده‌مند است. «فلسفه» روش فهم مسلط در جهان یونان است. هر جهانی روشی خاص برای فهم جهان دارد و در جهان یونانی، فلسفه (نوعی فهم رسیونالیستی قواعد جهان)، روش غالب و مسلط فهم است.
 این پژوهشگر حوزه تاریخ تمدن ادامه داد: بعد از این دوره وارد عصر سقراطی می‌شویم. مهم‌ترین جمله سقراط این بود که «خودت را بشناس». این آغاز التفات فیلسوف یونانی به جهان انسانی بود. بعد از سقراط، پرسش اصلی افلاطون این بود که، انسان چگونه می‌تواند زندگی کند تا به سعادت برسد. افلاطون از همین رو جمهور را می‌نویسد، زیرا می‌خواهد به ترسیم آرمان شهر بپردازد. پس از افلاطون، ارسطو سعی دارد آرمان شهر افلاطون را اصلاح کند. حاصل تلاش وی کتاب سیاست بود. سیاست ارسطو در حقیقت « نخستین تلاش انسانی برای طراحی آرمانشهر با عقل خود» بود.
او بیان کرد: بعد از این دوره‌ها، وارد جهان مسیحی می‌شویم که این جهان نیز بر بنیادهایی استوار است. در این جهان انسان رها و خودبنیاد نیست، انسان مسیحی عبد است. 
در جهان مسیحی، عقل انسان به تنهایی برای فهم جهان کافی نیست و نیازمند یک هدایت‌گر بیرونی است. همچنین در این جهان است که شاهد ظهور دوگانه دنیا- عقبی هستیم. در جهان مسیحی این عقیده استوار بوده است که سعادت اصلی ما در عقبی است.
روشنگری، دوره ظهور انسان جدید
 بیگدلی در ادامه سخنرانی خود اضافه کرد: بعد از جهان مسیحی و قرون وسطی، غرب پروتستانتیسم و دوره اصلاح دینی را پشت سر گذاشت و وارد عصر رنسانس و تحولات آن شد. در این عصر فیلسوفان و هنرمندان زیادی رشد و ظهور کردند. مهم‌ترین آنها دکارت بود. دکارت معتقد بود ما می‌توانیم با فرآیند شک دستوری به یقین برسیم. تنها امر یقینی « من» است. با این آموزه دکارت، فردِ شناسا سوژه و بقیه جهان موضوع ابژه و مورد شناسایی من قرار می‌گیرد. بعد از رنسانس، در عصر روشنگری سوژه بسط پیدا کرد. 
در روشنگری شاهد ظهور انسان جدیدی هستیم. این انسان می‌تواند جهان را بدون هر نوع کمک بیرونی بشناسد. انسان همچنین در این جهان استقلال اراده دارد. انسان عصر روشنگری علاوه بر فهم جهان به‌صورت خودبنیاد، توان طراحی اتوپیا را نیز دارد. عقل انسان نیز می‌تواند نقش قوه حکم را بازی کند و علاوه بر این پیرامون بایدها و حوزه قانون نیز بیندیشد. در این دوره انسان به شدت جرأت به‌کارگیری قوه فهم و حکم را دارد.وی در خاتمه گفت: حال در دورانی به سر می‌بریم که انسان توانسته است همه صورت‌های غیرخود بنیاد را از حوزه معرفتی و حوزه عمل بیرون کند. انسان این عصر، دچار سوبژکتیویسم وجودی است. انسان قرن‌18 شروع به طراحی بهشت کرد و همه مکاتبی که از آن زمان تا به حال به‌وجود آمدند، مکاتبی بودند که سوژه ذیل آ‌نها جهان را می‌فهمید. مهم‌ترین دغدغه انسان معاصر این است که آیا می‌توانیم در این جهان به اتوپیا برسیم یا خیر؟

تفاوت علوم انسانی و سایر رشته‌ها
دکتر معصومی همدانی در ابتدا به تفاوت علوم انسانی با سایر رشته‌های دانشگاهی اشاره کرد و گفت: در علوم انسانی برخلاف سایر رشته‌های موجود، مسائل و راه‌حل‌ها، خیلی روشن و شفاف نیست حتی بر سر مفاهیم و الفاظ هم اتفاق نظر وجود ندارد. هدف سخنانم تعریف کردن این مفاهیم از حیث تاریخی است.
 دکتر همدانی ادامه داد: آنهایی که علم را به‌صورت مطلق به‌کار می‌برند منظورشان این است که آن چیزی که قبل از علم مدرن بوده است اصولاً چیز دیگری (غیر از علم) بوده و اصلاً علم نبوده است.
او افزود: وقتی اصطلاح علم غربی را می‌شنویم یک منطقه جغرافیایی به ذهنمان می‌آید، در حالی که همه مناطق غرب به صورت یکسان در پیدایی این علم سهیم نبوده‌اند؛ به طور مثال ورود آمریکا به علم پدیده بسیار جدیدی است ولی زمانی که ما اسم علم غربی را می‌شنویم آمریکا حتماً به ذهنمان می‌آید. یک تحول بزرگ همزمان در هیچ جای عالم مطرح نبوده است. حتی جوامع غربی هم بخش‌ها و لایه‌های مختلف دارند و هر کدام سهم متفاوتی در تولید علم داشتند.
علم غربی، هویت غربی دارد
این پژوهشگر فلسفه علم، سپس به توضیح و تدقیق مفهوم علم مدرن پرداخت: مفهوم علم مدرن کمی پیچیده‌تر است، زیرا قید جغرافیایی در آن نیست و در این مفهوم مبدأ زمانی مؤثر است. نکته دیگر این است که این علم بخشی از تحولاتی بود که در غرب به‌وجود آمد و مدرنیته نام داشت. این اصطلاحات علم مدرن و علم غربی با خود یک سری مفاهیم ضمنی دارند و بر یک هویت واقعی و تاریخی در بیرون وجود دارد و وحدت مشخصی وجود دارد استوار است، در صورتی که ما هیچ‌گاه اروپا و یونان یک دست و خارجی نداشته‌ایم.
او بیان کرد: ارنست رنان شرق‌شناس فرانسوی معتقد است که زبان هر قوم بیان کننده وضع آن قوم است. زبان اروپا، زبان بیان اندیشه است و زبان سامی، زبان بیان عواطف و احساسات است. 
از همین رو رنان معتقد است که علم چیزی اساساً اروپایی است. رنان در مقدمه کتاب «ابن رشد و ابن رشدیان» بیان می‌کند از زمان انقراض رم تا قرون وسطی هیچ اتفاقی در دنیا نیفتاد. منظور ارنست رنان این بود که مسلمانان فیلسوف نبودند و شارح افکار یونانیان بودند به‌دلیل اینکه زبان آنان زبان عربی بود و حتی علم دوران اسلامی نیز غارت اعراب از علم یونانی بود.
دکتر همدانی افزود: پشت همه این مفاهیم القاء ناتوانی مسلمین در تولید علم و نداشتن سهم در تولید علم است. وقتی از علوم اسلامی صحبت می‌کنیم در واقع تکرار ناخواسته این حرف است که این علوم اسلامی نیستند. شعار اسلامی‌سازی علوم که در واقع یک شعار ملی است یک نوع خودباختگی است، در واقع ما نقش و سهم خود را در تولید علم انکار می‌کنیم.

مسلمانان در علم سهیم بودند
وی ادامه داد: در این حوزه دعاوی علمی بار ارزشی دارند و نظریه‌ها معصوم و بی‌طرف نیستند. برای تبیین تحولات قرن‌16و 17‌که در اروپا رخ داد و موجب تغییر نسبت انسان با طبیعت شد دو نظریه وجود دارد: برخی اولویت را به تغییرات اجتماعی و مادی می‌دهند و معتقد هستند این تغییرات باعث عوض شدن نگاه انسان به جهان شد و برخی دیگر نیز به تغییر نگاه انسان اولویت می‌دهند و معتقدند تغییر نگاه انسان به جهان باعث ایجاد تغییرات اجتماعی و اقتصادی شد. 
اما نکته‌ای که باید در نظر گرفته شود این است که هیچ‌یک از این‌ها به تنهایی این تغییرات را تبیین نمی‌کند.
وی در خاتمه بیان کرد: تحولات جدید در همه جای اروپا به یکسان رخ نداد و در اوایل قرن بیستم هنوز در اروپا جوامعی وجود داشت که جهان بینی‌شان مانند قرن 16‌بود. ضمن اینکه این مفاهیم نقش ما مسلمانان در پیدایی علم مدرن را نادیده می‌گیرد.
 

captcha
شماره‌های پیشین