sobhe-no.ir
516
سه شنبه، ۰۲ مرداد ۱۳۹۷
10
یادداشت

قصه پیراهن غریبه‌ها

هومن جعفری

هفتمین قهرمانی والیبال جانبازان و معلولان ایران با طعم صعود به پارالمپیک

نشسته بر بالای قله افتخار

بهترین تیم گروهی ورزش ایران بعد از انقلاب شکوهمند اسلامی ایران، بار دیگر افتخار‌آفرین شد و توانست بعد از هشت سال، مجدداً مدال طلای رقابت‌های جهانی والیبال نشسته را به کارنامه پرافتخار خود اضافه کند. مردان والیبال‌نشسته ایران که بعد از قهرمانی در پارالمپیک ریو، در مسیر پیشرفت و موفقیت قرار گرفته‌اند، هفتمین‌عنوان قهرمانی خود را در مسابقات جهانی والیبال‌نشسته جشن گرفتند تا باردیگر توانایی‌های‌خود را به رخ جهانیان بکشند.

صبح نو

یادداشت

قصه پیراهن غریبه‌ها

هومن جعفری

یکم- از اول هم انگ تن ما نبودند آن پیراهن‌های گران قیمت آدیداس! آ‌نها که از ته انبارهای دوبی و استانبول و هامبورگ تأمین شدند تا جنس روی دست‌مانده‌ای به فروش برسد و خدا می‌داند پورسانت و کمیسیونی رد و بدل بشود یا نشود. همان‌ها که نه نقش یوزی روی تن‌شان قرار گرفت که دلمان خوش باشد، نه پولی از بابتش به فدراسیون رسید که جیب‌مان خوش باشد و نه اصلاً به فروش رسید که بر تن‌مان خوش بنشیند. نه لباسش به درد خورد و نه در چهارچوب هویت فرهنگی کشورمان قرار گرفت که به زیبایی‌اش افتخار کنیم. هر چقدر کت و شلوارهای خوش‌دوخت هاکوپیان روی تن بازیکنان تیم ملی نشست و در فضای مجازی اتفاقاً خوش درخشید و یک اتفاق را در سطح فضای مجازی رقم زد، لباس‌های آدیداس خنثی و بازاری بودند و بدون هیجان. کپی برابر اصل لباس‌هایی که مثلاً مراکش یا دیگران بر تن داشتند. فقط رنگی عوض می‌شد و طرح ساده‌ای که کمی فرق داشت. خبری نبود از چیزی که آدم را به هیجان بیندازد. چیزی نبود که بر دلت چنگ بیندازد و با خودت بگویی این غایت آرزوهای مردمان ماست. حتی به کف خواسته‌های محرومان هم شباهتی نداشت. صرفاً پیراهنی تمرینی بود که رویش آرم آدیداس زده بودند.
دوم- از روز اولی که قرار بود آدیداس بر تن بازیکنان ما بنشیند، به دلمان صابونی نزدیم. شوقی هم نبود. چرا که می‌دانستیم بزرگترین هنر مدیران فوتبال ما این است که هر چیزی را به شکل حداقلی‌اش برگزار کنند. آدیداس «فرصتی حداکثری» بود که به همت متخصصان توانمند داخلی به «تهدیدی حداقلی» تبدیل شد! بدون طراحی شدن لباس برای تیم ملی، بدون پرداخت مبلغ مشخصی به فدراسیون به عنوان هزینه اسپانسری، بدون قبول کردن تأمین لباس تیم‌های پایه،  بدون مشخص شدن درصد ایران از فروش پیراهن‌ها در جام‌جهانی و از همه مهم‌تر، با پرداخت هزینه به این شرکت برای خرید محصولاتی که شرکت‌های دیگر نه تنها به رایگان می‌بخشند که بابتش پول کلان هم می‌پردازند. همه برای تیم ملی‌شان اسپانسر می‌گرفتند، ما موفق شدیم با تخفیف پیراهن بخریم. اتفاقی که حالا خنده‌دارتر از هر زمان دیگری به نظر می‌رسد. مخصوصاً بعد از مشخص شدن میزان سود کلان فدراسیون‌های مختلف از ماه پربرکت جام‌جهانی! ما به جام رفتیم و خوشحالیم که امیری به پیکه لایی انداخته یا بیرانوند پنالتی رونالدو را مهار کرده در حالی که باید خوشحال می‌شدیم از بابت میلیون‌ها دلاری که باید فدراسیون دست ما را از بابت پرداخت بدهی‌ها و سرمایه‌گذاری در زمینه‌های مختلف بازمی‌کرد و اصلاً محقق نشد. همه از جام‌جهانی با دستی پر و جیبی سرشار و آینده‌ای روشن برمی‌گردند و ما با یک لایی و یک پنالتی برگشتیم. بقیه‌اش را هم خدا بزرگ است و می‌رساند!
سوم- حالا ماییم و آدیداس و قصه جدید تحریم. اینکه نمی‌توانی در سایت آدیداس به عنوان یک ایرانی برای خودت خرید ویژه‌ای انجام بدهی، مقدمه‌ای است که به زودی پیراهن آدیداس را هم تنت نکنی. وقتی پیراهن را به هوادار ایران نفروشند می‌خواهند به چه کسی بفروشند؟ آدیداس تولید‌کننده لباس است و اگر لباسی را نفروشد تولیدش نخواهد کرد. این وسط سؤالاتی هست که البته بی‌جواب هم نیست. فقط کسی حوصله جواب دادن به آنها را ندارد. چرا اصلاً با برندی کار کردیم که به این راحتی بی‌خیال همکاری با ما می‌شود؟ چرا با جایی کار کردیم که از اول معلوم بود اصلاً رفیق نیست که بخواهد در نیمه راه رهایمان کند یا تهش با ما هم‌قدم باشد! آدیداس به ما به چشم مشتری ناآگاهی دید که به حداقل‌ها دلخوش کرده، نه لباسی برایمان طراحی کرد،  نه پولی به ما داد و نه سودی رساند. لباس‌های بید زده ته انبار را به ما انداخت و حالا هم که دِ برو که رفتی! حالا برویم سراغ برند چینی که برای جام‌جهانی می‌توانست دست کم سه تا پنج میلیون دلار دستخوش بدهد و نداد و برای جام ملت‌های آسیا معلوم هم نیست که اصلاً پولی پرداخت کند یا نه! ولی آن لباس از اول هم انگ تن ما
نبود!

captcha
شماره‌های پیشین