513
شنبه، ۳۰ تیر ۱۳۹۷
14

خبر

همراهی خبرنگار «صبح‌نو» با اردوی جهادی نویسندگان و شاعران در بشاگرد

اینجا چراغی روشن است

گروهی از نویسندگان و شاعران برای دومین مرتبه به بشاگرد رفتند تا با دانش‌آموزان آن منطقه درباره شعر و داستان و نقاشی و خبر صحبت کنند. کلاس‌هایی که شاید بتواند استعدادی در این منطقه دورافتاده کشف کند. در دوره‌ای که «مدرسه جهادی خواندن» نام گرفت به همت نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور 125 کلاس داستان و شعر و نقاشی در سه روز برقرار شد.

صبح نو

همراهی خبرنگار «صبح‌نو» با اردوی جهادی نویسندگان و شاعران در بشاگرد

اینجا چراغی روشن است

گروهی از نویسندگان و شاعران برای دومین مرتبه به بشاگرد رفتند تا با دانش‌آموزان آن منطقه درباره شعر و داستان و نقاشی و خبر صحبت کنند. کلاس‌هایی که شاید بتواند استعدادی در این منطقه دورافتاده کشف کند. در دوره‌ای که «مدرسه جهادی خواندن» نام گرفت به همت نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور 125 کلاس داستان و شعر و نقاشی در سه روز برقرار شد.

روایت صفر: شکست تصویر ذهنی از بشاگرد
هر چه را از بشاگرد شنیدید کنار بگذارید. شاید تا پیش از این فکر می‌کردید که که بشاگرد طبق آنچه شنیدید و گفتند منطقه‌ای باشد که در فقر و محرومیت مطلق باشد و گویا مردم در بدویتی زندگی می‌کنند که نیازمند ترحم هستند آما همه اینها شنیده است و تا پایت را به منطقه می‌گذاری گویا تمام باورهای ذهنی‌ات فرو می‌ریزد. ظاهراً کارکرد رسانه در انتقال پیام از بشاگرد در ارائه محرومیت‌ها و کم‌برخورداری از امکانات خلاصه شده است و همه این‌ها تصویر ذهنی مردم ایران را ساخته است که بشاگرد جایی عجیب و غریب است که نیست. 
ساعت 8صبح  روز 25تیرماه وقتی گروه نویسندگان و شاعران وارد بندرعباس شدند تا بدون فوت وقت با دو دستگاه مینی‌بوس کولردار به سمت بشاگرد بروند همان اول صبح گرما و شرجی بودن هوا سیلی اول را می‌زند تا نشان دهد کسی در تیرماه به این منطقه می‌آید نباید انتظار هوایی دیگر را داشته باشد. مینی‌بوس‌ها بلافاصله به سمت مقصد اول که شهر میناب است حرکت می‌کنند و حتی صبحانه را در ماشین تقسیم می‌کنند تا برنامه به موقع اجرا شود. مسیر 85 کیلومتری تا میناب صرف تماشای مناطق بیابانی اطراف و دیدن گله‌های بزرگ شتر و توضیحات یکی از همراهان درباره شرایط منطقه و البته بحث‌های دوستانه همراهان درباره سوژه روز فرهنگی درباره مجادله یکی از نویسندگان با مدیر یک نهاد فرهنگی می‌گذرد و حدود ساعت 10 صبح به میناب می‌رسیم. میزبان ما در این شهر کتابخانه عمومی شهر است. هوای میناب هم دست کمی از بندرعباس ندارد به همان گرمی و رطوبت بالا. 
کتابخانه میناب در کنار خیابان واقع شده است و وقتی ما وارد می‌شویم خیلی شلوغ نیست.
 فقط در بخش کودکان جنب و جوش بیشتر از و تعدادی از کودکان با مربی‌شان مشغول فعالیت هستند. استاد علی دانشور که تخصص‌اش نقاشی است از همان ابتدا به جمع کودکان می‌رود من هم سری به قفسه‌های کتاب می‌زنم. قفسه‌ها دسته‌بندی شده و کتاب‌ها در بخش‌های مختلف قرار دارد. در بخش ادبیات مهم‌ترین و بهترین آثار کلاسیک جهان به چشم می‌خورد و کتابخانه از این نظر غنی است اما در بخش ادبیات معاصر هنوز خیلی از مهم‌ترین کتاب‌ها وجود ندارد با این که آثاری زیادی درآن هست. در بخش تاریخ و جغرافیا که کتاب‌های دفاع مقدس ذیل آن است به نظر مهم‌ترین و عمومی‌ترین آثاری که در سال‌های قبل شهرت پیداکرده‌اند در اینجا هم هست. 
بالاخره از میناب به سمت بشاگرد حرکت می‌کنیم. وارد مسیر اصلی که می‌شویم به سمت بشاگرد. تقریباً به ابتدای منطقه بشاگرد می‌رسیم که یکی از دوستان مؤسسه صهبا که همراه گروه است درباره بشاگرد و مختصات منطقه‌ای آن توضیح می‌دهد و البته به سؤالات بی‌شمار اعضای گروه. یکی از مهم‌ترین مسائل در منطقه خشک و کوهستانی بشاگرد راه‌های ارتباطی است که اکنون تا هفت کیومتری خمینی شهر آسفالته است و بقیه راه‌ها خاکی است اما همین که راه تا مرکز بشاگرد آسفالت است باعث تسهیل بسیاری از امور شده است. روح حاج عبدالله والی شاد که قدم به قدم بشاگرد یاد او می‌کند.
شاید تصور کنید که ارتباطات در این منطقه چگونه است. طبق مشاهدات نگارنده تلفن همراه در 90درصد منطقه بشاگرد دارای آنتن است و اینترنت هم تا شهر سردشت بشاگرد دارای خدمات خوبی است. البته در خمینی شهر در هنگامی که جمعیت کمتر باشد اینترنت ناچیزی جاری می‌شود
بالاخره بعد از گذشتن از سندرک و توقف کوتاه در کتابخانه آنجا و خوردن انبه مینابی بعد از حدود ده ساعت به خمینی شهر مرکز آموزشی و اداری منطقه بشاگرد می‌رسیم. از راه اصلی به سمت خمینی شهر هفت کیلومتر جاده خاکی است. خمینی شهر در نگاه اول مرکزی است که حاج عبدالله والی بنا نهاد تا در بشاگرد مرکزیت داشته باشد و اینک دارای مدرسه شبانه روزی دخترانه پسرانه، حوزه علمیه خواهران و برادران تا سطح هفت و سالن ورزشی است و مسجدی بزرگ هم در میانه روستا می‌درخشد.
در بدو ورود با پلومرغ دوستان کمیته‌امداد پذیرایی می‌شویم و بعد از استراحتی مختصر گعده‌های اولیه شکل می‌گیرد. حامد محقق و علی داداشی که دوره قبل هم حضور داشتند از تجریبات خود می‌گفتند و اساتید جدید هم داشتند برنامه‌های روزهای آتی خود را مرور می‌کردند. 
ظاهراً تصویر ذهنی همه از بشاگرد در همین چند ساعت اولیه شکسته است.

روایت اول: چرا روایت‌ها از بشاگرد این قدر ناقص است؟
سه شنبه ساعت 8 بعد از صبحانه نویسندگان و شاعران و دو نقاش همراه گروه آماده می‌شوند که به سر کلاس بروند. 
من هم به مدرسه دخترانه فاطمه زهرا می‌روم. برای نخستین حضور کلاس معلمان را انتخاب می‌کنم. موضوع درس هم درست خوانی است که سورنا جوکار قرار است درباره آن صحبت کند. کلاس در اتاق مدیر برپا شده است و من که تازه جاگیر شده‌ام سری می‌چرخانم تا ببینم فضا چگونه است. 
بر دیواری که اسامی مدیر و معاون و الباقی سمت‌ها زده شده تحصیلات معلم‌ها را هم نوشته‌اند که از میان 9 نفر هشت تای آ‌نها لیسانس و یکی دیگر فوق لیسانس زبان انگلیسی دارد و همگی بومی و اهل منطقه بشاگرد هستند. قبلاً هم در همین مدارس شبانه‌روزی درس خوانده و آموخته شدند. 
القصه که استاد درباره درست‌خوانی صحبت می‌کرد و بعد از معلم‌ها نظر می‌خواست اما کلاس به دلخواه استاد پیش نمی‌رفت چرا که برخی از معلمان حرف‌های دیگری هم داشتند و دوست داشتند درباره آن حرف بزنند و خب این اتفاقی خوبی بود و استاد هم منعی ایجاد نمی‌کرد. خانم حیدری از کتابی گفت که خوانده و تلاش کرده بر آن نقدی بنویسد و موفق نشده. چه کتابی؟ اشارات که جلوتر می‌رود مشخص می‌شود نظر آ‌نها منحصراً درباره دو کتابی است که درباره بشاگرد نوشته شده که باعث شده خانم حیدری چند شب حتی گریه کند بعد از خواندن آن و اینکه به‌رقم صحت بسیاری از مطالب آن مطالب کذب هم زیاد دارد درباره بشاگرد. البته مشخص نمی‌شود دقیقاً با کدام یک از دو کتاب نقد دارد ولی حرف اصلی‌اش این است چرا تصویر خوبی از بشاگرد در رسانه‌ها نداریم و هر کسی می‌آید سراغ بدترین نقطه منطقه از نظر محرومیت می‌رود و چند تصویر ترحم برانگیر می‌گیرد و می‌رود؟ چرا کسی پیشرفت‌ها را منعکس نمی‌کند؟ در نهایت می‌گوید که فقیربودن ما را اذیت نمی‌کند این که فکر می‌کنند ما فرهنگ نداریم باعث اذیت ماست. خانم حیدری نشان می‌دهد که هم کتابخوان است هم سرزبان دارد و هم دلش برای بشاگرد می‌تپد، با حرارت صحبت می‌کند و تعصب. البته این حرف‌ها مخالف هم دارد. یکی از معلم‌ها می‌گوید اگر رسانه‌ها فقر و محرومیت را نشان نمی‌دادند که بشاگرد در وضع فعلی خودش نبود هر چند اغراق هم می‌کنند اما اگر نگویند دیگر کمکی به اینجا نمی‌رسد.
 

captcha
شماره‌های پیشین