507
چهارشنبه، ۲۰ تیر ۱۳۹۷
7
یادداشت

درباره دو نامه

میثم مهدیار

گفت‌وگوی «صبح‌نو» با خانواده شهید دکتر احسان آقاجانی معمار

باب شهادت در تهران برایش باز شد

خردادماه سال گذشته بود که عوامل داعش با حمله به مجلس شورای اسلامی 17 نفر از هموطنان را به شهادت رساندند. هفته گذشته نیز حکم اعدام هشت نفر از عوامل پشتیبانی این جنایت هولناک اجرا شد. مجازات این افراد بهانه‌ای شد که دوباره از شهدای مظلوم این حادثه و خانواده‌های آنان یادی کنیم. غروب روز شهادت امام صادق؟ع؟ مهمان خانواده شهید دکتر «احسان آقاجانی معمار» شدیم. شهیدی که دانشجوی دکترای دانشگاه امام صادق؟ع؟ بود و چند ماهی نیز از ازدواجش بیشتر نگذشته بود. گفت‌وگوی ما با خانواده این شهید بزرگوار را بخوانید:

صبح نو

گفت‌وگوی «صبح‌نو» با خانواده شهید دکتر احسان آقاجانی معمار

باب شهادت در تهران برایش باز شد

خردادماه سال گذشته بود که عوامل داعش با حمله به مجلس شورای اسلامی 17 نفر از هموطنان را به شهادت رساندند. هفته گذشته نیز حکم اعدام هشت نفر از عوامل پشتیبانی این جنایت هولناک اجرا شد. مجازات این افراد بهانه‌ای شد که دوباره از شهدای مظلوم این حادثه و خانواده‌های آنان یادی کنیم. غروب روز شهادت امام صادق؟ع؟ مهمان خانواده شهید دکتر «احسان آقاجانی معمار» شدیم. شهیدی که دانشجوی دکترای دانشگاه امام صادق؟ع؟ بود و چند ماهی نیز از ازدواجش بیشتر نگذشته بود. گفت‌وگوی ما با خانواده این شهید بزرگوار را بخوانید:

 از نوجوانی و دانشگاه رفتن شهید برایمان بگویید. مسیری که طی شد تا نام فرزندتان در میان شهدای کشور بدرخشد.
مادر شهید: محله خراسان در تهران محله‌ای مذهبی است و بسیاری از هیأت‌های نامی عزاداری تهران در این محله هستند. احسان هم از بچگی در این هیأت‌ها حضور داشت و این حضور در اخلاق او بسیار تأثیرگذار بود. یک وقت‌هایی می‌گفتم خدایا چگونه است که هر چه خوبی هست در احسان من گذاشته‌ای؟ احسان بچه‌ای مؤمن، باتقوا وخوش‌رو و خوش برخورد بود. شاخصه دیگر شهید، ولایتمداری او بود. سخنان حضرت آقا را به ویژه درباره اقتصاد مقاومتی، به واسطه رشته تحصیلی و تخصصش دنبال می‌کرد. احسان در دبیرستان ریاضی فیزیک خوانده بود و در کنکور سراسری هم در رشته ریاضی دانشگاه شهید بهشتی پذیرفته شده بود، اما وقتی در دانشگاه امام صادق؟ع؟ پذیرفته شد به آنجا رفت. کارشناسی و ارشد و دکترا را هم در همان دانشگاه ادامه داد و در مرحله نگارش پایان‌نامه بود که به شهادت رسید.

 از روز شهادت هم برایمان تعریف کنید. چگونه خبر به شما رسید؟
مادر شهید: من در آن روز بدون اینکه از ماجرا خبری داشته باشم، دچار حالت عجیبی شدم که حرکت را از من سلب کرده بود. یکی از اقوام تماس گرفت و ماجرای حمله داعش به مجلس را گفت. شهید احسان هم‌زمان با تحصیلش دردانشگاه، کارمند مرکز پژوهش‌های مجلس نیز بود و آن روز باید برای جلسه‌ای درمجلس حاضر می‌شد. نگران شدیم و تا غروب به گوشی شهید زنگ زدیم، اما پاسخی نمی‌گرفتیم. پیگیری‌های حضوری هم نتیجه‌ای نداد تا اینکه بعد از افطار به ما خبر دادند که احسان مجروح شده ولی پدر و مادر نیایند. گفتند فقط از اقوام چند نفری بیایند. 

آیا در جلسات خصوصی‌تر، اطلاعات دقیق‌تری از جزئیات این حمله به شما گفته شده است یا خیر؟
پدر شهید: آنچه را که شما در تلویزیون دیدید ما هم همان‌ها را دیدیم. چیز اضافه‌تری به ما نشان ندادند و البته خود من هم پیگیر نبودم. چون حالم منقلب می‌شد ولی این سؤال هنوز برای ما حل نشده است که اینها چگونه توانستند به این راحتی به مجلس ورود پیدا کنند؟ در حالی‌که در مراکز با درجه حساسیت پایین‌تر در چند مرحله افراد بازرسی می‌شوند. 
چه نکته‌های ناگفته‌ای از زندگی شهید وجود داشت که قبلاً از آنها مطلع نبودید و بعد از شهادت به واسطه نقل دوستان و همکاران او با آنها آشنا شدید؟
پدر شهید: ما حقیقتاً درست او را نشناختیم. بعد از شهادتش بود که دوستان و همکارانش آمدند و از جایگاه علمی و جایگاه کاری و تخصصی‌اش صحبت کردند. احسان جزو نخبگان بود و به عنوان پژوهشگر نخبه نیز معرفی شده بود. یکی از دانشجویان هم‌رشته شهید به خود من گفت که ایشان کار می‌کرد و درس می‌خواند ولی من فقط درس می‌خواندم اما با این وجود ایشان در درس‌ها به من کمک می‌کرد. بالاخره خداوند خریدارش شد و او را برد.

دوستان و همکاران شهید از ساده‌زیستی و خٌلق خوش ایشان بسیار تعریف کرده‌اند. از نظر شما کدام ویژگی در پسرتان برجسته‌تر بود؟
پدر شهید: آن قدر زندگی این شهید ساده و بی‌آلایش و در یک خط مستقیم بود که انگار چیزی ندارم تعریف کنم. بسیار به خانواده علاقه‌مند بود. نسبت به فامیل احساس مسوولیت می‌کرد و نگرانشان بود. برای جامعه هم یک بچه حزب‌اللهی تمام عیار و پیرو رهبر بود. اهل هیچ حزب و گروه و سازمانی هم نبود. پیرو ولایت بود. خوشحالم از این که بچه‌ام این‌گونه بزرگ شد و آخر هم عاقبت به خیر شد. یک نفر را پیدا نمی‌کنید که بگوید از ایشان دلخوری به دل دارد. بسیار سختکوش بود. من از امنای مسجد محل هستم و برایم بیماری پیش آمد. در تمام مدتی که من در بیمارستان بودم تمام وظایف من را در مسجد انجام می‌داد. از قبل از سحر که در را باز می‌کرد تا پایان نماز. حتی وظایف خادم مسجد را نیز انجام می‌داد. در ماه مبارک رمضان هم که افطاری می‌دادیم، پابه‌پای من کارها را انجام می‌داد. یکی از دوستانش می‌گفت اگر کسی خبر نداشته باشد فکر می‌کند احسان جوان بیکاری است که از روی بیکاری آمده و این کارها را انجام می‌دهد. کسی فکر نمی‌کرد او با این ظاهر ساده و خُلق بی‌تکبر، دانشجوی دکتراست و خودش دانشجو هم دارد و تدریس می‌کند. در کنار اینها شهید خیلی به اسلام عشق داشت و شهادت را خیلی دوست داشت. این را در وجنات و سکناتش می‌دیدم. ولی بنا به دلایلی چون احساس می‌کرد نمی‌تواند به جبهه برود، خیلی ناراحت بود. اما خدا خواست و باب شهادت در همین تهران برایش باز شد. تخصص و کارایی ایشان به اندازه‌ای بود که ظاهراً دستگاه‌های دولتی او را می‌خواستند اما چون مجلس به او نیاز داشت، قبول نمی‌کردند. 

از دادگاه متهمان این جنایت چه اطلاعی دارید؟
 آیا در جلسات شرکت می‌کردید؟
مادر شهید: پدرش البته دل رفتن و حضور در جلسات را نداشت اما من در جلسه دوم بودم. چیزی که از آن جلسات در خاطرم مانده این است که متهمان، اتهامات را به گردن همدیگر می‌انداختند و سخنان همدیگر را تکذیب می‌کردند. رییس دادگاه اصرار داشت برای روشن‌شدن ابعاد ماجرا، واقعیت‌ها را بگویند، اما آنها نمی‌خواستند واقعیت را بگویند. برداشت من این بود که ظاهراً از جنایتی که مرتکب شده بودند از ته دل پشیمان نبودند و خودشان را هم قربانی می‌دانستند. 
برادر شهید: من هم در روزی که به پرونده متهم ردیف سوم رسیدگی می‌کردند حضور داشتم. متهم در هنگام دفاع مرتب کارهایش را انکار می‌کرد به نحوی که دوستان دیگرش خنده‌شان گرفته بود. می‌گفت من اطلاع نداشتم اینها داعش هستند! با وجودی‌که مسوولیت او این بود که آنها را وارد کشور کرده، برایشان سلاح و مکان تهیه کند و آ‌نها را تا مشهد هم ببرد ولی می‌گفت من اینها را نمی‌دانستم. حتی برای آنها چند بسته میخ مخصوص جلیقه‌های انفجاری و همچنین کود مخصوص انفجار خریداری می‌کند. اما  می‌گفت من گمان می‌کردم اینها اطراف کرج زمین کشاورزی دارند و این وسایل را نیاز دارند. می‌گفت من برای چند صد هزار تومن و اینکه اجاره منزلم چند ماه عقب افتاده بود ناچار به همکاری شدم. هرچند مشخص شد همان هم دروغ بود و در بررسی‌ها مشخص شد اوضاع مالی‌اش بد نیست. به نظر من کار این هشت نفر اعتقادی نبود و به نظر می‌رسید بیشتر مزدور باشند. یک احتمال هم البته این است که در داخل هم عواملی داشتند. کسانی که گرا بدهند به اینها که چه وقتی بیایند و چه وقتی عملیات کنند. این‌گونه نبوده که این سه نفر سرشان را پایین بیندازند و همین‌جوری وارد چنین مرکز حساسی شوند.

captcha
شماره‌های پیشین