504
جمعه، ۱۵ تیر ۱۳۹۷
15
علی آرمین، نامزد جایزه قلم زرین در گفت‌وگو با «صبح‌نو»:

نوجوان ایرانی باید بلندپروازی داشته باشد

علی آرمین از جمله نویسندگانی است که ردای طلبگی هم بر تن دارد و چند سالی است وارد عرصه داستان و رمان شده است. وی امسال در دو بخش رمان کودک و نوجوان و رمان بزرگسال، نامزد دریافت جایزه قلم زرین بود که در نهایت در هیچ بخشی به جایزه نرسید، اما به جهت حضور فعالش در این عرصه گفت‌وگویی با وی ترتیب دادیم که از نظر می‌گذرد.

روایت سفر لیلی گلستان به مشهد

پس از سی سال به زیارت امام رضا (ع) رفتم

برگزیدگان جایزه قلم زرین  معرفی‌شدند

صبح نو

روایت سفر لیلی گلستان به مشهد

پس از سی سال به زیارت امام رضا (ع) رفتم

هفته گذشته بود که آقای عابس قدسی، مدیر انتشارات سپیده باوران لیلی گلستان نویسنده و مترجم را به مشهد برای یک نشست در کافه‌کتاب آفتاب دعوت کرد. اینکه در این نشست چه گذشت و خانم لیلی گلستان هم چه گفت موضوع اصلی این نوشتار نیست بلکه آنچه جلب توجه کرد تصویری از لیلی گلستان در حرم امام رضا؟ع؟ با چادر بود. در تمام این سال‌ها این نویسنده و مترجم و البته گالری‌دار تصویری زنی متمایل به زندگی با سبک غربی در رسانه‌ها دیده بودیم و البته سبک نوشتار و آثار ترجمه گلستان نیز این مسأله را تقویت می‌کرد. حال لیلی گلستان روشنفکر در حرم امام رضا؟ع؟  دیده شده آن هم با چادر که نمادی از مذهب و سنت در جامعه ایرانی است. 
در کنار عکس منتشر شده روایت عابس قدسی هم از زیارت خانم گلستان جالب است: «باید اعتراف کنم، گمان نمی‌کردم، این هم‌نشینی یکروزه با لیلی‌خانم‌گلستان، تا این اندازه شیرین‌کامم کند. اگر فرصتی بود، روایت این ۲۴ساعت را می‌نوشتم. ولی مجالی ندارم. عازم سفرم و بعد هم که برگردم طبعاً گرفتار کار و روزمرّگی‌ها و روزمرْگی‌ها. چند روزی پیش از برنامه، تماس گرفتم و پیشنهاد مشهدگردی دادم به خانم گلستان. ایشان گفت من فقط به حرم امام‌رضا؟ع؟   بروم و اگر فرصتی شد بازار. نیازی به برنامه دیگری هم نیست. در راه برگشت از فرودگاه، از من درباره ساعات خلوتی حرم پرسید. گفتم نیمه‌شب و اول صبح خلوت‌تر است. قرارمان ساعت ۶ صبح شد.یک حرم‌گردی جانانه کردیم با سیده‌لیلی‌گلستان. نیمه سنتی این خانم در حرم واقعاً دیدنی بود. یک زیارت کاملاً سنتی و حال خوشی که پس از زیارت نصیبش شده‌بود تماشایی بود. یاد زیارت دوران کودکی‌اش کرد که با مادر به حرم آمده‌بود. از لیلی‌خانم‌گلستان بسیار چیزها آموختم. انضباط آهنین، صبر، تشخصی که طبیعتاً برازنده‌اش بود و تصنعی نبود. و آخرالامر هم دلسوزی مادربزرگ‌گونه که هنگام خداحافظی داشت و توصیه‌ام کرد به استراحت پیش از سفر، و رانندگی با سرعت مطمئنه! بماند که خودش هم با خنده گفت پلیس در اتوبان تهران_ کاشان جلوی اتوموبیلش را به دلیل سرعت ۱۸۰km/h گرفته، که البته با احترام از خیر توقیف خودرو گذشت. عکس را هم در بست شیخ طوسی گرفتم. بعید می‌دانم تا کنون ایشان را با چنین هیبتی دیده ‌باشید.» با این حال بهترین کسی که می‌توانست درباره این حضور صحبت کند، خود خانم لیلی گلستان بود که البته خیلی تمایل به این صحبت هم نداشت و سؤالات «صبح‌نو» را با جواب‌های کوتاه جواب داد. نخستین سؤال درباره سیادت خانم گلستان بود که تقریباً جزء نکات جالب و البته گفته نشده زندگی وی بود. وقتی از وی در این باره پرسیدم پاسخ دادند که « من سید طباطبایی هستم». در صفحه آقای مانی حقیقی پسر وی هم در بخش شجرنامه نوشته شده که جد وی سید محمدتقی تقوی شیرازی است. از خانم گلستان پرسیدم که بعد از چند سال به حرم امام رضا؟ع؟ مشرف شدید که وی این طور پاسخ داد «بعد از30 سال و بار چهارم است که به حرم می‌روم». سوال آخر هم یاد خاطره زیارت با حضور مادر وی بود که در روایت عابس قدسی هم مطرح شده بود ولی خانم گلستان تأکید داشتند که «بار اول با مادر بزرگم آمدم»هر چند روشنفکر ایرانی در سال‌های اخیر سعی کرده است که از مظاهر مذهبی جامعه تا حدی دوری کند اما به نظر می‌رسد آن قدر ریشه مذهب در جامعه ایرانی قوی است که حتی بعد از سی سال می‌تواند جذبه و کشش معنوی ایجاد کند.
 

captcha
شماره‌های پیشین