463
شنبه، ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۷
7
گزارش «صبح نو» از کافه «دانتیسم» که تمام کارکنانش اوتیسم و سندروم‌دان دارند

متفاوت ترین کافه تهران

«معلولیت محدودیت نیست» سال‌هاست که معلولان زیادی این جمله را با موفقیت‌هایشان معنا کرده‌اند. نگاه مردم اما به سندروم‌دان و اوتیسم، طور دیگری است. بیماری‌های ژنتیکی که اختلالاتی را در یادگیری و عملکرد فرد ممکن است ایجاد کند. همین موضوع باعث شده که شاید نگاه مثبتی به بچه‌هایی که مبتلا به این سندروم‌ها هستند، در جامعه وجود نداشته باشد. بچه‌های کافه دانتیسم اما، همه این تصورات را زیر پا گذاشته‌اند و می‌خواهند با فنجان‌های قهوه، امید و زندگی را به مشتریانشان هدیه کنند.

شکایت و مباهات

صبح نو

گزارش «صبح نو» از کافه «دانتیسم» که تمام کارکنانش اوتیسم و سندروم‌دان دارند

متفاوت ترین کافه تهران

«معلولیت محدودیت نیست» سال‌هاست که معلولان زیادی این جمله را با موفقیت‌هایشان معنا کرده‌اند. نگاه مردم اما به سندروم‌دان و اوتیسم، طور دیگری است. بیماری‌های ژنتیکی که اختلالاتی را در یادگیری و عملکرد فرد ممکن است ایجاد کند. همین موضوع باعث شده که شاید نگاه مثبتی به بچه‌هایی که مبتلا به این سندروم‌ها هستند، در جامعه وجود نداشته باشد. بچه‌های کافه دانتیسم اما، همه این تصورات را زیر پا گذاشته‌اند و می‌خواهند با فنجان‌های قهوه، امید و زندگی را به مشتریانشان هدیه کنند.


 درست در انتهای خیابان، در راستای پاساژ معروف میدان ونک، پاساژ آینه قرار دارد. پاساژ خلوت است. مسوول اطلاعات بدون هیچ معطلی آدرس را می‌دهد. انگار که این روزها، تکراری‌ترین جمله‌اش همین باشد‌: «می‌خواهید بروید کافه دانتیسم؟ بروید طبقه بالا.»
طبقه بالا برخلاف طبقه پایین پاساژ شلوغ است.
با اینکه دو کافه دیگر در این طبقه قرار دارد، این کافه از همه شلوغ‌تر است. صدای پیانو از داخل کافه می‌آید. دختربچه لاغراندام و نوجوانی پشت پیانوی گوشه کافه نشسته است و آرام برای مهمانانش نت‌ها را می‌نوازد. کافه کوچک و ساده است. آشپزخانه و سالن اصلی با پیشخوان چوبی از هم جداشده است. روی دیوارهای کافه نقاشی‌های رنگی و قشنگی آویزان است. کافه درست مانند کافه‌های دیگر است. این کافه اما با کافه‌های دیگر متفاوت است. تمام کارکنانی که در این کافه کار می‌کنند، بچه‌های مبتلا به اوتیسم و سندروم‌دان‌اند.

کار نشد ندارد
 خانم «آیلین آگاهی» مدیر کافه دانتیسم است. آگاهی، معلم موسیقی بچه‌های اوتیسم است و 17سالی می‌شود که روزگارش را با آنان می‌گذراند. سال 95، آگاهی به فکر می‌افتد کاری متفاوت برای آن‌ها انجام دهد: «تقریباً هیچ کاری برای آن‌ها در جامعه وجود نداشت. آن‌ها هیچ جایی نرفته‌اند. بنابراین تصمیم گرفتم که کافه بزنم. دیدم اگر من کافه را راه نیندازم کسی به فکر انجام کاری برای بچه‌ها نمی‌افتد.»  او تعریف می‌کند که در ابتدا ترس شکست را داشته. بنابراین جای بزرگی را برای کافه انتخاب نکرده است: «ترس این را داشتم که بازخوردها بد باشد و در مدت کوتاهی مجبور شوم کافه را ببندم پس تصمیم گرفتم که جای کوچکی اجاره کنم و اگر به مشکل خوردیم، تعداد کمتری از بچه‌ها از نظر روحی اذیت شوند؛ بنابراین با 10 نفر از بچه‌ها کار را شروع کردم.» ترس او اما خیلی زود از بین رفت: «از روز افتتاحیه این‌قدر استقبال زیاد بوده است که من به فکر شعبه دوم افتادم. اگر هم این‌طور پیش برویم، تمام ایده‌هایی را که در ذهنم است انجام خواهم داد.»
او درباره روند کار می‌گوید: «صفرتا 100 همه کارهایی را که در کافه انجام می‌شود؛ خود بچه‌ها انجام می‌دهند.
ما دستگاه اسپرسو، ساندویچ‌ساز و آب‌میوه‌گیری داریم. الآن چون کافه خیلی شلوغ است، بعضی از والدین هم کمک می‌کنند اما قرار است که تمام کارها صبحانه، عصرانه و پذیرایی را خود بچه‌ها انجام دهند. حتی کیکی که ما جلوی مشتری می‌گذاریم دست‌پخت خود بچه‌هاست.» یکی از مسایلی که در بیماری سندروم‌دان و اوتیسم وجود دارد، عدم توانایی در ارتباط برقرار کردن با مردم است. اتفاقی که شاید خلاف کافه‌گردانی باشد. آگاهی اما خلاف این را اعتقاد دارد: «به نظرم این کار مناسب بچه‌هاست. من اعتقاد دارم که هیچ‌چیزی برای این بچه‌ها نشدنی نیست اما ممکن است که بچه‌ها حمایت نشوند. همه این کارها شدنی است.»

برایمان گل گرفتند
 در بیرون کافه مادرها و پدرهایی ایستاده‌اند و با چشمان اشک‌آلود و با عشق، به کار کردن فرزندانشان نگاه می‌کنند. بچه‌های اوتیسم فرز و سریع حتی پرتوان‌تر از هم‌سن‌وسال‌هایشان در کافه کار می‌کنند و با مهمانانشان ارتباط برقرار می‌کنند. آگاهی درباره کمک والدین بچه‌هایش نیز می‌گوید: «ما در عرض 10‌روز اینجا را اجاره و راه‌اندازی کردیم. اگر خانواده‌ها کمک نمی‌کردند این اتفاق نمی‌افتاد. بچه‌ها هم خیلی خوشحال هستند در رفتار و حرف زدنشان می‌توانید ببینید که چه‌قدر خوشحال‌اند.» دورتادور طبقه دوم پاساژ
پر از مغازه است، واکنش همسایه‌های کافه هم جالب بوده است: «روز اولی که کافه افتتاح شد، یعنی چهار روز پیش، فکر نمی‌کردیم که این‌قدر استقبال زیاد باشد. من به مغازه‌دارها نگفته بودم که کافه برای بچه‌هاست. تنها مدیریت پاساژ می‌دانست. همه مغازه‌دارها آن روز ترسیده بودند و به مدیریت پاساژ مراجعه کرده بودند که اینجا یک اتفاقی افتاده است ولی بعد که متوجه شدند بچه‌ها چه بچه‌هایی هستند و قرار است که چه کارهایی انجام دهند، دورتادور اینجا را پر از گل کردند.»
آگاهی معتقد است که وجود کافه این‌چنینی روی نگاه مردم بر جامعه اوتیسم تأثیر بسزایی خواهد داشت: «رسانه خیلی می‌تواند کمک‌کننده باشد. در این دور روز ما مهمان از آلمان، دبی و شهرهای دیگر ایران داشتیم که به اینجا آمدند تا ببینند آنچه رسانه درباره این بچه‌ها گفته است راست است یا خیر. زمانی که از اینجا خارج می‌شوند خیلی خوشحال‌اند. بعد از دو روز ما نخستین جشن تولدمان را در کافه برقرار کردیم. آن بچه هم یک بچه عادی بود.»  آگاهی ایده‌های دیگری هم درباره بچه‌ها دارد: «تمام نقاشی‌هایی که بر دیوار کافه آویزان است، کار خود بچه‌هاست. ما در ایران گالری دائمی را نداریم که در آن کارهای بچه‌ها به فروش برسد.
در کشورهای دیگر وجود دارد.»

من پرنیان 13سال دارم
 پرنیان لاغراندام و کوچک است. هر مشتری که به کافه می‌آید، سریع به‌طرف میزش می‌رود و برای آن‌ها توضیح می‌دهد: «چای، کافه، کیک کافه یا کیک خودم را می‌خواهید؟» با دقت سفارش‌های مشتری‌ها را می‌نویسد و چند دقیقه بعد، سریع سفارش‌ها را روی میزها می‌گذارد. پرنیان خوش‌سروزبان است و وقتی دوستش در جواب سوالمان می‌گوید که او 12سالش است، با شیرینی خاصی می‌گوید: «نخیر. من همین امسال 12سالم تمام شد و 13سالم است.» او کار کردن در کافه را دوست دارد: «این کافه مال من است و من تمام کارها را خوب اجرا می‌کنم. من دوست دارم که در این کافه کارم کنم. در کافه دوست پیدا می‌کنم.
در کتاب اجتماعی‌مان نوشته‌شده است که آدم با همه دوستان احساس خوبی دارد. ما در این کافه می‌توانیم از دوستانمان کمک بخواهیم.»  پرنیان عاشق مادرش است و دوست دارد در آینده هم‌شغل مادرش شود: «من اینجا را مثل کف دستم دوست دارم ولی دوست دارم که مثل مادرم که معلم و دکتر است، دوست دارم که معلم و دکتر شیمی‌دان شوم.»  خانم «حوریه جهان‌بینی» مادر پرنیان است. او درباره تغییری که در زندگی دخترش به‌وجود آمده، به «صبح نو» می‌گوید: «‌اینکه یک بچه خودش را نشان دهد و به همه‌ جامعه نشان بدهد، یا این‌که به‌رغم محدودیت‌هایی که به‌ظاهر دارد بتواند موفق باشد، دید جامعه را تغییر می‌دهد و به خانواده‌ها هم دلگرمی می‌دهد. اگر بستر آماده باشد، بچه‌ها در کاری که توانایی‌اش را دارند، مفید خواهند بود. امروز مثلاً پرنیان با شوق خودش کیک پخته است و به همه مشتری‌ها هم می‌گوید که کیک من را می‌خواهید یا کیک کافه را؟»  نگاه‌های بچه‌های کافه، درست مثل پرنیان پر از شور و شوق و امید است. اینجا و در طبقه دوم پاساژ، در روزی که بیشتر مغازه‌ها ترجیح داده‌اند جمعه را به استراحت بپردازند، کافه بچه‌های سندروم‌دان و اوتیسم، شلوغ‌ترین واحد تجاری محله شده است. میزهای کافه مدام خالی و پر می‌شود و همه با ذوق و لبخند، کار بزرگ بچه‌ها را تماشا می‌کنند. کاری که شور زندگی را به این گوشه کوچک از پاساژ تعطیل میدان ونک آورده است.

captcha
شماره‌های پیشین