459
شنبه، ۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۷
7
گزارش «صبح نو» از بزرگ‌ترین کمپین جنوب کشور که خلیج فارس را خواستنی‌تر کرده است

روزی برای هرمز زیبا

ابتدای فیلم نارنجی‌پوش، کارگردان فیلم از حجم بالای زباله‌های ساحل دریای شمال می‌گوید و حتی دلیل ساخت فیلمش را حجم بالای زباله عنوان می‌کند. اتفاقی که چند سالی می‌شود واکنش‌های بسیاری را برانگیخته است و عزم عمومی برای پاکسازی این زباله‌ها هرچند به‌صورت مقطعی به راه می‌افتد. اما یک گروه کاملاً مردمی، دست‌به‌کار شده‌اند و سعی دارند که چهره ساحل جنوب را از زباله پاک کنند. اتفاقاً در این راه خیلی هم موفق بوده‌اند. کمپین «هرمز پاک» نام کمپینی است که آن‌ها به راه انداخته‌اند.

خاطره و حافظه

صبح نو

خاطره و حافظه

در گذشته‌های نه‌چندان دور، گاه می‌شد که در جمع خانوادگی، یک آلبوم عکس خانوادگی باز شود و همه شروع کنند به حرف زدن درباره چند عکس محدود، چند بُرش معدود از یک دوره نسبتاً طولانی زندگی کنار هم. محتوا کم بود ولی حرفش که پیش می‌آمد، عمقی داشت که به گوشه‌هایی از روح چنگ می‌زد.
به لطف فناوری‌های دیجیتال، هرکسی که حداقل دسترسی را به فضای رسانه‌ای جدید داشته باشد احتمالاً حجم زیاد و متنوعی از این جنس محتوا را به‌صورت دیجیتال برای خودش اندوخته است: پیام‌ها و پیامک‌ها، تماس‌های تلفنی ضبط‌شده یا ضبط‌نشده، عکس‌ها، ویدئوها، ردپاهای خود و دیگران در وب و رسانه‌های اجتماعی، ابزارهای نظارتی، و انواع حس‌گرهایی که در زندگی به کمک «اینترنت اشیاء» جزئیاتی از زندگی‌هایمان را ثبت می‌کنند که معمولاً به آنها توجه خاصی نداریم. بالاخره، به قول شری تورکل در کتاب «تنها کنار هم»، رؤیاپردازان از دو دهه پیش دنبال خلق «سایبورگ» بودند: انسانی سراپا مجهز به ابزارهای دیجیتال برای ثبت رخدادهای پیرامونی‌اش که «هم‌زمان در قلمرو واقعی و مجازی زندگی می‌کند» با «میل به قربانی کردن خود برای یکی شدن با فناوری» آن رؤیاپردازان می‌گفتند: «اتصال مداوم می‌تواند بهره‌وری و حافظه را افزایش دهد... تا در زیست‌محیط اطلاعاتیِ هرچه پیچیده‌تر، آمادگی و سازمان‌دهی بهتری داشته باشند. گویا در این زیست‌محیط، مغز به کمک نیاز داشت.»
این حجم عظیم داده‌ها و اطلاعات همان چیزی را می‌سازد که انگلیسی‌زبان‌ها Memory می‌گویند. این واژه در فارسی دو تعبیر دارد: یکی حافظه و دیگری خاطره. قدری تأمل کافی است که نشان دهد این دو مفهوم با هم فرق بنیادین دارند. اطلاعات خام، خاطره نیست، حافظه است، انباری است که در آن جزئیات ثبت می‌شوند. هر خاطره‌ای، بهره‌ای از حافظه می‌برد اما هر حافظه‌ای لزوماً خاطره نیست. حافظه عینی است، خاطره ذهنی است. خاطره جای خط‌هایی است که روی روح افتاده است، ولی حافظه حاصل پردازش محتوای کسب‌شده توسط عقل است. خاطره‌ها عاطفی‌اند و حافظه‌ها استدلالی. برای بسیاری از مردم، حافظه با زبان معنی پیدا می‌کند و خاطره با تصویر (ایماژ)؛ چنانکه بی‌زبان می‌شود خاطره داشت اما حافظه متکی به زبان است. فناوری‌های نوین هنوز قادر به ثبت و ضبط بخش مهمی از آن جزئیاتی نیستند که برای ما خاطره‌سازند، چیزهایی از قبیل بو و طعم و لمس. و آنجا که نویسندگان انگلیسی‌زبان سعی می‌کنند میان این دو مفهوم تمایز قائل شوند، خاطره را به ذکر و تذکر آن نسبت می‌دهند: خاطره آن حافظه‌ای است که آن‌قدر برای شخص مهم باشد که یادآوری شود. خاطره‌هایند که شخص و شخصیت و هویت ما را می‌سازند،
نه حافظه‌ها.
آنچه داده‌های محض (حافظه‌ها) را خاطره می‌کند، روایتی است که ذهن از آنها می‌سازد: ذهنِ دغل‌کاری که نظریه‌پردازی می‌کند و در ساختن نظریه‌اش، بخشی از داده‌ها را کم‌اهمیت می‌شمارد و بخشی دیگر را در یک تصویر بزرگ می‌نشاند که معنایی و هدفی برای کل یا قطعه‌ای از زندگیِ فردی یا جمعی فراهم می‌کنند.
ما در دنیای جدیدمان، با ابزارها و ابزارک‌های فناورانه‌مان، مشغول پُر کردن انبار حافظه‌ایم، یک انبار بزرگ جهانی، پُر از خرده‌ریزهایی که هرکس به سلیقه خود در آن تل‌انبار می‌کند. هر لحظه مهم (یا حتی غیرمهم) باید ثبت و ضبط شود، انگار که اگر ثبت نشود برای همیشه از دست رفته است. برای هر چیزی و هر اتفاقی سند، یک گواهی متنی یا صوتی یا تصویری یا چندرسانه‌ای، جور می‌کنیم. پرونده‌ای پُر و پیمان از زندگی می‌سازیم. به لطف این فناوری‌ها، با اندکی جستجو می‌توانیم بفهمیم مثلاً دو سال قبل در همین روز چه پیامی به چه کسی داده‌ایم، هفت سال قبل در همین روز چه خریدی کرده‌ایم، 10 سال قبل در همین روز چه ناکامی یا موفقیتی داشته‌ایم، و دیگران چه می‌کرده‌اند.
ولی این عطش حافظه‌سازی، این سرعت مطلب‌اندوزی، این شتاب مستندسازی، فرصت روایت‌سازی را از ما گرفته است. در مقام کارآگاه زندگی، عمده وقت‌مان صرف پرونده‌سازی می‌شود، صرف جور کردن جزئیات بیشتر برای غنی‌تر کردن محتوا، صرف ثبت دقیق‌تر لحظه‌های اتفاقی که زندگی نام دارد، بی‌آنکه قدری خلوت کنیم، از این تلاش بی‌وقفه دست بکشیم، جمع‌آوری داده‌ها را موقتاً متوقف کنیم، از تابلویی که جزئیات روی آن ثبت شده‌اند فاصله بگیریم، نگاهش کنیم، پیوندهای بین اتفاق‌ها را بررسی کنیم، نظریه‌ای بسازیم که این جزئیات را به‌هم متصل کند، و روایتی برای این حافظه‌ها دست‌وپا کنیم تا خاطره‌ای جان‌دار و معنادار ساخته شود، خاطره‌ای که به گوشه‌هایی از روح چنگ بزند.

  یادداشت
   محمد معماریان
 دانشجوی دکترای مدیریت رسانه

captcha
شماره‌های پیشین