457
سه شنبه، ۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۷
6
حاشیه دست از سر شوراهای شهر بر نمی‌دارد

بازداشت عضو شورای شهر مشهد

روایت امید و تلاش کارآفرین جوان

انرژی مثبت کسب‌وکار من است

بسیاری از اقتصاددان‌ها معتقدند که کسب‌وکارهای خانگی می‌توانند تحولی در نظام تولید کشور ایجاد کنند و برای آن هم همیشه نمونه‌های موفق کشورهای دیگر را مثال می‌زنند. در کشور ما آدم‌های موفق که کسب‌وکارهای خانگی راه انداخته‌اند کم نیستند. کسانی که از صفر شروع کرده‌اند و با فکر و ایده خود برای دیگران هم کسب‌و‌کار راه انداختند. یکی از آن‌ها خانم «فاطمه سریرپور» است. کسی که سرمایه‌اش انرژی مثبتش است.

صبح نو

روایت امید و تلاش کارآفرین جوان

انرژی مثبت کسب‌وکار من است

بسیاری از اقتصاددان‌ها معتقدند که کسب‌وکارهای خانگی می‌توانند تحولی در نظام تولید کشور ایجاد کنند و برای آن هم همیشه نمونه‌های موفق کشورهای دیگر را مثال می‌زنند. در کشور ما آدم‌های موفق که کسب‌وکارهای خانگی راه انداخته‌اند کم نیستند. کسانی که از صفر شروع کرده‌اند و با فکر و ایده خود برای دیگران هم کسب‌و‌کار راه انداختند. یکی از آن‌ها خانم «فاطمه سریرپور» است. کسی که سرمایه‌اش انرژی مثبتش است.

سریرپور،  از کارآفرینان در کسب‌وکارهای خانگی است. او 29 سال سن دارد و فارغ‌التحصیل رشته صنایع دستی است. کارآفرینی او از سال 90، زمانی که تازه یک سال از زندگی مشترکش می‌گذشت، شروع شد یعنی زمانی که به‌خاطر شغل همسرش مجبور شد به شهر دیگری کوچ کند. سریرپور در سال 96، کارآفرین برتر استان فارس شناخته شد. او در گفت‌وگو با «صبح نو» توضیح می‌دهد: «من در شهر اقلید استان فارس زندگی می‌کردم. تحصیلاتم که تمام شد به‌همراه شوهرم به شهر قیروکارزین یکی از شهرستان‌های استان فارس منتقل شدیم. من یک سال کامل را خانه‌دار بودم.»
داستان فاطمه اما از یک پیامک ساده شروع شد: «یک روز یک پیامک از طرف فنی‌حرفه‌ای به گوشی من ارسال شد که کلاس‌های خیاطی و گلیم‌بافی برگزار می‌شود و من هم در این کلاس‌ها شرکت کردم. در اول نیازهای خودم بود که دوست داشتم در این کلاس‌ها شرکت کنم. ما زندگی‌مان را از صفر و با وسایل دانشجویی شروع کردیم.» سریرپور توضیح می‌دهد که مادرش هم همیشه گلیم می‌بافته و همین مسأله باعث می‌شود تا او به هنر علاقه‌مند شود.

به معلولان هم آموزش می‌دهم
 «یک نوع بافت سوخته به‌نام شیشه درمه در استان ما وجود دارد که خیلی سخت است. آن‌قدر که هر کسی نمی‌تواند آن را یاد بگیرد و وسط کار ممکن است، رهایش کند. من به همراه یکی از دوستانم در این کلاس شرکت کردم. دوستم قبلاً این هنر را می‌دانست اما فراموش کرده بود. دوستم و مربی با هم شروع کردند به بافتن و آن روز مربی به من چیزی یاد نداد. دار اما برای من بود. من بافت را به خانه بردم و در طول روز مدام بافتم و شکافتم، چندین بار که اشتباه کردم و تمرین کردم، بافت را یاد گرفتم و تا جلسه بعد گلیم را بافتم. مربی‌ام خیلی تعجب کرد که در یک جلسه توانسته‌ام بافت به این سختی را یاد بگیرم. من آن روز باور کردم که می‌توانم هر کاری را انجام دهم و می‌توانم هر هنری را بدون اینکه آموزش ببینم، یاد بگیرم.»  در ابتدا فاطمه تصمیم می‌گیرد که کارهای هنری‌اش را در شهر به فروش برساند، اما شرایط شهر، این را از او قبول نمی‌کند: «همه خانم‌های شهرم هنرمند هستند و شما نمی‌توانید در این شهر محصولی را بفروشید. همه دوست دارند هنری که شما بلد هستید را از شما یاد بگیرند.» همین باعث می‌شود که سریرپور به فکر چاره باشد: «یک آموزشگاه فنی‌حرفه‌ای در شهرم ثبت کردم. تولید محصول هنری برای من در آن برهه زمانی فایده نداشت بنابراین به فکر آموزش دادن افتادم و خانم‌هایی را آموزش دادم که کم‌درآمدند، مادران معلولین و معلولین را هم آموزش می‌دهم. عموماً معلولین امید به زندگی کمتری دارند پس من دوست دارم که به آن‌ها آموزش دهم.» فاطمه بعد از آموزش کارهای هنرجوهایش را در فضای مجازی یا در نمایشگاهی داخلی و خارجی به فروش می‌رساند. البته برای انتخاب محصولات هم خیلی وسواس دارد: «کار را انتخاب می‌کنم که همه‌پسند، ظریف و قیمتش هم مناسب باشد. این را کم‌کم به آن‌ها یاد دادم که محصولی تولید کنند که ارزان باشد.» با همین روش
 60 نفر برای سریرپور در شهر و روستا کار می‌کنند.

ارگانیک‌ هستیم
 فاطمه درباره تولیدات هنری تأکید می‌کند: «سعی‌مان این است هر که هر چه بلد است را تولید کند؛ مثلاً یک خانم‌ ترشی را خوب می‌اندازد یا یک نفر حصیر را خوب می‌بافد. الآن فصل ‌ترشی است برای مادران پیشنهاد دادم تا ترشی پسته وحشی بیندازند، سعی کردیم که بسیاری از مواد اولیه‌مان را از طبیعت بیاوریم؛ مثلاً بچه‌های عشایر پشم طبیعی می‌بافند و رنگ طبیعی هم می‌زنند. مهم‌ترین هدفمان این است که از مواد اولیه بدون هزینه کار را تولید کنیم. به بچه‌ها یاد دادم که از طبیعت یا حتی دورریختنی‌ها استفاده کنند تا سودآوری‌شان بیشتر شود.»  این البته تنها هدف کارآفرین جوان نیست: «چیزهای محلی مانند برنجک و گندمک را امروز دیگر فراموش‌شده است احیا می‌کنیم. ما همه‌چیز را تولید می‌کنیم. چیزهایی که خودشان دارند و یادشان رفته آن را تولید کنند.» سریرپور توضیح می‌دهد که از همان ابتدای شروع کارش با صفر کارش را شروع کرده است: «من اول سرمایه‌ام صفر بود. در ابتدا دوستان صنایع‌دستی‌شان را به من می‌دانند و برایشان می‌فروختم. سعی کردم دلال نباشم. اگر دلال از آن‌ها می‌خرید 300 هزار تومان و بعد می‌فروخت
 400 هزار تومان، من سعی کردم این کار را انجام ندهم و همان 400 هزار تومان از آن‌ها می‌خریدم و درنهایت 10‌هزار‌تومان یا 20‌هزار‌تومان سودم می‌شد. این پول دستم می‌ماند تا زمانی که آن‌ها به پول نیاز داشتند. این باعث شد که یک مقداری برای من سرمایه جمع شود و با این پول کاری را انجام دهم.»

پدرم می‌گفت تو بهترین دختر دنیایی
 فاطمه نگاه مثبتی به کارش دارد. در تمام طول صحبت‌هایش با انرژی از کارش می‌گوید: «من کارم نمایشگاهی است و جای ثابت ندارم. شاید همین باعث شد که خیلی موفقیت‌ها داشته باشم. با خیلی از آدم‌های بزرگ برخورد داشتم و از خیلی از مردم انرژی گرفتم. مردم در نمایشگاه با مردم درون خیابان فرق دارند. با مردم در خیابان غریبی می‌کنید. در نمایشگاه روحیه‌ها خیلی خوب است. همه شادند. مسوولان را یک‌جا با هم می‌بینیم و شغل‌های خانگی را می‌بینیم و در بسیاری از مواقع آن‌ها قول همکاری می‌دهند. این خیلی به ما و بچه‌هایمان امید می‌دهد.»  با تمام پرانرژی بودن، فاطمه هم مانند بسیاری از کارآفرین‌ها مشکلاتی در کارش دارد: «ما امنیت شغلی نداریم و ممکن است در نمایشگاه شرکت کنیم که موفق نباشد یا برای نمایشگاهی همه‌چیز را آماده کرده باشیم اما لغو شود. ما یک نمایشگاه خارجی رفتیم که موفقیت‌آمیز نبود. در این نمایشگاه بارمان به ما نرسید. ما در یک کشور غریب سرگردان بودیم. هیچ ارگانی به ما کمک نکرد.»  او در مشکلات هم نگاهش مثبت است: «از این مشکلات آموزش دیدیم؛ مثلاً به ما فرم دادند که بارمان را بنویسیم و من تنها کلیات و وزن بار را نوشتم. درصورتی‌که باید جزییات را می‌نوشتم، هر چه باشد امید خیلی از بچه‌های من در این بار بود و اگر مشکلی پیش می‌آمد امیدشان ناامید می‌شد. من باید می‌نوشتم که مثلاً در بارمان یک گلیم یک‌دریک داریم یا یک سبد حصیری داریم. شاید اگر بار من گم ‌یا مصادره می‌شد، بارم به من برنمی‌گشت. البته خوشبختانه اتفاقی نیفتاد و بارمان برگشت.»  کارآفرین برتر استان فارس تمام روحیه خوبش را مدیون پدرش است: «پدرم همیشه در شورا و دهیاری به‌صورت داوطلبانه حضور داشته و دارد. همیشه در راه رضای خدا کار می‌کرد و شاید نخستین کسی که مشوق من بود پدرم است. به من می‌گفت که تو بهترین دختر دنیایی و به‌خاطر همین جمله‌اش سعی کردم که بهترین آدم دنیا باشم. همیشه پدرم می‌گفت که آدم باید انسانیت داشته باشد و سعی‌ام بر این بود که همیشه در راه رضای خدا کار کنم. شوهرم هم در این‌باره همیشه همراه من بود. فکر کنم که به‌خاطر اعتمادی که به خدا داشتم، توانستم تا به اینجا پیش بیایم. هر کسی که من را می‌بیند به‌خاطر روحیه‌ام، فکر می‌کند که من خیلی پولدارم البته من پولدارم چون خیلی خوشحال هستم.»

 

captcha
شماره‌های پیشین