445
شنبه، ۱۸ فروردین ۱۳۹۷
7
گروه جهادی «حنیفا» تعطیلات نوروزی امسال را در دورترین مناطق زلزله‌زده گذراندند

رنگ دخترانه بهار به «زرده» غم‌زده

نوروز امسال، بسیاری از گروه‌ها و خانواده‌ها برای اینکه درکنار زلزله‌زده‌های شهرهای غربی باشند، به غرب سفر کردند. تعداد گروه‌ها و خانواده زیاد بود. اغلب آنها اما در شهر مستقر بودند، کم‌تر گروهی به روستاها رفته بودند. یکی از گروه‌هایی که در نوروز به روستا سفر کرده بودند، گروه جهادی حنیفا بود، گروهی که اعضای آن همه دختر هستند. آنها یکی از دورافتاده‌ترین روستاهای کرمانشاه یعنی «زرده» را انتخاب کردند.

سیاست‌ورزی صوری

صبح نو

گروه جهادی «حنیفا» تعطیلات نوروزی امسال را در دورترین مناطق زلزله‌زده گذراندند

رنگ دخترانه بهار به «زرده» غم‌زده

نوروز امسال، بسیاری از گروه‌ها و خانواده‌ها برای اینکه درکنار زلزله‌زده‌های شهرهای غربی باشند، به غرب سفر کردند. تعداد گروه‌ها و خانواده زیاد بود. اغلب آنها اما در شهر مستقر بودند، کم‌تر گروهی به روستاها رفته بودند. یکی از گروه‌هایی که در نوروز به روستا سفر کرده بودند، گروه جهادی حنیفا بود، گروهی که اعضای آن همه دختر هستند. آنها یکی از دورافتاده‌ترین روستاهای کرمانشاه یعنی «زرده» را انتخاب کردند.

 راه پرپیچ‌وخم و ناهموار است. جاده از دل ارتفاعات دالاهو می‌گذرد. نزدیک‌ترین شهر به روستا، شهرستان دالاهوست، فاصله روستای دورافتاده تا دالاهو، به 40 کیلومتر می‌رسد. روستای زرده در دامنه کوه تخت‌سرانه، نزدیک به زیارتگاه بابا یادگار و قلعه یزدگرد است. روستا به دو بخش تقسیم شده است ؛ یک بخش بالاروستا و یک بخش دیگر هم پایین روستاست. بخش پایین‌روستا در امتداد جاده اصلی قرار دارد و خسارت کمی دیده است. تک‌وتوک چند دیوار از دیوارهای خانه‌های قدیمی ریخته است. بخش بالاروستا اما در دامنه کوه قرار دارد. خانه‌ها همه قدیمی و دیوارها کاه‌گلی‌اند. جز تلی از خاک از خانه‌های بالاروستا نمانده است. همه اهالی در کانکس زندگی می‌کنند. سنگ‌های غول‌پیکر از دامنه کوه به پایین غلطیده‌اند. روی بقایای خانه‌ها، سنگ‌هایی از کوه قرار دارند. در میان کانکس‌های یکرنگ، یک کانکس کوچک با بقیه فرق دارد. کانکس تماماً نقاشی شده است و بچه‌ها به درون آن در رفت‌وآمدند. صدای خنده بچه‌ها از آن به گوش می‌رسد. دورتادور کانکس کوچک، قفسه‌های اسباب‌بازی چیده شده است. در انتهای کانکس 6-5 پسربچه باهم توپ‌بازی می‌کنند و در گوشه‌ای دیگر، دختربچه‌هایی با موهای طلایی بافته‌شده، بی‌صدا دورهم حلقه زده‌اند و مهره‌های کوچک شیشه‌ای را به نخ می‌کنند. در بین‌شان یک پسربچه شیطان هم نشسته است و با دقت و توجه به رنگ‌ها، دستبندش را می‌سازد. بعد از انداختن یک مهره به نخ موی دختربچه کناری‌اش را هم آرام می‌کشد تا پیروزی‌اش را هم جشن بگیرد. درست پشت به حلقه بزرگ بچه‌ها، قفسه کتاب‌ها قرار دارد. تعداد کتاب‌ها خیلی زیاد است. بیشتر کتاب‌هایی که در قفس‌های فلزی چیده شده‌اند، مخصوص گروه کودک است. همین موضوع دغدغه یکی از نوجوانان ده است. موژان در کنار خواهرهای دوقلویش نشسته است و به همراه آنها دستبند مهره‌ای درست می‌کند. او تازه هفده سالش شده است: «من عاشق کتاب‌های علمی- تخیلی هستم. خیلی از کتاب‌های ژول ورن را خوانده‌ام. کتاب‌های این کتابخانه ولی تخیلی ندارد. ای‌کاش بین