439
چهارشنبه، ۲۳ اسفند ۱۳۹۶
6
برخورد با ساختمان‌های خطرساز در دستور کار

پاساژ امیرکبیر پلمب شد

گفت‌وگوی «صبح نو» با مردی که چرخ زندگی‌اش را با چرخ دستی رسانه‌ای می‌گذراند

من آخرین روزنامه فروش دوره‌گرد شهرم

در روزگاری که سرانه کتابخوانی در کشور هنوز تک رقمی است. در روزگاری که روزنامه‌خوانان قبل از این که از رختخواب کنده شوند، به صورت آنلاین روزنامه‌ها را روی گوشی‌های هوشمندشان می‌بینند؛ در روزگاری که کیوسک‌های روزنامه‌فروشی در کنار خرید و فروش برای اینکه درآمد قابل‌قبولی داشته باشند، خوراکی‌ها و وسایل جانبی می‌فروشند، هنوز پیرمرد دوره‌گردی در دل پایتخت، روزگار خود را با روزنامه‌فروشی می‌گرداند.

صبح نو

گفت‌وگوی «صبح نو» با مردی که چرخ زندگی‌اش را با چرخ دستی رسانه‌ای می‌گذراند

من آخرین روزنامه فروش دوره‌گرد شهرم

در روزگاری که سرانه کتابخوانی در کشور هنوز تک رقمی است. در روزگاری که روزنامه‌خوانان قبل از این که از رختخواب کنده شوند، به صورت آنلاین روزنامه‌ها را روی گوشی‌های هوشمندشان می‌بینند؛ در روزگاری که کیوسک‌های روزنامه‌فروشی در کنار خرید و فروش برای اینکه درآمد قابل‌قبولی داشته باشند، خوراکی‌ها و وسایل جانبی می‌فروشند، هنوز پیرمرد دوره‌گردی در دل پایتخت، روزگار خود را با روزنامه‌فروشی می‌گرداند.

 صبح زود، زمانی که عقربه کوچک به عدد 6 می‌رسد، پیرمردی با قدم‌های بلند، در هیاهوی صبحگاهی با چرخ سفید رنگش در خیابان‌ها نمایان می‌شود. همه هم‌محله‌ای‌هایش، به دیدن او در ساعت مقرر عادت کرده‌اند. پیرمرد قدش کوتاه است. تمام موهای سرش سفید شده است. رنگ پوستش تیره است. چین و چروک روی صورتش، به‌خصوص در دور چشم‌هایش نشسته است. با آن که پیر است، پشتش اما صاف است و خمیده نیست. پاهایش البته از حالت صافی درآمده و پرانتزی شده است. با چشمان تیله‌ای‌اش لحظه‌ای روی چهره عابران آشنا می‌ماند. اما انگار که چشمش نمی‌بیند، کمی آن را تنگ می‌کند و بعد خنده روی لبانش می‌نشیند. با شور و شوق با آشنایان حال و احوال‌پرسی می‌کند. بعد سریع، از چهارراه‌های پر ماشین و پر تردد، عبور می‌کند و خود را به مسیر بعدی‌اش می‌رساند. چرخ‌اش کوچک است، چرخی که در واقع یک اتاقک سفید چهار چرخه است که درون آن، روزنامه‌هایش را نگه می‌دارد. روی چهارپایه با خط خوش نوشته شده است: «همشهری- اطلاعات- ایران- کیهان...»
او اما این روزها تنها یک روزنامه می‌فروشد، جنس تکش تنها همشهری است. پیرمرد اخبار و اطلاعات را هر روز به مشتریانش می‌فروشد، خودش اما نمی‌تواند روزنامه‌ای را بخواند: «من سواد ندارم. تنها چیزی که می‌توانم بخوانم، اعداد یک و دو است.»
مغازه‌داران مشتریان من هستند
 آقای «شعبانعلی حسینی» روزنامه‌فروش دوره‌گرد 74 ساله‌ای است که سال‌هاست با روزنامه‌فروشی روزگار می‌گذراند. حسینی 25 سالی می‌شود که با چرخ کوچکش به مشتریانش روزنامه می‌فروشد. او درباره شغل 25 ساله‌اش، در گفتوگو با «صبح نو» می‌گوید: «بعد از اینکه بازنشسته شدم، با شغل روزنامه‌فروشی آشنا شدم. به این فکر کردم که مردم روزنامه می‌خوانند و بنابراین خواندن روزنامه بهتر است. اول به دید سرگرمی به این کار نگاه می‌کردم؛ اما کم کم شد شغل و محل امرار معاشم.»
حسینی درباره شغل‌های دیگری که در تمام عمرش تجربه کرده است، می‌گوید: «من کارگر بودم و روزنامه هم می‌فروشم. بنایی، سبزی‌فروشی، نانوایی و حتی جوراب فروشی را هم تجربه کرده‌ام. هر کاری را که فکرش را کنید انجام داده‌ام. هر کاری را که به‌نام حلال بوده است  تجربه کرده‌ام.» اما چه کسانی مشتریان حسینی هستند؟ روزنامه‌فروش دوره‌گرد درباره مشتریانش می‌گوید: «بیشتر کسانی که روزنامه من را می‌خرند، مغازه‌داران هستند. همه مغازه‌داران، مشترک من هستند و من به حکم وظیفه باید روزنامه را به آن‌ها برسانم.» البته مشتریان ثابت، تنها مشتریان حسینی نیستند. او توضیح می‌دهد: «کسانی هم هستند که مرا که می‌بیند، در خیابان از من روزنامه می‌خرند. من اسم آن‌ها را مشتریان متفرقه گذاشته‌ام. کسانی که در روز 10 روزنامه یا شاید هم 20 روزنامه از من می‌خرند.»
او روش خاص خود را برای فروش دارد: «تمام خیابان‌ها و بلوارهای منطقه را می‌گردم که هم به مشتریان اشتراکی‌ام روزنامه برسانم و همین این که اگر از مشتریان متفرقه خواست، از من خرید کند.»
حسینی البته تعریف می‌کند که قبل از اینکه روزنامه‌فروش دوره‌گرد شود، در کارخانه‌ای در جاده ساوه، کارگر کارخانه شوفاژسازی بوده است. روی چرخ کوچک حسینی، یک پلاکارد تبریک نصب شده است: «سال 1397 مبارک.»
روی پلاکارد باریک، با تنگ بلوری ماهی قرمز، سبزه و گل، تزئین شده است. حسینی درباره این پلاکارد می‌گوید: «هر مناسبتی که باشد، من یک پیام تبریک نصب می‌کنم. برای ایام محرم و صفر، پیام تسلیت نصب می‌کنم، در ماه رمضان، به روزه داران تبریک می‌گویم . در بقیه اعیاد هم تبریک می‌گویم. نوروز هم یکی از ایامی است که حتماً باید به همه مردم تبریک گفت بالاخره بهار است و سال نو می‌شود و همه خوشحال‌اند.»

مشکلات من با گران شدن شروع شد
 برای حسینی فرقی ندارد، از آسمان باران ببارد،
برف تا زانو بیاید، هوا گرم هم باشد یا بوران و سرمای شدید باشد، روزنامه‌فروش داستان، روزنامه‌ها را به مشتریانش می‌رساند: «برایم فرقی ندارد، در هر شرایطی، برف بیاید، باران بیاید تا زمانی که این چرخ بچرخد، من هم می‌آیم.»  وضعیت نامساعد آب و هوا، تنها مشکلات حسینی نیستند. او درباره مشکلاتش می‌گوید: «از زمانی که روزنامه گران شده، مشتریانم کم شده‌اند. فروش من خیلی قابل قبول بود ولی این‌ها برای زمانی بود که روزنامه را هنوز گران نکرده بودند. من روزی 300 تا 400 تا روزنامه می‌فروختم.» حالا اما قضیه فرق کرده است: «از صبح تا به حال که ساعت 12 است، من 40 تا روزنامه هم نفروخته‌ام. مشتریانم تنها همشهری می‌خرند. هیچ روزنامه دیگری را از من نمی‌خرند بنابراین من هم تنها همین روزنامه را می‌فروشم.»
او توضیح می‌دهد: «قبل از گرانی روزنامه سود خوبی عاید من می‌شد، اما از زمانی که روزنامه گران شده است، سودم هم کم شده است.» حسینی تنها منبع درآمد خانه است: «من ماهیانه یک میلیون تومان دریافتی دارم. به نظر شما با یک میلیون تومان می‌شود، خرج یک خانواده را درآورد؟ پنج بچه داشتم که یک نفرشان مرد. سه تا از پسرهایم را زن دادم و یکی دیگر از آنها در سن جوانی با 24 سال سن، در خانه بیکار است.»
انگشتان دست راست حسینی هم در دستگاه پرس، آسیب دیده است: «زمانی که در کارخانه کار می‌کردم،
 در سال 55، دستم آسیب دید و انگشتانم رفتند. یادم است که بعد از آسیب به دستم، می‌خواستند من را از کارخانه بیرون کنند، گفتند که تو دیگر نمی‌توانی کار کنی. من اما ماندم و کار کردم.»
 ماشین‌ها به سرعت از کنار او می‌گذرند. روزنامه‌فروش پیر، تند و سریع در خلاف جهت ماشین‌ها با چرخ سفیدرنگ و پیشخوان مکعبی‌اش به فکر رساندن روزنامه به مشتریانش است.

captcha
شماره‌های پیشین