432
دوشنبه، ۱۴ اسفند ۱۳۹۶
15
پرسش‌هایی درباره امکان و امتناع علم دینی

یک یادداشت و غبار و غوغای برخاسته آن

صبح نو

پرسش‌هایی درباره امکان و امتناع علم دینی

یک یادداشت و غبار و غوغای برخاسته آن

آنچه در ذیل می خوانید یادداشتی است از آیت الله رشاد درباره­ی امکان و امتناع علم دینی. این نوشته، که در پی انتشار یادداشتی از سوی دکتر رضا داوری اردکانی و عکس العمل های گوناگونی که از سوی اشخاص و جریانها در قبال آن صورت گرفت، رقم خورده است، ضمن اشاره به انواع واکنش های درست و نادرست، روا و ناروا راجع به مطلب و موضع آقاي داوری، در صدد است به برخی از پرسشها و اشکالات مطرح شده درباره «امکان و امتناع علم دینی» پاسخ دهد.

یک یادداشت و غبار و غوغای برخاسته در حاشیه ی آن

مسوَّده­ ی منتشر شده از سوی دوست دیرینم، استاد نام آشنای فلسفه­ی ایران، جناب دکتر رضا داوری اردکانی، در این چند روز اخیر، سبب واکنش­های گونه گونی از سوی افراد و اصناف مختلف گشت، و هر قومی از این قماش، قدک و قبایی برازنده­ی قد و قواره­ی خود دوخت، و هر گروهي به طرزی که درخور طرازش بود به مواجهه با آن پرداخت: برخی آن را «مسوَّده ای متناقض الأجزاء» ـ که صدر و ذیلش با هم در تهافت است ـ تلقي کردند؛ برخی دیگر از آن یادداشت، «امتناع علم دینی» برداشت کردند؛ گروه سوم از آن، «فرهنگ اندود بودن علم» فهم کردند؛ برخی نیز به قرینه­ی مبانی پیشین و دیرین استاد و نیز به استناد پاره­ای از فقرات متن مزبور، «امکان علم دینی» (که البته وقوعش در رهن تحقق ظرف تاریخی و اجتماعی مناسب خویش است) دریافتند. چنان که در مواجهه با این کوته نگاشت، عده ای آن را نشان اعراض استاد از مشی و مبنای معرفتی و فکری (و احیانا سیاسی) چندین و چند ساله و الحاق به جریان و جناح معرفتی و فکری (و احیانا سیاسی) خاصی دانستند!؛ جمعی دیگر آن را فتح بابی قلمداد کردند که: جانانه سخن از زبان آنها گفته، و کار نوشتن در باب آن را بر آنان آسان داشته است؛ گروهی از ارباب رسانه و روزنامه نیز که همّ و غمشان هیزم کشی و آتش افروزی میان جریانهای سیاسی و فرهنگی، سعی کردند آن را به صف و کف جامعه ی سایبری بکشانند، و به تبع جناح متبوع: گروهی به توجیه و تمجید و گروهی دیگر به تنقید و تقبیح مطالب و مدعیات متن پرداختند! در این میان یکی از حضرات مدعی روشنفکری که سزد نماد و نمود «اخلاق»! «روشنفکری»! «دینی»! نام گیرد زبان به توهین و تهمت و تحقیر گشود؛ برخی سیاستمداران محترم و محتشم نیز برخلاف حکمت و مصلحت آن را چاشنی نطق رسمی خود فرمودند؛ بعضی اعاظم حوزه، مانند شیخنا العلامه سبحانی (حفظه الله) نیز، به شیوه ای عالمانه و اخلاقی به پاسخگویی و نقد محتوای نوشته بر خاستند، و بدین سان علاوه بر مقابله ی علمی با فقراتی از یادداشت، با مواجهه ی اخلاقی خود، چونان همیشه درس آموز خیل اصحاب حوزه و دانشگاه شدند.

نگاهی به برخی چالش ـ پرسش‌هاي پيشابحثي علم ديني

بنده ی کمترین، فارغ از جزئیات یادداشت استاد محترم جناب دکتر داوری، و بدور از غبار و غوغای برخاسته در هاله و حاشیه ی آن، مختصر نکاتی را درباره ی برخی پرسش های مطرح شده (یا قابل طرح) در باب «امكان»، «روايي»، «سودمندي» و «بايستگي» علم دینی، معروض می دارم:

باید توجه داشت که: پرسش از «امكان»، «روايي»، «سودمندي» و «بايستگي» علم دینی، چهار «پرسانه­ی پشیني»­ای هستند که پیش از هر سخني درباره­ و در علم دیني، باید بررسیده شوند، و اگر این پرسش ها پاسخ مثبت یافتند، بحث از علم دینی و مبانی و مسائل آن موجه می گردد.

خطایي شايع در حوزه‌ي مباني‌پژوهي دانش‌هاي ديني

از جمله­ی خطاهای رایج در بحث از مبانی علم دینی (در فلسفه­های مضاف به دانش­های دینی) آن است که برخی این چهار پرسانه­ی پیشینی را جزو مباحث مبانی علم دینی می­پندارند، در حالی که پاسخ­ به این پرسش­ها «پیش­شرط­ بحث از علم دینی»­­است، نه «پیش­فرض نظری آن»؛ یعنی علم­ دینی هیچ ابتنایی بر آنها ندارد، بلکه اگر پاسخ بدانها منفی باشد، بحث از علم دینی و مبانی آن، پرداختن به امر «غیرممکن»، یا فعل «غیرمشروع»، یا اقدام «غیرمفید»، یا فعالیت «غیرضرور» قلمداد می­شود؛ و درهر چهار حال، بحث ایجابی از علم دینی فعلی غیرحکیمانه به شمار خواهد آمد. بدین جهت است که در مباحث فلسفه­ی علم دینی، جواب­ به این­سؤال­ها، باید به عنوان مبحث «ماقبل المبادی»، و قبل از ورود به بحث از مبادی علم دینی، ارائه گردد.

پرسش های زیر از جمله­ی سؤال­های مطرح شده (یا قابل طرح) در باب «امكان»، «روايي»، «سودمندي» و «بايستگي» علم دینی اند (که می توانند از چالش های پیش روی آرمان تاسیس و تولید علم دینی قلمداد شوند)، ما ضمن بیان هر یک از پرسش ها، در حد وسع طلبگی خود و ظرفیت این نوشته، به پاسخ­گویی آن می پردازیم.

آيا توليد علم، مديريت‌ناپذير است؟

پرسش/چالش یکم) فرایند «پيدايش»، «پويش» و «پايش» علم و ديگرشدن آن، پروسه و فرايند است، نه پروژه و ترفند؛ و بالمآل مقوله­ی تولید علم، مدیریت­پذیر نیست تا با آگاهی و اراده برای تولید علم ديني­ برنامه­ریزی کنیم و یا دست کم علم مطلق يا سكولار را به دلخواه خویش مهندسی کنیم یا روند آن را هدایت کنیم .

در پاسخ به این پرسش/چالش می توان گفت:

اوّلاً: به لحاظ مقام ثبوت، فعالیت مغزی و تلاش علمی از افعال آدمی است؛ هر فعل آدمی تابع آگاهی و اراده­ی اوست؛ و فعل برخواسته از آگاهی و برساخته بر اراده نیز نوعاً ثمربخش است و منتهي به غایت مقصود می­گردد.

ثانیاً: به لحاظ مقام اثبات نیز، تاریخ علم، بر خلاف مدعای فوق گواهي می­دهد. حافظه­ی تاریخ، نام بزرگمردان خودآگاه، صاحب اراده­ی بسیاری را در صفحات خویش ثبت کرده است که با تدابیر حکمت­نمون و تلاش نستوهانه به کار علمی پرداخته­اند و سیاهي جهل از حیات بشر پرداخته، عَلَم عِلم و اندیشه بر قلّه­ی تاریخ افراخته­اند؛ تاریخ معرفت نیز وامدار اراده و سختکوشي چنین مردانی است.

ثالثاً: گمان می­رود گویه­های اوهام­آمیزي از این­ دست، از رسوبات القائات استعماری نیز باشد، تا مگر مسلمین افسون­زده، از خواب قرون که دیریست بر زندگی آنان مستولی­ گشته است برنخیزند و برای دست یافتن به دانش و معرفت به ثریا نیاویزند (لَو کانَ العلمُ منوطاً بالثُّریّا لَنالَه رجالٌ مِن فارس). راستي اگر تولید علم مدیریت­ناپذیر است، چرا ملل و دول به اصطلاح مترقی جهان، این همه نقد عمر و مال در راه آن صرف می­کنند؟

آيا علم فقط از رهگذر حس و تجربه فراچنگ‌ مي‌افتد؟

پرسش/چالش دوم) علم تجربه­محور و آزمون­بسند است، و فقط از رهگذر حس و تجربه فراچنگ­آمدني است؛ پس نمی تواند از منابع دینی ـ که عموماً نقلی و غیرتجربی است ـ اصطیاد و استنباط گردد، آنچه از نقل به دست آید علم نیست، معرفت دینی است. به تعبير ديگر: منابع و روش علم، و مصادر و روش معرفت ديني با هم متباين­اند؛ با روش غیر تجربی و حسّی نمی­توان علم تولید کرد.

راجع به این سخن نیز می­توان گفت:

اوّلاً: چرا باید علم ، منحصراً عبارت دانسته شود از معرفت تجربي؟ این نگرش فروکاهشی و حصرگرایانه درباره­ی علم مردود است. بلکه کنار نهادن منابع فراحسي و روش­های غیرحسّي، نه ممکن است و نه مطلوب؛ زیرا آحاد انسانی، خودآگاه و ناخوآگاه، خواسته و ناخواسته، مدام و مستمر در آنات و ساحات حیات خویش از آن منابع و مجاری بهره می­گیرد، و اصولاً بدون بهره­برداری از همه­ی منابع به موازات هم، جریان زندگی انسان سامان نمی گیرد. طرد و ردّ ارزش معرفتِي منابع فراحسي و روش­های غیرحسّي باعت مختل شدن شؤون حیات و مناسبات آدمیان می­گردد.

ثانیاً: روش تجربی اگر روش مستقلي قلمداد گردد، یکی از روش­ها ـ آن هم با محدودیت­های خاص خویش ـ محسوب می­گردد. دلیل قانع کننده­اي برای طرد و ردّ ارزش معرفتِي منابع فراحسي و روش­های غیرحسّي و محروم داشتن بشر از موهبت دیگر مجاری معرفت وجود ندارد. و اگر خدشه و خللی بر دیگر مجاری معرفت وارد باشد، بر روش تجربي نیز ـ بمراتب شدیدتر ـ وارد است.

ثالثاً: هرگز دین، روش تجربی را فاقد ارزش معرفتی نمی­داند تا میان منابع و منطق دین و علم تنافي پدیدآید، بلکه در آیات و اخبار، بارها و فراوان برای اثبات مطالب و مدعیات به تجارب حسّي تمسک شده است، متون دینی همان­گونه که آحاد انسانی را به جهت بي­اعتنایی به دست­آوردهای معرفتي منابع وحی، عقل و فطرت مورد نکوهش قرار داده، افراد و جوامعی را که به مشاهدات عینی و تجربه بی­اعتنایی می­کنند، بشدّت ملامت کرده است.

«روش تجربی»، کارسازی خویش را وامدار «منبع عقل» است

رابعاً: «ابزار حس» و «روش تجربی»، کارآیی و کارسازی خویش را وامدار «منبع عقل» است؛ زیرا منتج بودن روش تجربی نیز در گرو کاربرد خرد آدمی است؛ زیرا از سویی دلالت­گری تجربه و شروط کارایی دلالی آن با عقل اثبات می­گردد. از دیگرسو پس از مشاهده­ی نمونه­های با کاربرد حس و تکرار مشاهدات، این عقل است که پا پیش نهاده با تمسّک به فراوانی مشاهدات، قاعده ی کلی علمی تولید کرده، مدلول تجربه را بر کرسی اثبات می­نشاند.

آيا تمام مدعیات علمی آزمون‌پذيرند و همه ی داده‌هاي ديني آزمون‌ناپذير؟

پرسش/چالش سوم) يافته­هاي علمي بايد آزمون­پذير باشند، اما داده­هاي ديني آزمون­پذير نيستند؛ پس داده­های دینی فاقد قابلیت لازم برای تحویل به گزاره­های علمی­اند.

اوّلاً: «آزمون­پذیری» گزاره­های علمی، یکی از نظریه­های گوناگون مطرح شده در زمینه­ی شاخص علم­انگاشتگی مدعیات علمی در عصر ماست، این دیدگاه رقبای جدی­ متعددی دارد؛ نه دانشمندان متقدم، علمیت یافته­های بشری را فقط در گرو آزمون­پذیری می­دانستند، و نه همه­ی معاصرین دانش­بودگی گزاره­های علمی را منوط به آزمون­پذيری آنها می­دانند، و هیچ دلیلی نیز وجود ندارد که این انگاره آیا در مقابل نقدهای واردشده تاب خواهد آورد یا در آینده بکلی از مدار مباحث علمی بیرون خواهد افتاد.

ثانیاً: خود گزاره­ی «علم­انگاشتگی گزاره­ها، در گرو آزمون­پذيری است» آیا گزاره­ای علمی است یا غیرعلمی؟ و آیا آزمون­پذیر است؟ و آیا کسی آن را آزموده است؟ هرگز و هرگز.

ثالثاً: چنان که گذشت: دین، کارایی معرفت­شناختی منابع معتبر و روش­های موجه، از جمله تجربه ـ را (بر حسب مورد کاربرد) تایید می­کند، پس یافته­های تجربی آزمون­پذیر نیز، با لحاظ شرائط مربوط، في الجمله مورد تایید دین­اند و این قسم گزاره­ها لزوما غیردینی قلمداد نمی­شوند.

رابعاً: بسیاری از داده­هاي ديني نیز آزمون­پذيرند؛ یعنی می­توان آموزه­های دینی را، به شیوه­های مختلف و با لحاظ تناسب (از جمله برخی از آنها را به روش تجربی) به آزمون نهاد؛ بلکه در مواردی دین، مخاطب خویش را به آزمودن برخی مدعیات مطرح شده فرامی­خواند.

آيا علم و دين با يكديگر متباينند؟

پرسش/چالش چهار) علم و دین دو وادی مستقل از همند و نقش­ها و کارکردهای متفاوتي دارند، هیچ کدام نباید وارد قلمرو دیگری بشوند. دین عهده­دار ایجاد ایمان به ماوراء و قداست­بخشی و معنی­دهي به هستی و حیات در این عالم است، و رسالت ذاتي و غایت قُصوای آن نیز، هدایت معنوی آدمیان و تامین مصالح اخروی آنان است، اما علم عهده­دار کشف قوانین طبیعت (علوم طبیعي)، یا تحلیل و توضیح کنش و واکنش انسان در قبال وضعیت­هایی است که با آنها مواجه می­شود و رهنموني او به رفتار شایسته در این مواجهه است (علوم انساني)؛ رسالت علوم رفع و دفع مشکلات پیش روی بشر و تسهیل و ارتقاء سطح سخت­افزاری و نرم­افزاری زندگی انسان است، پس هیچ کدام از آن دو نمی­باید و بلکه نمی­توانند در قلمرو دیگری دخالت کنند و رسالت آن را بر عهده گیرند، ثمره­ی تحقّق علم دینی ـ در صورت امکان ـ درآمیختن این دو حوزه­ی متفاوت است.

در پاسخ به این بیان به اشاره به چند نکته­ قناعت می­ورزیم:

اوّلاً: این سخن ادعایي تهی از هر گونه پشتوانه­ی استدلالي است.

ثانیاً: ادیان ـ البته مراد ما ادیان ابراهیمی و وحیانی، خاصه اسلام است ـ شامل و حاوی گزاره­ها و آموزه­های علمی بسیاری است؛ گزاره­های فراوان حاکی از خصوصیات و قواعد حاکم بر عالم طبیعت، و حاوی رهنمودهای روشن و گسترده­ای در زمینه­ی «تحلیل و تبیین کنش و واکنش­های انسان، و تعیین رفتار بایسته و شایسته­ی او در قبال وضعیت­هایی است که با آنها مواجه می­شود»؛ و «رفع و دفع مشکلات پیش روی بشر و ارتقاء سطح سخت­افزاری و نرم­افزاری زندگی انسان» از اهداف اساسی دین نیز محسوب می­گردد. این مطلب با مروری مختصر در متون مقدس آشکار می­گردد.

ثالثاً: اگر از علم دینی سخن می­رود، بدان معنی نیست که متن همه­ی انگاره­های زیرساختی (مبانی) و گزاره­های روساختی (مسائلِ) علم، رأساً از نصوص دینی اخذ گردد؛ بلکه مراد این است که علم، اگر مبتنی بر «مبانيِ نظری دینی»، و با كاربست «منطق موجه»، از «منابع معتبر» فراچنگ ­آید، دینی خواهد بود و این روند و فرایند، ممکن و مطلوب است.راقم این سطور شاخص­های علم دینی (معیار علم دیني) را در گفتار سوم از کتاب در شرف انتشار «علم دینی» بازگفته­است.

آيا استطاعت دين، محدود به تنها ارائه‌ي مباني و عناصر ارزشي علم است؟

پرسش/چالش پنجم) قلمرو دین محدود و فاقد ظرفیت کافی برای تولید علم است؛ حداکثر استطاعت دین، ارائه­ي مباني يا چارچوب­هاي ارزشي دانش و تولید گزاره هایی پراکنده است؛ از این رو توقع توليد علم از نهاد دين توقعي نابجاست.

اوّلاً: مانند مفاد بند چهار، این سخن نیز ادعایي فاقد هر گونه استدلال درخور و فراخوري است. با تامل در پاسخ هایی که به پرسش چهارم ارائه شد، این پرسش نیز پاسخ کامل خویش را می یابد.

ثانیاً: با توجه به پاسخ شبهه­ی فوق، اگر این مدعا في الجمله پذیرفته باشد، در مصداق «شرایعِ دستخوش تحریف­شده»­ای چون مسیحیت یا «دین­واره­های بشرساخته»­ای همچون بودیسم قابل طرح است، نه درباره­ی دین کاملی مانند اسلام.

آيا دين، مطلقاً «ايستا» و علم كلاً «پويا» است؟

پرسش/چالش ششم) دین «ثابت» و ابدی، اما علم «متغير»، «ابطال پذير» و مقطعي است؛ از این رو دین نمی­تواند منبع و مولِّد علم باشد.

در پاسخ به این اشکال نیز می­توان به نکات بسیاری اشاره نمود، از جمله:

اوّلاً: دین مجموعه­ای مطلقا ایستا و غیر منعطف نیست؛ بلکه احکام و آموزه­های دین دو دسته­اند: ثابت و متغیر. به تعبیر دیگر: سازکارهایی در متن دین حق تعبیه گردیده که آن را قابل انطباق با ظروف و شرایط مختلف ساخته است.

ثانیاً: عقل و تجربه که منبع علم قلمداد می­شوند نیز عناصر ثابت و دائمی­ای­ هستند، عقل همواره عقل است و تجربه همیشه تجربه. به تعبیر دیگر: تجربه­ی یک امر، در ظروف و شرایط معین و مشابه همواره به یک نتیجه منتهي می­گردد­.

ثالثاً: قضایای ریاضی که ابزار اصلی علوم، خاصّه علوم طبیعی­اند، هرگز تغییر نمی­کنند، آیا ثبات این قضایا آسیبی به کارایی­شان برای تولید علم وارد ساخته است؟ بلکه اگر این قضایا متغیر بودند کارایی خود را برای کمک به حل مسئله از سوی علوم از دست می­دادند.

رابعاً: پیش­فرض­های این شبهه، عبارت است از: 1ـ میرایی و ابطال­پذیری پیوسته­ی علم، 2ـ نقش حصری یا حداکثری دین (نقل دینی) برای تامین گزاره­های علمی. ولی هر دو فرض مخدوش است.

آيا علم ذاتاً بي‌طرف است؟

پرسش/چالش هفتم)

علم، در پي كشف حقايق است و ذاتا بي‌طرف است، پس قابل تقسيم به ديني و غيرديني نيست، بلكه ايدئولوژيك و ارزش‌مدارشدن دانش‌ها خلاف مقتضاي علميت آنهاست.

پاسخ كوتاه به اين پنداره نيز اين كه: چنان كه در پاسخ به شبهه‌ي نخست گذشت: علمِ مطلقاً بي‌طرف، وقوعاً امكان ندارد، از اين رو بايد گفت: مدعاي بي‌طرفي علم شعاري است ميان‌تهي كه تنها در محافل روشنفكري مصرف دارد؛ خود اين ادعا گرانبار از عناصر ايدئولوژيك و برساخته‌ي پيش‌انگاره‌هايي است كه هر كدام حاجتمند اثباتند. چگونه است كه القاءكنندگان پنداره‌هايي از اين دست، در باب معرفت دين معتقدند: معرفت ديني صافي هرگز ممكن نيست، زيرا معرفت آدمي تحت تاثير عوامل معرفتي و غيرمعرفتي شناخته و ناشناخته‌ي بسياري صورت مي‌بندد، اما نوبت به معرفت علمي كه مي‌رسد معتقد به امكان بلكه ضرورت معرفت بي‌طرف و صافي‌‌اند؟ اصولاً چرا ايدئولوژيك شدن علم و معرفت مطلقا وهن و عيب آن قلمداد مي‌شود؟ چه كسي چنين قاعده و قانوني را تشريع كرده است؟ اين نگره، خود نگرشي ايدئولوژيك است! وانگهي به چه دليل حضرات، ايدئولوژيك‌انديشي را منحصر در ديني‌انديشي مي‌كنند؟ چرا ديگر انواع آرمانگرايي‌ها و ارزشمداري‌ها را ايدئولوژيك نمي‌انگارند؟ حقيقت آن است كه: تاثير في الجمله‌ي آرمانها و آرزوها بر علم و معرفت پرهيزناپذير است، آن‌چه در اين‌ ميان مهم است اتقان و اعتبار ‌انگاره‌ها و ارزشهايي است كه بر نظريه‌ها و فرضيه‌ها سايه مي‌افكنند و بر علم تاثير مي‌نهند.

آيا توليد علم ديني، منافي با فرايند تكامل علم است؟

چالش ـ پرسش هشتم:

ممكن است گفته شود: علم، داراي فرايندي تكاملي است؛ نظريه‌هاي نو، گام در گامجاي نظريه‌هاي كهن‌تر مي‌نهند و در درازناي جاده‌ي علم فراپيش مي‌روند، و هر دانشمندي وامدار دانشمندان پيش از خويش است، و پاي بر شانه‌ي يافته‌هاي پيشينيان مي‌گذارد و بر بام معرفتي فراتر فرامي‌رود؛ تاسيس علم ديني، اگر به معني ايستادن بر پايه و شانه‌ي علم موجود است، كه اولاً به دليل تعارض دانش الهي و الحادي، چنين كاري ميسور نيست، ثانياً اگر ممكن شود تداوم علم سكولار خواهد بود و نمي‌تواند دانش ديني انگاشته شود؛ و اگر پديدآوري علم ديني به معني نفي هر آن چه اكنون هست باشد، مستلزم به قعر و قهقرا بردن علم و معرفت پيشرفته‌ي بشري پس از قرون خواهد بود؛ هر دو معني ومآل، نامعقول و نامطلوب است.

براي پاسخ‌دهي به اين گمانه، ذكر چند نكته بسنده است:

اوّلاً: اين كه فرايند معرفت، يكسره و مطلقاً تكاملي است محل تامل است، زيرا علاوه بر وجود نظريه‌هاي معارض راجع به سير و مسير دانش بشري، مانند «ادواري انگاشتن» جريان علم؛ قطعاً در پاره‌اي از زمينه‌ها، معرفت، دچار سير ارتجاعي و قهقرايي است؛ و شكي نيست كه برخي نظريه‌هاي سنتي در حل پاره‌اي از معضلات بشر كامياب‌ بوده‌اند اما دانش جديد در علاج آنها درمانده‌است.

ثانياً: وامداري و ابتناي نظريه‌هاي نو نسبت به نظريات كهن، همواره از رهگذر تداوم انظار پيشين در كالبد انظار پسين صورت نمي‌بندد؛ بلكه گهگاه دانش جديد از طريق درك خطاهاي علوم كهن و پرهيختن از طي طريق پرخطا و خطري كه آنها پشت سر نهاده‌اند، و انتخاب راهي متفاوت، وامدار معرفت پيشينينان به شمار مي‌رود. آري بسا راه آينده از ميانه‌ي انبوه خطاهاي گذشته و لغزش‌هاي گذشتگان مي‌گذرد؛ و اين موهبت و مرحمت را نبايد كم‌بها پنداشت.

ثالثاً: تاسيس علم ديني به معني متوقف ساختن قطار معرفت بشري نيست؛ بلكه مي‌تواند به معني ايجاد جريان رقيب و موازي براي علوم و معارف موجود باشد، كه موجب تصحيح، تقويت و تسريع جريان علمي موجود نيز مي‌گردد. همواره ظهور يك مكتب نو تابع قاعده‌ي ققنوسي نيست.

آرمان تاسيس علم ديني؛ نشان بلوغ تاريخي معرفت ديني است.     

رابعاً: چرا نبايد مطرح شدن آرمان بلند و بديعي چون تاسيس علم ديني، خود يك مرحله‌ي تاريخي و نقطه‌ي عطفي در فرايند تكامل علم قلمداد شود؟ اصولاً ظهور هر آرمان و انديشه‌ي نوي در ظرف تاريخي متناسب خويش ميسر و معني‌دار است، و بسا همين نشان بلوغ تاريخي جريان معرفت و فرارسيدن زمان و زمينه‌ي تحقق يك مفصل تاريخي در كاروان دانش بشري باشد؛ و اين سنت الهي است كه تحولات بزرگ و شگرف از نقطه‌ي خرد و عادي آغاز مي‌گردد؛ بارالها ايدون باد!   

 

  یادداشت   آیت‌الله علی اکبر رشاد  
رییس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

captcha
شماره‌های پیشین