430
شنبه، ۱۲ اسفند ۱۳۹۶
7
گفت وگوی «صبح نو» با زن کارآفرینی که شغلی عجیب دارد

کروکودیل‏ ها بچه ‏های من هستند

«دلمان می‏خواست بیست سال بعد، اگر به گذشته نگاه می‏کنیم، وقتمان را هدر نداده باشیم و از آن خوب استفاده کرده باشیم. دوست داشتیم برای آینده بچه‏ هایمان چیزی را گذاشته‎ باشیم؛ بنابراین به این نتیجه رسیدیم که کار تولیدی را شروع کنیم.» همین دلایل به ظاهر ساده باعث می‏شود تا خانم «مریم روستایی» و همسرش آقای «بهروز سالاروند» برای راه ‏اندازی پرورش کروکودیل از تهران به قشم مهاجرت و تنها مزرعه پرورش و پارک کروکودیل در ایران را راه‌اندازی کنند.

منتقدان کم‌اثر

صبح نو

منتقدان کم‌اثر

فضای مجازی پُر از انواع و اقسام نقدها و انتقادها به مسائل و امورات جاری مملکت است. برخی از این انتقادها، موردی و حول مسائل مشخص و معینی هستند که حداقل روی کاغذ می‌توان راه‌حل یا دستورکاری برای حل‌وفصل‌شان داشت؛ گرچه پیاده کردن این راه‌حل‌ها بحث دیگری است. در مواردی همین انتقادات سادۀ فضای مجازی منجر به اثرگذاری شده‌اند و بهبودی در نقطه‌ای از مملکت رُخ داده است و گاهی هم این راه‌حل‌ها نیازمند اراده‌ای سیاسی در بافت تصمیم‌گیری‌های حکومتی‌اند که شاید به‌سادگی فراهم نشود، اما تا آنجا که من دیده‌ام، عمدۀ این انتقادات، کلان‌ترند بدون آنکه طرح اثباتی یا ایجابی برای بهبود داشته باشند. به بیان دیگر، این نقدها فقط در جهت نفی وضع موجودند و این منتقدان در طرح این انتقادات کلان اما فاقد برنامۀ تغییر توانسته‌اند بسیار پخته و ظریف و هنرمند شوند. یعنی آنها هرقدر که در طرح منفی‌اندیشی خود قدرتمندند، در بیان یک طرح منسجم از آنکه چه رویکردی و روشی باید وضع موجود را بهبود بدهد ناتوانند. این مشابه همان وصفی است که استوارت جفریز از اصحاب مکتب فرانکفورت می‌گوید: «آن‌ها به منتقدان خوش‌قریحۀ دنیایی تبدیل شدند که توان تغییرش را نداشتند.» صدای این منتقدان، در هر جایی از طیف انتقادات که قرار بگیرند، هم بلند است و هم بسیاری اوقات گوش‌نواز و می‌توانند حرف خود را برسانند، حرفی که می‌گوید «چه نمی‌خواهیم»؛ ولی «چه می‌خواهیم» حتی برای خودشان هم روشن نیست، چه رسد برای مخاطبانشان.
اما این وضعیت، خاص جامعۀ ما نیست؛ بلکه گویا روح زمانۀ ماست. چند وقت پیش پیرامون اعتراضات خیابانی مصاحبه‌ای با ساهان کاراتاسلی، محقق و مدرس دانشگاه جانزهاپکینز، داشتم. او گفت: «این معترضان دستورکار سیاسی مشخصی ندارند و نمی‌دانند دنبال چه هستند یا حتی اگر هم تک‌به‌تک بدانند چه می‌خواهند، نمی‌توانند با هم به توافق برسند. همین امر منجر به شورش‌های بی‌سرانجام می‌شود. اکثریت اعتراض‌هایی که تاکنون در قرن جدید دیده‌ایم، توانسته‌اند حرکت اولیه را رقم بزنند، موضوع بحث‌های سیاسی را عوض کنند و مشکلاتشان را به گوش دیگران برسانند اما بی‌سرانجام بوده‌اند.» با اوصاف فوق، همین تحلیل از رویکرد معترضان، تا حدی بر انتقادات فضای مجازی هم صدق می‌کند.
این وضعیت چند پیامد مهم دارد
یکم، منتقدانی که طرحی برای بهبود ندارند، به تدریج شاهد کاهش نفوذ انتقادات خود هم خواهند بود. این لزوماً به‌معنای کاسته شدن از اعتبار انتقادهایشان نیست، ولی واکنش عمومی چیزی از این جنس خواهد بود: «مدت‌هاست این حرف‌ها را شنیده‌ایم.» انسان به‌سادگی عادت می‌کند و عادت هم از توجه‌اش می‌کاهد. عادت به شنیدن انتقادها بدون اینکه منجر به بهبودی شوند، مخاطبان را نسبت به آن انتقادات کرخت می‌کند.
دوم، یأس و بدبینی بر روحیۀ خود منتقدان حاکم می‌شود. به گمانم بی‌راه نیست که فرض کنیم بخش عمدۀ این انتقادات، به تعبیر مرسوم به اصل نظام ربطی ندارند و فقط مشکلاتی را هدف می‌گیرند که بالاخره به نحوی قابل‌حل هستند و مختص گروه کوچک و درحاشیه‌ای از مردم هم نیستند؛ اما حاکم شدن فضای یأس بر منتقدان، هم ذهنیت و زبانشان را گزنده‌تر (و شاید رادیکال‌تر) می‌کند و هم تلاششان برای بهبود را می‌کاهد، چنانکه اگر در برخی موارد راهی هم برای بهبود وجود داشته باشد کسی آن را پیگیری نمی‌کند.
سوم، وقتی منتقدان در یک جریان مردمی و بومی و شهروندی قادر به تدوین و تبیین راه‌حل‌های عملی نباشند، چنین راه‌حل‌هایی از بالا تجویز خواهند شد. این «بالا» اگر درون مملکت باشد محکوم به سرنوشت همۀ راه‌حل‌های دیگر مافوق‌هاست که عموماً گره‌ای بر گره‌های دیگر می‌افزاید و اگر از بیرون مملکت باشد طبعاً از سوی کسانی صادر می‌شود که بنا به تجربۀ تاریخی خیر و صلاح این کشور را در سر ندارند.
چهارم و شاید مهم‌تر از همه، آنکه فراگیر شدن حال‌وهوای «من انتقاد می‌کنم پس هستم» مایۀ دلسری دیگرانی می‌شود که برنامه‌ای برای بهبود مسائل جامعه دارند. بنا به آنچه تا کنون دیده‌ام، میزان اثرگذاری این افراد فعال بسیار کمتر از واقعیت اثرگذاری‌شان دیده و بازنمایی می‌شود و حتی رسانه‌های رسمی هم آن‌طور که باید از حاصل تلاششان قدردانی نمی‌کنند و کم نبوده است مواردی که حتی همین تلاش‌های معطوف به بهبود هم سوژۀ انتقادات کسانی می‌شود که گوشه‌ای، بیرون گود، نشسته‌اند و می‌گویند: «چرا درست لنگش نکردی؟» یا حتی آش انتقادشان آن‌قدر شور است که به صراحت یا تلویح می‌گویند: «این که وضع بخشی از مردم را قدری بهبود داده‌اید، اشتباه کرده‌اید!»

  یادداشت
  محمد معماریان
دانشجوی دکترای مدیریت رسانه

captcha
شماره‌های پیشین