427
دوشنبه، ۰۷ اسفند ۱۳۹۶
3
در شرق دمشق چه می‌گذرد

غوطه در توطئه

دمشق، پایتخت سوریه سال‌هاست که مورد تهدید خمپاره‌اندازی‌ها و موشک‌پراکنی‌های «غوطه شرقی» است که در آن تروریست‌های مورد حمایت آمریکا، اسرائیل،عربستان و امارات حضور دارند ولی عملیات‌های مهم‌تر ارتش نظیر حفظ پایتخت در مقابل حمله داعش، آزادی حلب از تروریست‌های جبهه النصره و نیز آزادسازی دیرالزور از دست داعش، مانع رسیدگی به این منطقه می‌شد.

دستاوردها فراموش نشود

صبح نو

دستاوردها فراموش نشود

نامه‌ دکتر احمدی‌نژاد به رهبری باعث ناامیدی بسیاری از دوست‌داران انقلاب اسلامی و شادی دشمنان شد. این یادداشت قصد ندارد به ریشه‌یابی این مطلب بپردازد که چرا باید یکی از دوستان انقلاب اسلامی دچار چنین انحرافی شود و دقیقاً همان رفتارهایی را تکرار کند که مرحوم منتظری از سر لجبازی و آزردن مسوولان نظام اسلامی مرتکب شد. همچنین این یادداشت نمی‌خواهد به این سؤال پاسخ بدهد که آیا اصول‌گرایان و انقلابیون می‌توانستند مانع از این انحراف شوند یا حداقل شتاب این انحراف را کمی کند کنند؟  پاسخ به این سؤالات بسیار مهم، یادداشت‌های جداگانه‌ای می‌طلبد. یادداشت حاضر به این سؤال می‌خواهد پاسخ دهد که در این شرایط چه واکنشی باید به این پدیده نشان داد؟ سؤال دقیق‌تر این است که چه واکنشی «نباید» از سوی دوست‌داران و وفاداران به انقلاب سر بزند؟
پاسخ کوتاه به این سؤال این است که نباید رفتارهای دکتر احمدی‌نژاد و نامه‌  غیرمعقول او باعث شود که عقبه‌ اصول‌گرایی را زیر سؤال ببریم. این پاسخ کوتاه البته نیاز به توضیح دارد.  هر جریان سیاسی دارای یک گفتمان فکری است که دال‌ها و مفصل‌بندی خاص خود را دارد؛ اما علاوه بر این گفتمان به یک ریشه تاریخی هم نیاز دارد. به عنوان مثال جریان سیاسی ملی گرایی یک ریشه فکری دارد که «ناسیونالیسم»  است؛ اما علاوه بر این، یک ریشه تاریخی دارد. دوره‌ ملی‌شدن صنعت نفت که ملی‌گرایان قدرت را در دست داشتند به عنوان ریشه‌ تاریخی این جریان سیاسی محسوب می‌شود. هر فرد وابسته به جریان ملی‌گرا حتماً عکس دکتر مصدق را بلند می‌کند و از مبارزات و دستاوردهای جبهه‌ ملی در این دوران محدود چندساله سخن می‌گویند. چرا؟ چون این دوران، زمینی شدن این تفکر و گفتمان را نشان می‌دهد و شناسنامه‌ این جریان است. البته در این دوران اشتباهات جدی و اساسی صورت گرفت مانند تعطیل شدن مجلس، تمدید لایحه اختیارات نخست‌وزیر و... با این همه این ملی گرایان می‌دانند برای بقای خود در سیاست نباید ریشه‌ تاریخی خود را انکار کنند. حال ببینیم که آیا جریان انقلابی در جمهوری اسلامی هم ریشه تاریخی می‌تواند پیدا کند؟ یعنی دوره‌ای بوده است که انقلابیون به صورت مستقل و فعال در رأس قدرت بوده و کشور را اداره کنند؟ در جمهوری اسلامی همواره دولت‌ها و گرایش‌های مختلفی به قدرت رسیده‌اند و با درایت رهبری انقلاب اسلامی در این چهل سال، دولت‌ها کم و بیش در مسیر انقلاب اسلامی حرکت کرده‌اند؛ اما نمی‌توان این واقعیت را پنهان  کرد که انقلابی‌ها فقط در دو دوره دولت را به صورت کامل در دست داشتند: دولت شهید رجایی و دولت مهرورزی و عدالت. در این دو دولت بودند که انقلابیون توانستند مستقل از تکنوکرات‌ها، لیبرال‌ها، سرمایه‌داران و سایر جریان‌های غیرانقلابی، صرفاً با تفکر انقلاب اسلامی به اداره‌ کشور بپردازند. این دوره را باید مستقل از رییس‌جمهور وقت و سرنوشت او ملاحظه کرد. هرچند در این دوره اشتباهاتی هم صورت گرفت اما به هر حال دستاوردهای درخشانی کسب شد که در هیچ دولت دیگری وجود نداشت. این دستاوردها حاصل حاکمیت تفکر انقلاب اسلامی بود.  سال‌های 84 تا92 جریان انقلابی در جمهوری اسلامی تشکیل دولت داد و نادیده گرفتن و انکار آن به معنای قطع ریشه‌های جریان اصول‌گرایی است.
یک جریان بی‌ریشه هرگز نمی‌تواند قدرت را دردست بگیرد و اگر امروز اصول‌گرایان ارتباط خود را با آن دولت قطع کنند هرگز نخواهند توانست دوباره تشکیل دولت دهد. این مطلب در مورد دوره‌ شهرداری آقای قالیباف نیز صدق می‌کند. در طول چند دهه‌ گذشته اداره‌ تهران فقط یک بار در دست انقلابیون و حزب‌اللهی‌ها بود و اگر با تمام ضعف‌ها و قوت‌ها آن را انکار و نفی کنیم، بخشی از ریشه تاریخی اصول‌گرایی را از دست داده‌ایم. جریان اصلاح‌طلبی به دوره‌ اصلاحات افتخار می‌کند و جریان محافظه‌کار تکنوکرات حاکم، ریشه‌های خود را در دوران سازندگی جستجو می‌کند و اتصال خود را با عقبه‌  تاریخی از دست نمی‌دهد. وقتی جریان‌های غیرانقلابی به گذشته‌ پرخطای خود افتخار می‌کنند چرا اصول‌گرایان که سابقه‌ای کم‌خطاتر و پر دستاورد داشتند عقبه‌ تاریخی خود را قطع و نفی کنند؟ بالاترین رشد اقتصادی،کاهش ضریب جینی، بزرگ‌ترین پروژه مسکن‌سازی، بیشترین رشد علمی، گسترش عدالت با پرداخت سهام عدالت ویارانه، بیشترین توسعه‌ حمل و نقل عمومی، بزرگ‌ترین پروژه‌های پل و بزرگراهی در تهران و ... در دوره‌ای اتفاق افتاد که قدرت در دست انقلابیون بود و
در عین کسب این موفقیت‌ها معارضه‌ جدی با استکبار و حفظ حقوق هسته‌ای نیزرخ داد. بله در این دوران کج‌سلیقگی‌ها، اختلاس، افزایش تورم و سوءاستفاده‌ها هم اتفاق افتادند اما مسأله این است که دولت بعدی با وجود عقب‌گرد در پیشرفت‌های هسته‌ای، مذاکره و مداهنه با استکبار و به رغم وجود مفاسد و حقوق‌های نجومی نتوانست حتی یکی از این پروژه‌ها (مانند مسکن مهر یا پرداخت یارانه‌ عمومی به مبلغ 4 دلار برای هر فرد) را ادامه دهد  و اکنون ارزش پول ملی نصف زمانی است که دولت را تحویل گرفت. وضعیت شهری که اکنون در دست اصلاح‌طلبان است هم بی‌نیاز از توصیف است!
بنابراین نباید انتقادات امروز ما به احمدی‌نژاد باعث شود که دستاوردهای اصول‌گرایی در دولت نهم و دهم را زیر سؤال ببریم و نباید موضع‌گیری ما به گونه‌ای باشد که تبلیغات مسموم جریان غیرانقلابی را در اذهان عمومی تقویت کند که جریان انقلابی قابل اعتماد نیست و با اصول انقلابی نمی‌توان مملکت را اداره کرد.
به رسمیت شناختن این قرائت غیرمنصفانه که حاکمیت اصول‌گرایان بر دولت و شورای شهر جز مفسده و بی‌تدبیری چیزی برای کشور نداشت، تیشه به ریشه‌ جریان انقلاب زدن است. نقد امروز ما به اظهارات و رفتارهای غیرعقلانی و غیرانقلابی رییس‌جمهور سابق هرگز نباید خدشه‌ای بر دستاوردهای دولت نهم و دهم که بر اساس تفکر انقلابی بنانهاده شده بود وارد آورد.

  یادداشت
  دکتر محسن ردادی
عضو هیات علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

 

captcha
شماره‌های پیشین