425
شنبه، ۰۵ اسفند ۱۳۹۶
8

خبر

تشییع پیکر شهدای جنایت خیابان گلستان هفتم بر شانه‌های مردم تهران

خون دل‌ها خورده ایم...

آخر هفته پایتخت، بارانی‌تر از همیشه بود. هم آسمان باران رحمتش را ارزانی زمین کرده بود و هم پایتخت نشینان با اشک‌هایشان، شهدای جنایت دوشنبه شب خیابان گلستان هفتم را تا آرامگاه ابدی‌شان تشییع کردند. سه شهید از نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران و شهید جوانی از بسیجیان خادم هیات «رایه العباس» که شامگاه دوشنبه شب و سحرگاه سه شنبه، به شهادت رسیدند.

صبح نو

تشییع پیکر شهدای جنایت خیابان گلستان هفتم بر شانه‌های مردم تهران

خون دل‌ها خورده ایم...

آخر هفته پایتخت، بارانی‌تر از همیشه بود. هم آسمان باران رحمتش را ارزانی زمین کرده بود و هم پایتخت نشینان با اشک‌هایشان، شهدای جنایت دوشنبه شب خیابان گلستان هفتم را تا آرامگاه ابدی‌شان تشییع کردند. سه شهید از نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران و شهید جوانی از بسیجیان خادم هیات «رایه العباس» که شامگاه دوشنبه شب و سحرگاه سه شنبه، به شهادت رسیدند.

«فاتب» اولین میعادگاه برای وداع شهدای مدافع وطن بود. مرکز فرماندهی نیروی انتظامی تهران بزرگ، جایی است که قرار است خودروی حمل پیکرهای سه شهید نیروی انتظامی، با همراهی مردم به سمت جایگاه ابدی این سه سرباز وطن روانه شود. همه مقدمات برای بدرقه باشکوه فراهم شده است؛ حتی برای تردد راحت‌تر شهروندان، طرح همیشگی زوج و فرد هم امروز در پایتخت اجرا نمی‌شود تا بدرقه باشکوه،
بی دغدغه تر باشد و همه فرصت پاسداشت این شهیدان را داشته باشند.

از اشک‌های هم دوره‌ای‌ها تا اقتدار مادر شهید
تابوت‌ها را با پرچم خوشرنگ جمهوری اسلامی ایران پوشانده‌اند و نام استوار دوم شهید محمدعلی بایرامی، استوار دوم شهید رضا امامی و سرباز وظیفه شهید رضا مرادی، روی آن‌ها به چشم می‌خورد. هر چند ثانیه یک بار نیز تابوت‌های پرچم پوش، بوسه باران می‌شوند.
تماشایی‌ترین و البته احساسی‌ترین تصویر اینجا در خیابان شریعتی تهران، باران اشک‌های سبزپوشان نیروی انتظامی است. هم خدمتی‌ها و کادری‌هایی که حالا این سه شهید را دیگر در بین خود نمی‌بینند. به چهره‌هایشان که خیره می‌شوی خوب متوجه می‌شوی که بی تاب آن همه خاطرات فراموش نشدنی و شوخی‌ها و تلخ و شیرین‌های خدمت در لباس نیروی انتظامی‌اند. شاید دارند با خودشان فکر می‌کنند اگر آن اتوبوس دیوانه، در شب پرآتش خیابان گلستان هفتم، هم دوره‌ای و دوست و همکارشان را ازشان نگرفته بود، حالا در کنار هم لبخند می‌زدند و از امنیتی که در آن خیابان پرآشوب و با اقتدارشان فراهم شده، لذت می‌بردند. حالا اما خیابان گلستان هفتم، اگر چه آرام است، اما دوست و رفیقشان را از آنان گرفته تا خونبهای امنیت، از دست رفتن عزیزترین جوانان این سرزمین باشد.
نگاهی به تشییع کنندگان که بیندازی چهره‌های آشنایی را می‌بینی. سردار حسین اشتری فرمانده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی، سردار حسین رحیمی رییس پلیس تهران بزرگ، آقایان محمدحسین مقیمی استاندار تهران، غلامحسین اسماعیلی رییس کل دادگستری تهران و عبدالرضا رحمانی فضلی وزیر کشور از مسوولانی هستند که به بدرقه این سه شهید آمده‌اند.
تشییع کنندگان با شعارهای دست خدا بر سر ما، خامنه‌ای رهبر ما، حسینم وای حسینم وای حسینم، کجایید ای شهیدان خدایی، مرگ بر آمریکا، لااله الاالله، هادیان حزب الله از فرزندان روح الله رفتند به سوی الله و ای اهل حرم میر علمدار نیامد، علمدار نیامد، پیکر پاک شهدا را تا چهارراه قصر مشایعت می‌کنند و بعد پیکرها به سمت آرامگاه‌های ابدی‌شان می‌روند. شهید رضا امامی در شهرستان بهارستان آرام می‌گیرد، پیکر شهید رضا مرادی علمدار به شهر قدس می‌رود و شهید محمد علی بایرامی هم عصر
پنج شنبه در بهشت زهرا به خاک سپرده می‌شود. «افتخار می‌کنم پسرم در ماه رجب متولد شده و در دهه فاطمیه به شهادت رسید.» این را مادر شهید بایرامی می‌گوید و ادامه می‌دهد:« پسر من شهید شده است و این بزرگترین افتخار برای ماست و قطعاً بهترین خواسته خدا برای پسر من همین بود.»
دلش داغدار پسر است؛ اما  لرزشی را در کلامش نمی‌بینی. مادر شهید از مسوولان می‌خواهد که انتقام خون پسرش را از قاتلانش بگیرند:«ازمسوولان می‌خواهم اغتشاشگران را هر چه زودتر به سزای اعمالشان برسانند. خدا پاداش تلاش‌های پسرم را داد، پسرم چشم و دل پاک بود و شهادت قطعاً خواسته خدا برای محمدم محسوب می‌شود.»
پایمال نشدن خون شهدا، موضوعی است که در حرف‌های فرمانده نیروی انتظامی هم شنیده می‌شود. سردار حسین اشتری با بیان اینکه با هر فرقه و تفکری که امنیت را به خطر بیندازد، قاطعانه برخورد می‌کنیم، می‌گوید:«این اغتشاشگران داعشی در کمترین زمان ممکن محاکمه و به سزای عملشان می‌رسند.»
اشتری می‌گوید:«کسانی که در این حادثه به شهادت رسیدند در واقع گواهی بر این موضوع بودند که نمی‌گذاریم آنهایی که دنبال ناامن کردن جامعه هستند به حیات خود ادامه دهند.»
فرمانده ناجا این را هم می‌گوید که نیروی انتظامی با همه اغتشاشگران، همه فرقه‌ها و تفکراتی که بخواهند امنیت کشور را به مخاطره بیندازند با قاطعیت تمام برخورد می‌کند و مماشات نمی‌کند.
لابه‌لای حرف‌های فرمانده ناجا، این نکته قابل تأمل هم شنیده می‌شود:« پلیس در عرض ۱۷ دقیقه همه اراذل را جمع کرد. البته ما می‌توانستیم در کمتر از این زمان اغتشاشگران را دستگیر کنیم اما تراکم مردم در منطقه می‌توانست مشکلاتی را ایجاد کند.»
سردار اشتری این وعده را هم می‌دهد که ان‌شاء‌الله در کمترین زمان ممکن این اغتشاشگران داعشی و مخلان امنیت در محکمه عدل محاکمه خواهند شد و به سزای عملشان می‌رسند.

روضه علی اکبر برای محمدحسین
غیر از مرکز شهر و خیابان شریعتی اما، سوی دیگری از شهر هم داغدار یکی دیگر از شهدای امنیت وطن است. شهید «محمد حسین حدادیان» جوان 19 ساله خادم هیات رایه‌العباس ؟ع؟، دوباره به محل اصلی هیات یعنی امامزاده علی اکبر چیذر برگشته است؛ اما این بار نوبت مردم و خانواده و دوستانش است که اینجا از او پذیرایی کنند. مداح نام آشنای هیات یعنی «حاج محمود کریمی» هم خوب از پیکر این شهید استقبال می‌کند. رد پرشمار جراحت‌ها روی صورت و پیکر محمدحسین، همه را می‌برد سمت یکی از جانسوزترین روضه‌های کربلا. حاج محمود کریمی روضه علی اکبر ؟ع؟ را می‌خواند و ذکر مصیبت پیکر صدپاره علی اکبر در میان جمع دشمنان، بهترین تسلی برای دل داغدار پدر و مادری است که شنیده‌اند چطور سمند سرکش خیابان گلستان هفتم، پیکر مجروح او را در میان هجوم وحشیانه داعشیان وطنی، زیر گرفت. رفقای محمد حسین هم این جا جمع شده‌اند؛یکی از دوستانش که اتفاقاً همنام اوست اما شاید از همه به او نزدیک‌تر باشد. رفیقی که در لحظات شهادت محمدحسین در نزدیک‌ترین فاصله به او بوده و اتفاقاً او هم از زخمی‌های حمله وحشیانه راننده خودروی سمند است. او درباره ماجرای بامداد سه شنبه و شهادت محمدحسین حدادیان به «صبح‌نو» می‌گوید:«سال‌هاست با محمدحسین بچه محل هستیم. پدرانمان با هم دوست هستند و ما هم از همان بچگی در برنامه‌های بسیج کنار هم بودیم. توی همین هیات هم خادم بودیم. محمدحسین همراه پدرش از خادمان درهای ورودی هیات بود. او غیر از اینجا خادم هیات عبدالله ابن حسن (ع) هم بود. تمام این یک هفته گذشته، او در خیابان گلستان هفتم بود تا در کنار نیروی انتظامی، امنیت محله را تأمین کند.»
او درباره ماجراهای آن شب می‌گوید:«اغتشاشگرها جلوی کلانتری 102 تجمع کرده بودند. داربست ساختمانی نیمه کاره را پایین ریخته بودند. سطل‌آشغال‌ها را هل داده بودند وسط خیابان و آتش بزرگی درست کرده بودند. تا حوالی ساعت 1 بامداد، شعار می‌دادند، سنگ پرانی می‌کردند و کوکتل مولوتف می‌انداختند. به نیروهای انتظامی اعتراض کردیم که چرا حرکتی نمی‌کنید؟ گفتند که هنوز دستوری برای جمع کردن ماجرا به ما نرسیده است.» او ادامه می‌دهد:«حوالی ساعت 3 درگیری‌ها به اوج خود رسید. سلاح گرم هم دست یکی‌شان دیدم. در میان درگیری‌ها چند تایی از بچه‌ها زخمی شده بودند که یکی‌شان محمد‌حسین بود.   وقتی که دیدند عرصه بر آنان تنگ شده، از دور دیدیم خودروی سمندی با سرعت به سمت ما می‌آید. سرعتش وحشتناک و سرسام‌آور بود. آن قدر که من با کمترین سطح برخورد با سمند،به گوشه‌ای پرت شدم. سمند چند نفری را در مسیر زیر گرفت که محمد حسین هم یکی از آنها بود. بچه‌ها را بلند کردیم و به خیابانی آن طرف‌تر رساندیم. درگیری هم تا حوالی ساعت 6 که کل محل از وجود اشرار پاکسازی شد، ادامه داشت.»
او و دوستانش حالا محمدحسین را به عنوان یکی دیگر از خادمان شهید هیات، در جوار بارگاه امامزاده علی اکبر چیذر به خاک می‌سپارند. جایی که در کنار عطر شهدای جنگ تحمیلی که در این خاک آرمیده‌اند، عطر مدافعان حرم و شهدای هسته‌ای را هم در خود دارد. آستان مقدس امامزاده علی اکبر چیذر، حالا غیر از شهدای جنگ تحمیلی، شهیدان دکتر «مسعود علی محمدی» و «مصطفی احمدی روشن» دانشمندان شهید انرژی هسته‌ای و همچنین «شهید امیر سیاوشی» از شهدای مدافع حرم، حالا میزبان «محمدحسین حدادیان» هم شده است. شهیدی که در دفاع از امنیت وطن، جانش را در خیابان گلستان هفتم فدا کرد.
باران، دوباره در امامزاده علی اکبر چیذر شروع به باریدن کرده است. این بار شدیدتر از قبل؛ آسمان پایتخت هم برای شهدای وطن سنگ تمام گذاشته است.

captcha
شماره‌های پیشین