413
یکشنبه، ۱۵ بهمن ۱۳۹۶
14

معرفی ۲۰ نامزد نهایی پایتخت کتاب ایران

خاطرات زندگی استاد سید هادی خسروشاهی منتشر شد

حدیث‌محکم روزگاران

کتاب «خاطرات مستند استاد سید هادی خسروشاهی درباره مجموعه‌ای از خاطرات؛ از آغاز زندگی تا سال 1333» از سوی انتشارات کلبه شروق منتشر شد. این کتاب جلد سوم مجموعه «حدیث روزگار» است که به خاطرات مستند استاد خسروشاهی درباره دو دهه اول زندگی‌اش و حاصل10 جلسه گفتگوی کارشناسان مرکز اسناد انقلاب اسلامی شعبه قم با استاد خسروشاهی است که در سال‌های 1379 و 1380 انجام شده است تا روزشمار تاریخ معاصر ایران از زبان استاد خسروشاهی بیان شود.

صبح نو

خاطرات زندگی استاد سید هادی خسروشاهی منتشر شد

حدیث‌محکم روزگاران

کتاب «خاطرات مستند استاد سید هادی خسروشاهی درباره مجموعه‌ای از خاطرات؛ از آغاز زندگی تا سال 1333» از سوی انتشارات کلبه شروق منتشر شد. این کتاب جلد سوم مجموعه «حدیث روزگار» است که به خاطرات مستند استاد خسروشاهی درباره دو دهه اول زندگی‌اش و حاصل10 جلسه گفتگوی کارشناسان مرکز اسناد انقلاب اسلامی شعبه قم با استاد خسروشاهی است که در سال‌های 1379 و 1380 انجام شده است تا روزشمار تاریخ معاصر ایران از زبان استاد خسروشاهی بیان شود.

چاپ نخست این کتاب در 376 صفحه، قطع رقعی، تیراژ 1000 نسخه و قیمت 12000 تومان عرضه شده است. در ادامه هم اسناد و تصاویری خاص و ناب از حوادث دهه 1320 و فعالیت‌های دولت پیشه‌‌وری و فرقه دموکرات می‌آید و فهرست اعلام، اماکن و کتاب‌ها هم برای استفاده محققان و علاقه‌مندان تاریخ ذکر می‌شود.

سخن استاد خسروشاهی
درباره جایگاه و منزلت پدرشان
استاد خسروشاهی درباره شخصیت و جایگاه پدرشان، مرحوم آیت الله سید مرتضی خسروشاهی در منطقه تبریز و آذربایجان می گویند: مرحوم والد از بزرگان علمای آذربایجان به شمار می‌رفت و صاحب رساله عملیه و مکتب تدریس و تبلیغ در مسجد معروف بازار تبریز بود.(ص14) مرحوم آیت‌الله سید مرتضی خسروشاهی واقعاً از بزرگان و علمای آذربایجان به شمار می‌آمدند. در تقوا و زهد و ورع مشهور خاص و عام بودند. تهجّدشان هم دائمی بود و... ایشان در تبریز درس خارج [فقه و اصول] می‌گفتند... ایشان خیلی معروف به فقه و فقاهت بودند و از آثار فقهی باقی‌مانده از ایشان هم معلوم است که مرد مُلّایی بوده‌اند. در مسائل اجتماعی هم ایشان وارد بودند. در کمک به مردم فقیر و طلاب بسیار کوشا بودند. خیلی به سیاست علاقه‌ای نداشتند و دخالت نمی‌کردند و به همین دلیل وقتی (محمدرضا) شاه بعد از فرار پیشه‌وری و اعضای فرقه دموکرات به تبریز آمد و استانداری، همه علما را دعوت کرد که به دیدن شاه بروند، ایشان نرفتند و گفتند من تاکنون ملاقاتی با حکّام نداشته‌ام و اکنون هم علاقه‌ای به این امر ندارم. البته قبل از آن هم در سال 1314 شمسی در جریان کشف حجاب که در تبریز به عنوان «سال قیام» نامیده شد، ایشان را دستگیر و به سمنان تبعید کردند.(صص 17 و 18)تغییر مسیر زندگی پس از آشنایی با آیت‌الله کاشانی استاد خسروشاهی در ضمن خاطرات دوران نوجوانی و طلبگی‌اش از تأثیر ویژه آیت‌الله کاشانی در زمینه فکر و مسیر تحصیلی خود می‌گوید: من یک روز خدمت ایشان رسیدم با مرحوم آقای علی حجتی کرمانی...، به ایشان گفتم که آقا شما که فقه و فقاهت‌تان مورد قبول همه علمای نجف و بزرگان علما بوده و اگر می‌ماندید، بی تردید یکی از مراجع مسلّم جهان تشیع بودید، چرا نماندید؟ چرا رساله عملیه ننوشتید؟ و چرا در این مسیر حرکت نکردید؟ ایشان فرمودند: «بدبختی مسلمین از نبودن رساله عملیه نیست، این همه ما در نجف و قم و مشهد و تهران رساله عملیه داریم، اگر با عمل با این‌ها امور مسلمین اصلاح می‌شد تا حال اصلاح شده بود و لذا من نخواستم رساله‌ای بر رساله‌های موجود اضافه شود... من نجات اسلام و مسلمین را در بیرون راندن سگ‌های انگلیسی -تعبیر همیشگی ایشان در مورد انگلیسی‌ها بود-از ایران و کشورهای اسلامی می‌دانم.»(ص71)

خاطره‌ای خواندنی
درباره روحیات مقام معظم رهبری در ایام جوانی
استاد خسروشاهی در بیان خاطرات خویش از آثار و تألیفات و نویسندگی می‌گوید: «از سال 32 به بعد که من به قم آمدم، بیشتر مشغول نوشتن شدم و یادم هست یک روزی آیت‌الله خامنه‌ای در مدرسه حجتیه آمدند حجره من، از کثرت یادداشت‌هایی که بنده در کنار کتاب‌هایم گذاشته بودم درباره مسائل مختلف سیاسی، اجتماعی تا ترجمه‌های ناقص که آن‌جا توی پوشه‌های کاغذی و روزنامه‌ای بود، ایشان تعجب کردند و یک تعبیری داشتند و گفتند: آقای خسروشاهی، چی می‌شد اگر در حوزه به دوستانی که خیلی علاقه به مسائل فقه و اصول ندارند و این‌جور خدمات فرهنگی را انجام می‌دهند، لقب آیت الله بدهند، نه این‌که این‌ها را هو کنند؟... بعد افزودند به این نوع کارهای فرهنگی اهمیت نمی‌دهند و این باعث می‌شود که متأسفانه در حوزه همه طلاب بروند سراغ فقه و اصول و کتب فقهی!»(ص90)
استاد خسروشاهی در این بخش خاطرات فراگیری زبان عربی و ماجرای ترجمه کتب «عدالت اجتماعی در اسلام» سید قطب، «اسلام و صلح جهانی» سید قطب، «ما چه می‌گوییم؟»، مجموعه مقالات سید قطب، «انسان بین مادی‌گری و اسلام» محمد قطب، «امام علی و صدای عدالت انسانی» جرج جرداق، «پژوهش درباره انجیل و مسیح» آیت‌الله کاشف‌الغطاء، گردآوری مجموعه نامه‌های سید جمال‌الدین اسدآبادی»، «نامه‌ها و اسناد سیاسی سید جمال‌الدین اسدآبادی»، «اسلام و مارکسیسم» دکتر مصطفی محمود دارد.

اهمیت و جایگاه قم
استاد خسروشاهی می‌گوید: «بنده هیچ‌وقت حوزه را ترک نکرده‌ام، هروقت هم که تهران بودم، قم هم بودم، هم مکتبه ام در قم است، هم خانه‌ام و هم دفتر کارم... بنابراین بنده حوزه را هیچ‌وقت ترک نکردم. چه در قم، چه در رُم، جه در تهران، چه در قاهره و همیشه پاتوق بنده، قم بوده و همیشه هم در قم راحت‌تر از همه جای دنیا هستم.» (ص 136)
نقل خاطره‌ای از اواخر زندگی رضاخان در جزیره موریس.استاد خسروشاهی در بخشی از کتاب به نقش انگلیسی‌ها در روی کار آوردن رضاخان و فرق رضاخان و محمدرضا شاه می‌پردازد و خاطره‌ای جذاب از اواخر عمر رضاخان بیان می‌کند: «مرحوم استاد محیط طباطبایی می‌گفت که وقتی رضاخان را تبعید کردند به جزیره موریس، آن‌جا تک و تنها و نخست با دخترهایش بود و یکی، 2 نفر هم از اعوان و انصارش همراه بودند و یکی از آنها به آقای محیط نقل کرده بود. ایشان می‌گفت که رضاخان در آن‌جا تک و تنها در باغی که در اختیارش گذاشته بودند، راه می‌رفته در آن‌جا و دستش را می‌گذاشته توی جیبش و با خودش حرف می‌زده و گاهی مانند دوران شاهی و قُلدری در ایران، پاهاشو می‌کوبید زمین و می‌گفت: حضور باهرالنور، اعلی‌حضرت، قدر قدرت رضاشاه پهلوی، خُلد‌الله مُلکه و سلطانه؟! بعد خطاب به خودش می‌گفته: زکّی!
این جمله نشان می‌دهد که خودش کاره‌ای نبوده، زکّی بوده. او را آورده بودند بعدش برداشتند انداختند بیرون. به هر حال من اعتقاد دارم که او در عمل نشان داد که مزدور بوده و هرچه اربابان می‌گفتند انجام می‌داده.»(ص 183 و 184)

 

captcha
شماره‌های پیشین