412
شنبه، ۱۴ بهمن ۱۳۹۶
13
رضا مقدسی هم رفت

برای «رضا» که قلم «مقدسی» داشت

درگذشت رضا مقدسی با بیش از دو دهه فعالیت رسانه‌ای موجی از واکنش را میان افرادی به دنبال داشت که با او سابقه همکاری داشتند.

توانش را نداشتم!

صبح نو

رضا مقدسی هم رفت

برای «رضا» که قلم «مقدسی» داشت

درگذشت رضا مقدسی با بیش از دو دهه فعالیت رسانه‌ای موجی از واکنش را میان افرادی به دنبال داشت که با او سابقه همکاری داشتند.

 علی آقاغفار
روزنامه‌نگار پیشکوست و دبیر تحریریه صبح‌نو
خسته‌نباشی آقا‌رضا!
اواخر دولت دهم، که وزارت ارشاد و به‌ویژه معاونت امور فرهنگی آن وزارتخانه، سامان درست و حسابی نداشت و ناکارآمدترین معاونان امور فرهنگی که بعد از دکتر محسن پرویز برسرکار آمدند، عرصه فرهنگ را به شوربای عجیب‌و‌غریبی تبدیل کرده بودند؛ یکی از مسوولان وقت ارشاد، جایگزین من در خبرگزاری کتاب ایران و هفته‌نامه کتاب هفته، وابسته به موسسه خانه کتاب شد.
درست فردای روز تودیع من، دوست و برادر عزیزم، حمید محمدی محمدی -که آن روزها در خبرگزاری مهر بود- با من تماس گرفت و گفت که آقای رضا مقدسی مرا دعوت کرده که با او دیداری در آن خبرگزاری داشته باشم. آقا رضا، آن روزها مدیرعامل خبرگزاری مهر بود.
رفتم و ناهار مهمانشان شدم و به اعتبار رفاقت و آشنایی دیرینه، گپی دوستانه زدیم و دلی جلا دادیم از زنگاری که روزگار بر جان و دل اهالی رسانه تحمیل کرده بود.
آقا رضا، به‌عنوان یک دوست و هم‌حرفه، به‌خاطر حضور 6ساله‌ام در خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) و انتشار بیش از 2سال، هفته‌نامه کتاب هفته، به من «خسته‌نباشی» گفت.
وقتی از سوی آقای فرشاد مهدی‌پور به روزنامه صبح نو دعوت شدم و آقا رضا را اینجا دیدم، گفتم: «عیب عجیب‌و‌غریبی که ما داریم این است که معمولاً موارد منفی و تلخ را دهان به دهان می‌چرخانیم ولی، خوبی‌ها و روشنی‌ها و امیدها را کمتر به زبان می‌آوریم.»
همانجا گفتم: «آقا رضا نخستین کسی بود از اهالی رسانه که به من خسته‌نباشی گفت و این لطفش را که واقعاً خستگی درکن بود، هرگز فراموش نمی‌کنم.»
آقا رضا، بیش و پیش از اینکه خبرنگار باشد، رسانه‌ای باشد، پیشکسوت باشد، مدیرعامل و مشاور و... باشد، یک انسان بود، انسانی وارسته، با اخلاق، پایبند به باورها و اعتقاداتش و شاید یکی از مشکلات و کمبودهای رسانه‌های امروز کشور ما، کم بودن اشخاصی چون «رضا مقدسی» در رأس و دل همه رسانه‌هاست.
کاش می‌شد پیش از این سفر بی‌بازگشت، یکبار دیگر می‌دیدمش و می‌گفتم: «سلام آقا رضا، خوبی برادر؟ خسته‌نباشی!»وقتی، دوستان، یاران و همقطاران خود را یکی‌یکی ازدست بدهید و مو و محاسن سپید کنید، این بغض جانفرسای مرا بهتر می‌فهمید که امیدوارم برای شما، صد سال دیگر باشد.

 محمدرضا نوروزپور
روزنامه‌نگار
رضا مقدسی هم رفت
انا لله و انا الیه راجعون
خبر درگذشت دوست عزیز و همکار رسانه‌ای قدیمی رضا مقدسی نازنین جانکاه بود. در همه ایام، سوای از دعا برای شفای او برای خانواده‌اش خصوصاً همسر فداکارش صبر مسألت می‌کردم.
او سرانجام پس از تحمل بیش از پنج سال درد و رنج ناشی از سرطان به دیار باقی شتافت.همه خاطرات روزهای کاری مشترک در جام‌جم، همشهری و روزهایی که مدیر مسوولی خبرآنلاین را برعهده داشت از مقابل چشمانم رژه می‌روند و من ماتم‌زده به این می‌اندیشم که به قول مرحوم قیصر امین‌پور «‌ناگهان چقدر زود دیر می‌شود.»درگذشت دوست و همکار قدیمی، مرحوم رضا مقدسی را خدمت خانواده، همسر فداکار، فرزندان داغدار و همه همکاران و دوستان مشترکمان تسلیت عرض می‌کنم.خدا ان‌اشاءالله روح این دوست نازنین‌مان را قرین رحمت واسعه خود فرموده و به بازماندگان ایشان از جمله همسر و فرزندان داغدارش و دوستان نزدیک و همکاران قدیمی او صبر عطا فرماید.
 

 سید مهدی موسوی تبار
 خبرنگار گروه فرهنگی« صبح‌نو»
برای فرزندانش
صفحات فرهنگی را برای امضاء به اتاقش بردم. یکی از همکاران در راه‌پله مرا دید، از پیش حاج‌آقا می‌آمد، با تعجب از حال خرابش گفت. برایم جای سؤال بود که مگر چه تفاوتی نسبت به روز قبل کرده؟
در زدم، فاصله اتاقش با در ورودی واحد کم نبود. با صدای ضعیفی گفت: بفرمایین.وارد اتاقش شدم، زیر چشمی نگاه کردم که ببینم چه تغییری نسبت به روز قبل کرده است.
صفحات را روی میزش گذاشتم. حالش خوب نبود. حال من هم خوب نبود. شب قبلش تا صبح با پسرم فیلم «مبارک» را چندین‌بار دیده بودم و نتوانسته بودم درست بخوابم؛ اما حال خراب من کجا و حال خراب حاج‌آقا.
در بین صفحات، گزارشی از فیلم کودکانه‌ای بود. وقتی داشت می‌خواند برایش گفتم که این فیلم‌های کودکانه پدر مرا درآورده‌اند و حکایت دیشب را برایش تعریف کردم.
همان‌طور که داشت صفحات را نگاه می‌کرد، برایم از دوران کودکی فرزندش گفت و گفت که یک مسیر طولانی در ماشین را مجبور بوده آهنگ‌های «چرا و چیه» را بشنود و ادامه داد که ظاهراً آسمان هرجا همین رنگ است!
برایش گفتم که فیلم سینمایی «مبارک» که شب قبل چندین‌بار دیده بودم، کار خوب و آموزنده‌ای است. گفت یادم باشد ببینم و برای بچه‌ها هم بگیرم تا ببینند.
صفحات را امضاء کرد و از اتاق خارج شدم. هرگز فکر نمی‌کردم آن دیدار می‌شود آخرین دیدارمان.
محل کارمان عوض می‌شود و حاج آقا به دفتر جدیدمان نمی‌رسد و من که بنا به اتفاقاتی، حتی نتوانستم به عیادتش بروم.
حاج‌آقا رضا!صاحب اسمت کنارت باشد، همراهت باشد. از آن بالا حواست به ما باشد.
ما هم سعی می‌کنیم حواسمان به فرزندانت باشد.
جمعه‌ها مگر روز دورهمی خانواده نیست؟
چه روزی را برای رفتن انتخاب کردی برادر؟
حواسمان به فرزندانت باید باشد،
مبادا فیلم ندیده، کتاب نخوانده، دلخوشی‌های خفته، بغض‌های بی‌امان و‌...
حواسمان باشد.


 علی خسروشاهی  
خانه مطبوعات خراسان رضوی
برای «رضا»
که قلم «مقدسی» داشت
بسم الله النور
«‌رضا» بود و نگاه «مقدسی» که به زندگی داشت؛ مردی که «قلم» بر‌داشت تا «علم» حق همواره در اهتزاز بماند. رضا مقدسی را می‌گویم. قلمدار قلندری که جانش را پای توسعه فرهنگ گذاشت و حتی وقتی مردانه با بیماری‌اش می‌جنگید، باز هم از زندگی می‌گفت و می‌نوشت. در داوری‌هایش نیز به دنبال معرفی قلم‌هایی بود که طعم زندگی داشته باشند و عطر ریحانی ایمان.
رضا، نگاه مقدسی به زندگی داشت و مرگ را هم نه پایان که ادامه شکوهمند زندگی می‌دانست. اینک که به دعوت الهی آن «ادامه» را پیموده و خود را به سفره راضیه مرضیه الهی رسانده است برایش آرامش الهی مسألت می‌کنیم و برای جبهه فرهنگی انقلاب، دعای تسلی می‌خوانیم.
خانه مطبوعات خراسان رضوی به نمایندگی از جامعه رسانه‌ای استان، این ماتم را به خانواده رضای عزیز و حوزه رسانه تسلیت می‌گوید و باور دارد قلم رضا بر زمین نخواهد ماند چنانکه پرچم هیچ سرداری برزمین نمی‌ماند. این سنت جبهه انقلاب است...

captcha
شماره‌های پیشین