408
یکشنبه، ۰۸ بهمن ۱۳۹۶
12
گزارشی از مناظره پارسانیا و سبحانی درباره علم دینی

علم دینی ما را از نسبی‌گرایی می‌رهاند؟

«بررسی دیدگاه آیت‌الله جوادی آملی درباره ماهیت علم دینی» موضوع مناظره‌ای بود که پنج‌شنبه گذشته میان حجج اسلام دکتر حمید پارسانیا و دکتر محمدتقی سبحانی در پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی قم برگزار شد. در این نشست، پارسانیا ابتدا تقریر کوتاهی از نظریه آیت‌الله جوادی مطرح کرد و سبحانی به نقد و پارسانیا به دفاع از نظریه پرداخت. در این نوشته، خلاصه‌ای از نقدها و دفاعیات را گزارش می‌کنیم.

صبح نو

گزارشی از مناظره پارسانیا و سبحانی درباره علم دینی

علم دینی ما را از نسبی‌گرایی می‌رهاند؟

«بررسی دیدگاه آیت‌الله جوادی آملی درباره ماهیت علم دینی» موضوع مناظره‌ای بود که پنج‌شنبه گذشته میان حجج اسلام دکتر حمید پارسانیا و دکتر محمدتقی سبحانی در پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی قم برگزار شد. در این نشست، پارسانیا ابتدا تقریر کوتاهی از نظریه آیت‌الله جوادی مطرح کرد و سبحانی به نقد و پارسانیا به دفاع از نظریه پرداخت. در این نوشته، خلاصه‌ای از نقدها و دفاعیات را گزارش می‌کنیم.

سبحانی انتقادات خودش را در سه لایه عنوان کرد و گفت: لایه اول نقد من این است در درون این نظریه مطالب و موضوعاتی وجود دارد که این خود نظریه را نفی می‌کند. به‌عبارت‌دیگر این نظریه، دچار تناقض و ابهام درونی است؛ یعنی از یک‌سو این نظریه به ما می‌گوید جهان‌بینی نظری در حکمت نظری، در دانش مؤثر است اما بیانی در توضیح دارد که این را نفی می‌کند. ما سرانجام به‌دست می‌آوریم که در دانش و گزاره‌های آن جهان‌بینی هیچ تأثیری ندارد. در مورد موضوع می‌گوید موضوع دانش، خلقت و فعل خداست نه طبیعت، لذا باید حیثیت علت فاعلی و غایی در گزاره‌های دانش ملحوظ باشد؛ در صورتی‌که استاد در مواضع مختلفی این مطلب را نفی می‌کنند؛ یعنی حتی اگر کسی سکولار و منکر خدا باشد حتی اگر قائل بشود که این جهان طبیعت است و با نگاه طبیعت این جهان را مطالعه کند باز این علم اسلامی است. یا در خصوص روش گفته شده که روش، باید دینی باشد اما در عمل، مبنایی برای روش‌شناسی علم گذاشته شده که همین علم موجود یعنی علم مبتنی بر اساس تجربه و فرآیند دستیابی به محسوسات و حقائق عالم طبیعت را تائید می‌کند و در‌نهایت می‌گوید دغدغه‌مند روش نباشید. اگر عالمان تجربی، کار خودشان را در شناخت طبیعت به درستی انجام دادند و سراغ واقعیت رفتند و واقعیت را کشف کردند و به تعبیر استاد اطمینان پیدا کردند که این گزاره واقعیت دارد این حجت است و کاشفیت دارد و همین علم است. اسلامی بودن علم هم بیش از آن نیست.
لایه دوم نقد سبحانی به موضوع کارآمدی نظریه اختصاص داشت. او گفت: ما امروز وقتی سخن از علم می‌گوییم، با یک واقعیت بیرونی سروکار داریم. این دانش سابقه و تاریخی دارد و امروز در محافل آکادمیک به صورت خاصی پژوهش و تعلیم و تعلم می‌شود. این نظریه دور از دنیای دانش موجود به نظریه‌پردازی در مورد علم و علم‌دینی پرداخته است.
تصویری که در اینجا از دانش تجربی ارائه شده است، تصویری است که امثال بوعلی و ملاصدرا نسبت به علم‌تجربی دارند؛ یعنی گویا تصور شده که ما هنوز در علم‌تجربی از طریق بحث استقرا و حکم الامثال فیما یجوز و فیما لا یجوز واحد، به علم یقینی دست پیدا کنیم.
استاد به صراحت می‌فرمایند که اگر ما در علم به علم (یقین‌ضروری که حاصل برهان است) یا به علمی (اطمینان حاصل شده) رسیدیم در این صورت ما به علم رسیدیم و الّا اگر از فرضیه‌ها سخن گفتیم و دانش در حد فرضیه باقی ماند، این اصلاً علم نیست. اشکالی که ما داریم این است که در دانش تجربی امروز نه استقرائی وجود دارد و نه کسی تجربه را به برهان برمی‌گرداند بلکه امروز منطق تولید دانش حداقل در بخش بزرگی از دانش‌های طبیعی و انسانی، خلق فرضیه‌ها در باب واقعیت و آزمون زدن آنها و نشان دادن کارآمدی و تأثیر آن‌ها است.
 اگر بخواهیم بسیار معتدل بیندیشم و نظریه ابزار انگاران و پست‌مدرن‌ها و کسانی را که اساساً به غیرعقلانی بودن دانش معتقدند که امروز بخش عظیمی از فیلسوفان به این مسیر رفته‌اند کنار بگذاریم، ما در حوزه علم یک واقعیت‌گرا هستیم یعنی صحنه علم را واقعی می‌بینیم. اگر این‌گونه داروی کنیم، معتدل‌ترین داوری این است که دانش، مرهون ایجاد در انداختن فرضیه‌ها، ایجاد فرضیه‌های رقیب برای فرضیه‌های گذشته، گرفتن آزمون از این‌ها در محیط‌های عینی و بعداً به یک نوع معرفت نسبی رسیدن است. امروز در علم، از یقین ضروری و از اطمینان، سخن گفته نمی‌شود و اساساً بدون فرضیه علم پیش نمی‌رود.نقد سوم سبحانی این بود که این نظریه در تقسیم‌بندی علم به دینی و غیر دینی دچار نقض غرض شده است. او توضیح داد: به نظر من نه تنها این نظریه علم دینی را ثابت نمی‌کند بلکه اساساً می‌رساند که علم، اصلاً دینی و غیردینی ندارد. فرض این بود که این نظریه، ما را در تشخیص علم دینی از غیردینی کمک کند در حالی‌که این‌طور نیست. چون لازمه این نظریه آن است که تمام این دانش‌ها اسلامی است و از طرف دیگر، به همین معنا، همه این دانش‌ها اسلامی نیست.
این نظریه به ما می‌گوید اسلامی بودن یا نبودن در حوزه علوم تجربی بی‌معناست و هرکسی بر اساس روش تجربی و علم‌آور به پدیده‌های علمی نگاه کند و اشتباه و خطا نکند و دچار وهم و خیال نشود، در آزمایشگاه با دقت، مناسبات پدیده‌ها را ببیند و به یک اطمینانی برسد، این علم، علم اسلامی است و فرقی نمی‌کند که آن‌کسی که این علم را تولید می‌کند سکولار یا ملحد یا مؤمن باشد. ایشان تصریح می‌کند که اصل صحت و حجیت این گزاره علمی در اسلامی بودن آن کافی است. خلاصه این نظریه که به ظاهر می‌خواهد بگوید تمام موضوعات، اسلامی است و برای شما راهی نشان دادیم که تمام پیکره دانش بشری را اسلامی می‌داند، ناخودآگاه، اندیشه علم سکولار را به ساحت معرفت راه می‌دهد.
در ادامه پارسانیا در پاسخ به نقد اول سبحانی درباره مبانی متافیزیکی و روش‌شناختی نظریه، گفت: به نظر من، رویکرد ایشان مبتنی بر یک سری مبانی است که یک جریان فکری را در جهان اسلام نمایندگی می‌کند. ایشان علوم تجربی را فارغ از متافیزیک نمی‌داند. اصلاً مشاهده حسی، حکمی را بدون یک زمینه قبلی متافیزیکی ندارد. لذا رویکرد پوزیتیویست‌ها که قائل‌اند معرفت از فرضیه و مشاهده و آزمون و قانون شکل می‌گیرد، مقبول نخواهد بود و با مبنای ایشان سازگاری ندارد. حال اگر ایشان، عبارت‌هایی را مطرح می‌کنند که با اصل مبنا، تهافت دارد باید توجیه شود. همچنین به لحاظ روش (تجویزی بودن) بر اساس مبانی جلو می‌رویم.
او به نقد سبحانی درباره بی‌توجهی نظریه نسبت به موضوع کارآمدی، این‌گونه پاسخ داد: در حوزه ناکارآمدی، علم برای اتصافش به دینی بودن جهات مختلفی وجود دارد. یک بخش، بخش تجویزی قضیه است که به لحاظ آن، ما از عمل ناگزیر هستیم. مثلاً اگر کسی مریض شده و می‌خواهیم او را درمان کنیم به نزد پزشکی می‌رویم اما کارآمد بودن یک نظریه در مقام عمل، دلیل بر صحت و درستی آن نیست چون ممکن است لازم اعم آن نظریه باشد. این مطلب از همین علوم با منطق تجویزی استفاده می‌شود و این دلیل بر این نیست که نقد متافیزیکی یا نقد موضوعی به این دانش‌ها نداشته باشیم؛ یعنی آن دانشمند علوم تجربی، ماتریالیست است و اصلاً موضوع خودش را مستقل از خداوند متعال و فاعل و قابل می‌داند و عملاً مداوا می‌کند. مداوا کردن، به هیچ وجه دلیل بر صحت او نیست ولی مداوا کردن یک نوع اطمینان عقلائی به همراه می‌آورد و من موظف هستم که برای تداوم حیات و زندگی خودم از این پزشکی و تکنولوژی استفاده کنم اما از طرف دیگر موظف هستم که اگر این نظریه و تئوری، مبانی فرهنگی و متافیزیکی خودش را اشراب می‌کند و فرهنگ را تهدید می‌کند، در شکافتن هسته‌های نظری نظریه‌هایی که دارد هسته‌ها را می‌شکافد، تصرف کنم و به‌سرعت عمل کنم تا فرهنگ را نسبت به آن مبانی که این نظریه در محیط خودش به دیگران القا می‌کند، مصونیت ببخشم. این دو حوزه جدای از هم هستند؛ یعنی کارآمد نبودن به لحاظ عمل، مدارا کردن نسبت به وضعیت علم موجود به معنای این نیست که رویکرد انتقادی به لحاظ ساختار نظریه متافیزیکی و روش و نحوه نگاه دانشمندان به موضوع خودشان، وجود نداشته باشد. لذا این نظریه، در رویکرد انتقادی داشتن به همان علمی که در مقام عمل از آن استفاده می‌شود، کارآمد است.
پارسانیا در پاسخ به نقد سوم سبحانی بیان کرد: اینکه این نظریه به سکولار بودن و غیر سکولار بودن علم قائل نیست و علم را همان علم صادق می‌داند، بله داعی این نظریه این است که علم جز اسلامی نیست و علم برای اینکه علم باشد باید مرتبط با متافیزیک الهی باشد و باید موضوع خود را اعم از عرصه تکوین و تشریع و اعم از خلقت و فرمان الهی بداند. عقل، حکم نمی‌کند بلکه فرمان الهی در عرصه تشریع و خلقت الهی را در عرضه تکوین کشف می‌کند و علم صادق، حتماً اسلامی است؛ یعنی باید با آن مبانی و با آن روش و با نگاه به موضوع شکل گرفته باشد. به عبارت دیگر این‌که گفته شد علم به لحاظ‌های مختلف، به دینی بودن و دینی نبودن متصف می‌شود، علم به لحاظ مفهوم خودش غیردینی نیست. علم نوری است که حقیقت را نشان می‌دهد و این نور در فطرت انسان و در معرض دریافت همه انسان‌ها است و اگر علم حقیقت را نشان می‌دهد، در مقام ذات خود نه سکولار است و نه دینی؛ اما اگر حقیقت را نشان می‌دهد به لحاظ آنچه نشان می‌دهد حتماً دینی است اگر متن واقع حق سبحانه و تعالی است این نور هم حق را نشان می‌دهد و هم در بحث تکلیفی خداپرستی را به وجود می‌آورد.
علم در حاشیه اراده و تصمیم من و شما علم نمی‌شود بلکه علم به لحاظ ذات خودش علم است اما اولین معلوم آن حق سبحانه و تعالی است و اولین معلومات از ناحیه حق می‌آید. این معرفت‌شناسی و این متافیزیک تحمیلی نیست که از بیرون بر علم شده باشد بلکه تحمیلی است که از درون علم می‌جوشد و خود را نشان می‌دهد و اگر می‌گوییم علم سکولار غلط است تحمیلی نیست که از بیرون بر آن تحمیل‌شده باشد بلکه علم از درون و ذات خودش بطلان سکولاریسم و پوزیتیویسم را نشان می‌دهد. همان‌گونه که نگاه‌های پوزیتیویستی که در طی قرن نوزدهم و بیستم تعریف می‌شد، عملاً به فروپاشی درونی منجر شد و دانسته شد که اصلاً مشاهده و فرضیه به ما شناخت یقینی نمی‌دهد و عوامل معرفتی دیگری دخالت دارد، سخن در همین است؛ اما آن عوامل معرفتی دیگر، علوم دیگری است که همان حوزه شناخت خدا و مبدأ و معاد است. یکی از ویژگی‌های این نظریه این است که ما را از ورطه سقوط به عرصه نسبی‌گرایی و عرصه شکاکیت نسبت به این مساله به صورت مطلق، می‌رهاند و ما را از آسیب این امور هم محفوظ می‌دارد.

 

captcha
شماره‌های پیشین