405
سه شنبه، ۰۳ بهمن ۱۳۹۶
14

خبر

محسن سلیمانی، نویسنده و مترجم درگذشت

مرگ به وقت بلگراد

آقای محسن سلیمانی، داستان‌نویس، مترجم و روزنامه‌نگار، صبح روز گذشته در صربستان، محل مأموریتش، دچار حمله‌ قلبی شد و در گذشت. وی سال گذشته به‌عنوان رایزن فرهنگی ایران در صربستان معرفی شده بود و در مدت کوتاهی که از فعالیتش می‌گذشت، فعالیت‌های قابل توجهی برای معرفی ادبیات ایران انجام داده بود.

صبح نو

محسن سلیمانی، نویسنده و مترجم درگذشت

مرگ به وقت بلگراد

آقای محسن سلیمانی، داستان‌نویس، مترجم و روزنامه‌نگار، صبح روز گذشته در صربستان، محل مأموریتش، دچار حمله‌ قلبی شد و در گذشت. وی سال گذشته به‌عنوان رایزن فرهنگی ایران در صربستان معرفی شده بود و در مدت کوتاهی که از فعالیتش می‌گذشت، فعالیت‌های قابل توجهی برای معرفی ادبیات ایران انجام داده بود.

سلیمانی 16 مهر 1338 در محله شاپورِ تهران و در خیابان وحدت اسلامی به‌دنیا آمد. شغل پدرش نجّاری بود. زندگی‌شان خیلی خوب نبود و تمام سختی‌های طبقه پایین را داشتند.

کودکی از زبان خودش
وی درباره محل زندگی و کودکی‌اش در گفت‌وگو باخبرگزاری کتاب در سال 92 این‌گونه گفته بود: «آن موقع مرکز مهم شهر اینجا بود؛ پارک‌شهر و تمام مراکز مهم شهر اینجا بود. به‌خاطر همین هر اتفاق مهمی که می‌افتاد، اینجا منعکس می‌شد. نزدیک بازار و مجلس و دادگستری و مطبوعات هم آنجا بود. فرزند دوم خانواده‌ام. بچه شیطانی بودم. شیشه‌ها را می‌شکستم. فوتبال بازی می‌کردم. پر انرژی بودم. کتک نمی‌زدم، ولی کتک می‌خوردم. اعتقاد به تنبیه بدنی ندارم. بچّه قلدری بودم و خیره‌سر. مثلاً دعوا می‌شد جا‌نمی‌زدم.»

سلیمانی در یک نگاه
وی فارغ‌التحصیل رشته زبان و ادبیات انگلیسی بود و در حوزه ترجمه و نقد ادبیات داستانی و داستان‌نویسی فعالیت می‌کرد. شروع کار نویسندگی‌اش از «حوزه اندیشه و هنر اسلامی» و در سال ۱۳۵۹ بود.
در آنجا چند سالی مسوول واحد ادبیات داستانی بود و سردبیری جُنگ‌های سوره از شماره ۱ تا ۹ را برعهده‌داشت.
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در ۱۸ تیرماه ۱۳۹۴ به سلیمانی نشان درجه یک هنری در زمینه ادبیات داستانی اعطا کرد.
وی همچنین دبیر سرویس ادبی روزنامه‌های همشهری (۱۳۷۰)، روزنامه صبح امروز (۱۳۷۹) و بهار (۱۳۷۹) نیز بود.

آثار
از سلیمانی در زمینه نقد ادبی، اصول داستان‌نویسی و نیز داستان، حدود ۷۰ کتاب ترجمه و تألیفی منتشر شده است. وی مقالات زیادی در زمینه ادبیات نگاشته که در نشریه‌های معتبر داخلی به چاپ رسیده است. مجموعه داستان‌های سالیان دور و آشنای پنهان از جمله آثار تألیفی این داستان‌نویس است. سلیمانی در حوزه نقد ادبی و پژوهش فعال بود. از جمله آثار او در این حوزه باید به این عنوان‌ها اشاره کرد:
  چشم در چشم آینه (مجموعه نقد و یک گفتار)
   تأملی دیگر در باب داستان (ترجمه)
  رمان چیست؟ (ترجمه و نگارش)
  درس‌هایی درباره داستان‌نویسی(ترجمه)
  فن داستان‌نویسی (ترجمه)
  از روی دست رمان نویس (ترجمه)
  شاهکارهای ادبیات جهان (۶ جلد)
  ۲۸ اشتباه نویسندگان(ترجمه)
  واژگان ادبیات داستانی(انگلیسی - فارسی و فارسی-انگلیسی)
  چگونه زندگینامه بنویسیم؟
  اسرار و ابزار طنزنویسی (نگارش و ترجمه).
در حوزه ترجمه رمان کتاب‌های «فرانکنشتاین» اثر مری شلی، «تصویر دوریان گری» اثر اُسکار وایلد، «اوژنی گرانده» اثر اونوره دو بالزاک، «دکتر جکیل و آقای هاید» اثر رابرت لویی استیونسن، «بابا لنگ دراز» اثر جین وبستر و «پینوکیو» اثر کارلو کلودی از آثار مرحوم سلیمانی است.
نگاه مرحوم سلیمانی نسبت به نقد ادبی
  شاید به قول بعضی‌ها داستان نویسی نیاز به سواد فنی و رفتن به کلاس نداشته باشد، ولی متاسفانه نقد ادبی نیاز به سواد دانشگاهی و درس خواندن دارد و چون منابع و معیارهای نقد ادبی امروز بیشتر در کشورهای انگلیسی زبان تولید و در بیشتر دانشگاه‌های این کشورها تدریس می‌شود، منتقد ادبی حتماً باید زبان انگلیسی را در حد استفاده از این منابع بداند (‌از‌ روی ترجمه‌های فارسی برخی از کتاب‌های پراکنده در زمینه نقد ادبی نمی‌شود- حداقل- منتقد برجسته‌ای شد) گمان می‌کنم اغلب منتقدان ما غیر از شاید چند نفر، در زمینه داستان در سطحی که گفتم، واقعاً در زمینه نقد معیارمند صاحب نظر نیستند و تازه این چند نفر هم نه تنها وقت یا حوصله ندارند همه کتاب‌های منتشر شده (رمان و داستان و کتاب‌های نقد) را بخوانند، بلکه حتی از وجود این منتقدان فرهیخته در داوری جوایز ادبی هم کمتر استفاده می‌شود.
  نکته دوم این که داستان وقتی تولید می‌شود ناشری پیدا می‌شود که آن را منتشر کند و مردمی هستند که آن را بخرند و بخوانند؛ اما از کتاب‌های نقد چه کسی حمایت مادی و معنوی می‌کند؟ مردم، ناشران، دانشگاه‌ها و یا دولت؟ آیا اساساً منتقدان جایگاه لازم را در جامعه دارند؟ آیا نقد حرفه‌ای معنی دارد؟ آیا کسی می‌خواهد سال‌ها تحصیل کند و منتقد شود؟
تازه ما در زمینه نقد اصولی یک عالم کار نکرده داریم؛ 20سال پیش من پیشنهاد کردم همه نقدها درباره برخی از رمان‌ها در کتاب‌هایی مستقل جمع‌آوری شود یا کتابنامه نقدها منتشر شود یا درباره برخی از رمان‌های برجسته فارسی کتاب‌های نقد با استاندارد دانشگاهی تولید شود...
اما چه کسی باید هزینه این کارها را بدهد؟ چه کسانی باید دنبال این کارها بروند؟ بنابراین خود به خود نقد حرفه‌ای و دانشگاهی نه نوشته می‌شود و نه منتقدان با سواد و دانشگاهی با هزینه‌های کمرشکن سنگین زندگی، عمر و وقت خود را برای آن می‌گذارند، آن هم در جامعه‌ای که کسی حاضر نیست بهای مادی برای نقد بپذیرد و باز برای همین هم شاید هیچ کس منتقد نمی‌شود و ما در برابر هزار نویسنده به زور شاید یک منتقد خبره داشته باشیم.
  نکته سوم: تنها جایی که امروزه روز رمان‌ها و داستان‌ها را احتمالاً به نحوی نقد می‌کنند در داوری جوایز است. تعداد کمی هم در مطبوعات، نشریات و سایت‌های ادبی. البته نقدهای داوران معمولاً روی کاغذ نمی‌آید بلکه آنها درباره آثار مذاکره‌ای می‌کنند و تعدادی کتاب برتر را بر می‌گزینند.
بنابراین، این نوع نقدها باعث اعتلای معیارهای نقد و پژوهش‌های ادبی در سطح دانشگاهی نمی‌شود.
  نکته چهارم: منتقدان وجودشان ضروری است آنها با تحلیل و بررسی‌هایشان هم خوانندگان را عمیق‌تر و آگاه‌تر می‌کنند و هم معیارهای فنی و ادبی برای نویسندگان تولید می‌کنند و هم سطح آثار را در یک کشور بالاتر می‌برند. آنها ناظران کیفی هستند.
  نکته پنجم: با همه این‌ها یک موقع من پیشنهاد کردم این چرخه معیوب را برعکس کنیم به جای اینکه رمان‌های معیوب تولید کنیم و بعد آنها را نقد یا تعداد زیادی را به‌دلیل کیفیت پایین در جوایز کنار بگذاریم، ناشران همت کنند و رمان‌های نویسندگان را قبل از چاپ زیر نظر یک راهنما (منتقد ادبی برجسته) و با همکاری خود نویسندگان ویرایش یا در واقع تصحیح کنند. (اگر طرح، شخصیت‌پردازی، زاویه دید و... در آنها ایراد دارد، قبل از چاپ با همکاری جناب راهنما و نویسنده مشکلات -‌حداقل ابتدایی‌- هر رمان رفع شود) چرا که کتاب یا رمان هم از یک نظر مثل یک کالای فرهنگی است.
شما نمی‌توانید کالای بد مثلاً یک نوشابه غیر استاندارد تولید کنید و بعد از مردم بخواهید آن را بخرند و بخورند و بعد هم یک عده کارشناس درباره کیفیت بد آن نظر بدهند!

 

captcha
شماره‌های پیشین