397
شنبه، ۲۳ دی ۱۳۹۶
10

به سوی کدام افتخار؟

انتخابات بسکتبال؛ پایان دوران مشحون یا یک ائتلاف جدید

پرتاب 3 امتیازی رییس یا خطای رانینگ

آخرین مجمع انتخاباتی پیش از برگزاری انتخابات کمیته ملی المپیک، مشخص کردن رییس جدید فدراسیون بسکتبال است تا به این رشته ورزشی مهم سروسامان داده شود؛ مدیری که بعد از 15 سال به جای آقای محمود مشحون روی صندلی ریاست این فدراسیون می‌نشیند.

صبح نو

به سوی کدام افتخار؟

حکایت شماره ۲: بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد. پسر را گفت نباید که این سخن با کسی در میان نهی. گفت ای پدر فرمان تراست، نگویم ولکن خواهم مرا بر فایده این مطلع گردانی که مصلحت در نهان داشتن چیست؟ گفت تا مصیبت دو نشود: یکی نقصان مایه و دیگر شماتت همسایه (گلستان سعدی/ باب چهارم / در فواید خاموشی)
... و ما سال‌هاست جار زده‌ایم که هزار دینارمان را گم کرده‌ایم. به همین سبب است که مصیبت سه تا شده. هم نقصان مایه و هم شماتت همسایه و هم ورود و سروری اهل سرمایه.
 حکایت ورزش ما از همان روزی به هم ریخت که سازمان و ساختمان جا افتاده ورزش خصوصی را به هم زدند تا ورزش دولتی بر سر کار بیاید که سال‌ها هم سود را بسوزاند و هم سرمایه را و حالا ما افتاده‌ایم با هیولای فوتبال خصوصی بی‌حساب و کتاب. با مالکانی که معلوم نیست از کجا به این ورزش هجوم آورده‌اند به نیت شهرت و ثروت و لابی کردن با بزرگان شهر و دیار خود.
فقط اگر می‌شد دانسته‌ها را بازگفت، می‌فهمیدید که در پس پرده اسپانسری تیم‌های خصوصی چه داستان‌هایی نهفته. یادش بخیر آن تیم مرزی را که مالکش ادعا می‌کرد نماینده بخش خصوصی است و بعدترها بود که فهمیدیم در ازای هزینه‌هایی که برای تیم‌داری خود کرده، فقط یک قلم مجوز واردات از مرز تا سقف چند صد میلیون تومان را دریافت کرده، کمکی از سوی استان و شهر به او که پرچمدار فوتبال محلی بود.
حکایت ورود بخش خصوصی به فوتبال، همیشه هم حکایت عشق نیست که فکر کنی طرف عاشق بوی چمن است که دارد برای ورزش خرج می‌کند.
دو دهه پیش بود که سریال «به سوی افتخار» ساخته شد. سریالی در مدح فوتبال دولتی و در نقد فوتبال خصوصی. هادی خضوعی (با بازی آقای داریوش ارجمند)، سرمربی اخلاق گرای تیم «ستاره» به تحریک یک دلال دارای نمایشگاه ماشین (کنایه‌ای ظریف به یکی از معروف‌ترین چهره‌های فوتبال) از سمت خود استعفا کرد تا سرمربیگری تیم دسته سومی «بنیاد» را بپذیرد. تیمی سرشار از جوانان سختکوش و مؤمن و بی‌ادعا که زیرنظر آقای خضوعی (که خشوع و خضوع از اسمش چکه می‌کرد) به فینال جام حذفی می‌رسید و در آن بازی هم تیم ستاره را شکست می‌داد. پیروزی هادی خضوعی و بنیاد دسته سومی بر ستاره دسته اولی را باید پیروزی فوتبال دولتی بر فوتبال خصوصی لقب داد.
 فوتبال خصوصی با مدیرانی ظاهر الصلاح اما غافل - که فریب دلالانی را می‌خوردند که وعده جهانی کردن تیم را می‌دهند - و با حضور مربیانی که فوتبال را فقط در بردن خلاصه می‌کنند (نقش منفی با بازی آقای سیاوش طهمورث) و از صدور فرمان کتک زدن بازیکنان رقیب نیز ابایی ندارند، مایه وحشت تلویزیون ایران در دهه هفتاد بود.
از نگاه سازندگان این سریال «بنیاد» با اتکا برجوانان مؤمن و گمنام و با تکیه بر استعدادهای خود و با هدایت یک مربی سالم و ارزشی، شانس بیشتری برای رستگار کردن فوتبال ایران داشتند تا باشگاه‌های خصوصی پر پول و با امکانات.
حالا که به سرنوشت فوتبال دهه نود نگاه می‌کنیم و یادمان می‌آید از امیر منصور آریاها در داماش، بابک زنجانی‌ها در راه آهن و نگاه می‌کنیم به درجا زدن‌های سال به سال تیم‌هایی مثل خونه به خونه بابل و نساجی مازندران در دسته اول و تلاش برای سقوط نکردن تیم‌هایی مثل سیاه‌جامگان و پدیده در لیگ برتر، یادمان می‌آید که انگار با راندن بخش خصوصی واقعی از فوتبال ایران در دهه 60 و 70 و ورود جریان‌های ظاهراً خصوصی به فوتبال باشگاهی ایران، احتمالاً به سوی افتخار خیلی هم نگاه بدبینانه‌ای نداشت.
فقط نگاهی بیندازید به آبروی امثال آقایان علی کریمی و حمید درخشان و تازگی‌ها جواد نکونام که چگونه دستمایه شهرت طلبی مدیران باشگاه‌های به ظاهر خصوصی این روزها شده‌اند. نکونام آخرین قربانی سپردن آبرو به مدیران کارنابلد و ناشناس نیست. تا وقتی هر که پول دارد را به فوتبال راه می‌دهیم، بدتر از اینها به سرمان خواهد آمد.

  یادداشت    هومن جعفری

captcha
شماره‌های پیشین