394
دوشنبه، ۱۸ دی ۱۳۹۶
3
«صبح نو»گزارش می‌دهد

رفتار دو گانه اصلاح طلبان در برابر اغتشاش

همیشه هستند کسانی که تحت هر شرایطی دلشان می‌خواهد موضوعات مختلف ولو به شکل بحرانی آن را به منازعات سیاسی گره بزنند. هر اتفاقی، هر رخدادی و هر سوژه‌ای، می‌تواند فرصتی بکر برای این جماعت باشد تا با سیاست بازی‌های مرسوم خود، از رقیب سیاسی خود انتقام بگیرند.

تروئیکای ضد هژمونی در شورای امنیت

این بار جعل نام متوفی!

کار ضدانقلاب از کُشته سازی گذشت

صبح نو

تروئیکای ضد هژمونی در شورای امنیت

نیکی هیلی، نماینده آمریکا در سازمان ملل در سال 2017 تلاش همه‌جانبه‌ای به انجام رساند تا محدودیت‌هایی را در ارتباط با نظام سیاسی ایران ایجاد کند. وظیفه نیکی هیلی، هماهنگ‌سازی کشورهای عضو شورای امنیت برای اعمال محدودیت‌های جدید علیه ایران است. خاطرات مربوط به قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل در ارتباط با لیبی را می‌توان معادله ایده‌آل دونالد ترامپ در انجام وظایف سازمانی نیکی هیلی دانست. هیلی تلاش داشت تا سیاست خارجی و امنیتی ایران را مورد انتقاد قرار داده و از این طریق، زمینه تصویب قطعنامه جدیدی را در شورای امنیت علیه ایران به وجود آورد. درحالی‌که تروئیکای
ضد هژمونی یعنی فرانسه، روسیه و چین، عامل اصلی عدم موفقیت دونالد ترامپ و نیکی هیلی بودند.
در این فرآیند، کشورهای اتحادیه اروپا مواضع متفاوتی از آمریکایی‌ها را در دستور کار قرار دادند. اگرچه آنان نسبت به موضوع حقوق بشر در ایران، دارای انگاره‌های متفاوتی با جمهوری اسلامی‌اند و تلاش دارند تا زمینه فعالیت کمیساریای اروپایی حقوق بشر را در ارتباط با ایران فعال سازند، اما واقعیت آن است که اروپا اهداف سیاسی و سیاست خارجی خود در ارتباط با ایران را بر اساس انگاره‌های متفاوتی با آمریکا پیگیری می‌کند.
علت تفاوت در رویکرد کشورهای اروپایی با آمریکا در روند بررسی موضوع ایران در شورای امنیت سازمان ملل و در پنجم ژانویه 2018 را باید ناشی از تفاوت انگاره‌های نهفته آمریکا و اروپا دانست. آمریکایی‌ها به جهانی می‌نگرند که محور اساسی آن را حقوق بین‌الملل، نهادهای بین‌المللی و فرایندی تشکیل می‌دهد که مبتنی بر سازوکارهای حقوقی است. به همین دلیل است که آنان نمی‌توانند برخی از اعتراضات محدود و پراکنده گروه اندکی در ایران را به عنوان نمادی از بی‌ثباتی سیاسی و دولت ناکارآمد تلقی کنند. قطعنامه شورای امنیت مربوط به شرایطی است که نشانه‌هایی از دولت ناکام و غیرمؤثر ایجاد شده و به موجب آن، زمینه برای گسترش بی‌ثباتی در ساخت اجتماعی و محیط منطقه‌ای را امکان‌پذیر می‌سازد؛ درحالی‌که انگاره سیاسی و راهبردی آمریکا و ترامپ را موضوع قدرت تشکیل می‌دهد. قدرت در انگاره آمریکایی‌ها، ماهیت سیاسی دارد و با مؤلفه‌های حقوقی همخوانی چندانی نخواهد داشت. در چنین فرایندی، آمریکایی‌ها تلاش می‌کنند تا اهداف استراتژیک خود را از طریق سازوکارهای نظامی، امنیتی و حتی حقوقی تحقق بخشند. در چنین شرایطی، آمریکا محور اصلی تلاش‌های خود را سازماندهی فضایی قرار داده که مشروعیت سیاسی و ساختاری دولت در ایران را فرو ریزد. طبیعی است که چنین فرایندی نمی‌تواند مورد پذیرش کشورهای اروپایی قرار گیرد که بر مؤلفه‌های مبتنی بر نهادگرایی و نشانه‌های حقوق بین‌الملل تأکید دارند. اروپایی‌ها بر این واقفند که مداخلات نظامی آمریکا در لیبی، عراق و سوریه منجر به گسترش بحران‌های امنیتی شده است. بنابراین آنان تمایلی به ایجاد زمینه جدید برای بحران‌سازی نخواهند داشت.  فضای موجود سیاست بین‌الملل به اندازه‌ای آشوب‌زده است که نمی‌تواند سیاست‌های گریز از مرکز و الگوهای کنش غیرمسوولانه آمریکا را مورد پذیرش قرار دهد. کنش اروپایی‌ها در اجلاسیه اضطراری شورای امنیت سازمان ملل ناشی از مؤلفه‌های اقتصادی نبوده است. اگرچه آمریکایی‌ها تلاش دارند تا اروپایی‌ها را به عنوان کشورهای تاجرمَسلک معرفی کنند، اما تجارت در اقتصاد سرمایه‌داری نیازمند قواعد عام و سازوکارهای حقوقی است که امکان کاربرد آن برای همه کشورها به گونه یکسان وجود داشته باشد. دغدغه اصلی اروپایی‌ها را باید همکاری با ایران در چارچوب برنامه جامع اقدام مشترک و تلاش برای کاهش قدرت دفاعی و راهبردی ایران در محیط منطقه‌ای دانست. چنین اهدافی را آنان از طریق سازوکارهای حقوقی و دیپلماتیک پیگیری می‌کنند. دیپلماسی، ابزار سیاست خارجی کشورهای اروپایی برای تحقق اهداف ملی و منطقه‌ای است. درحالی‌که آمریکا از معادله قدرت و سازوکارهای مداخله پرشدت بهره می‌گیرد. نتیجه چنین فرایندی اکنون در خاورمیانه، نشانه‌های گسترده‌ای از بی‌ثباتی سیاسی، جنگ و منازعه را به وجود آورده است. آمریکا از قدرت برای تغییر ساختار بهره گرفته و نتیجه آن را باید در آشوب و منازعه دانست. درحالی‌که اروپایی‌ها تلاش دارند تا اهداف سیاسی خود در ارتباط با ایران را از طریق سازوکارهای حقوق بشری و الگوهای مرحله‌ای پیگیری کنند. دغدغه اروپا را باید دیپلماسی از طریق حقوق بین‌الملل و الگوهای همکاری‌جویانه دانست. نتیجه چنین فرایندی به اصلاحات منجر می‌شود. درحالی‌که سیاست آمریکا در چارچوب قدرت، نتیجه‌ای جز افزایش درگیری و خشونت نخواهد داشت. اهداف امنیتی آمریکا در ارتباط با ایران مبتنی بر گسترش آشوب و بی‌ثبات‌سازی است. درحالی‌که اروپا از انگاره همکاری حقوقی و سازوکارهای دیپلماتیک بهره می‌گیرد. اروپایی‌ها رویکرد مسوولانه‌تری نسبت به موضوعات و فرایندهای سیاست بین‌الملل به ویژه در محیط منطقه‌ای خاورمیانه دارند؛ درحالی‌که آمریکا بر معادله قدرت، تحرک سرویس‌های امنیتی و مداخله فراگیر در ارتباط با کشورهایی تلاش دارد که به عنوان سوژه امنیتی محسوب شود. ترامپ محوریت کنش سیاسی و امنیتی خود را برای بی‌ثبات‌سازی ایران به کار گرفته است. طبیعی است که چنین اقدامی صرفاً می‌تواند مورد حمایت عربستان و اسرائیل قرار گیرد.کشورهای اروپایی طبعاً رویکرد متفاوتی در ارتباط با روندهای سیاسی و آشوب‌های شکل گرفته در ایران خواهند داشت. اروپا را باید نمادی از تلاش سازمان‌یافته برای اعاده سازوکارهای حقوقی به ویژه حقوق بشر از طریق صلح‌آمیز، کنش دیپلماتیک و الگوهای همکاری‌جویانه دانست. به همین دلیل است که آمریکا در شورای امنیت سازمان ملل نتوانست حمایت کشورهای اروپایی را کسب کند.

  یادداشت
  دکتر ابراهیم متقی
استاد دانشگاه تهران

captcha
شماره‌های پیشین