394
دوشنبه، ۱۸ دی ۱۳۹۶
14
علیرضا عصار در گفت‌وگو با «صبح‌نو» از ترانه های اجتماعی اش می گوید

کـم خـوانـده‌ام

می‌گویند سینما و موسیقی را سریع فراموش می‌کنند. فاصله اندکی که بیفتد مخاطبان یادشان می‌رود که زمانی در صف می‌ایستادند و برای آن ستاره سینما و این خواننده محبوبشان بلیت تهیه می‌کردند و به دیدارش می‌رفتند.

صبح نو

علیرضا عصار در گفت‌وگو با «صبح‌نو» از ترانه های اجتماعی اش می گوید

کـم خـوانـده‌ام

می‌گویند سینما و موسیقی را سریع فراموش می‌کنند. فاصله اندکی که بیفتد مخاطبان یادشان می‌رود که زمانی در صف می‌ایستادند و برای آن ستاره سینما و این خواننده محبوبشان بلیت تهیه می‌کردند و به دیدارش می‌رفتند.

اما در این میان کسانی هستند که این فرضیه را باطل کردند. آقای علیرضا عصار یکی از آنهاست؛ کسی که در دهه 70 مطرح شد و حالا بعد از 20 سال هنوز هم سالن اجرای کنسرتش جای خالی ندارد.عصار متولد سال 1348 در جنوب تهران است. خیلی‌ها قطعه «قدسیان آسمان» او را به که به طو مشترک با محمد اصفهانی اجرا شده بود را به یاد دارند. او حالا  بعد از 6 سال با آلبوم «‌جز عشق نمی‌خواهم» برگشته و استقبال مردم از این آلبوم و کنسرت‌هایش نشان می‌دهد که وی همچنان محبوب است.  با او در یکی از روزهای ابتدای زمستان 96 در دفتر کارش به گفت‌وگو نشستیم.

6 سال از انتشار آخرین آلبومتان می‌گذرد. ظاهرش 6 سال است اما در اصل 11 سال از آخرین آلبوم شما می‌گذرد. دلیل این فاصله چه بود و چگونه سپری شد؟
یک اتفاق نبود که بتوانم به‌طور مشخص به آن اشاره کنم. من از سال گذشته که دوباره شروع به کار کردم با هریک از همکاران شما که صحبت کردم طبیعتاً این سؤال را پرسیدند. نظر به اینکه پاسخش تغییری در چیزی به‌وجود نمی‌آورد جز این که تبعات دیگری داشته باشد، سعی کردم وارد این بخش نشوم زیرا همان‌طور که گفتم نه توضیحش چیزی را به من بر می‌گرداند و نه آن سال‌ها را. فکر می‌کنم بهترین چیز برای من این است که به آینده نگاه کنم تا به گذشته و تحلیل آن در نتیجه فقط دوریِ سختی بود به همین حد بسنده می‌کنم و خوشحالم که تمام شده است.

آیا فکر نمی‌کنید کم‌کاری آقای عصار و امثال ایشان در سال‌های اخیر، باعث فعال و مطرح شدن خوانندگان متوسط شده باشد؟
شاید این تحلیل بی‌رحمانه‌ای باشد؛ اما اگر نظر واقعی خود را بخواهم بگویم باید به عقب برویم یعنی اینکه ببینیم چرا هم‌نسلان من کار کردند یا نکردند؟ آیا خودشان نخواستند یا مخاطبشان را از دست دادند؟ من فکر می‌کنم اگر به عقب‌تر بر‌گردیم بتوانم نظر خودم را بهتر مطرح کنم.
به‌طور طبیعی در تمام نقاط جهان هر کس دلش بخواهد بخواند می‌تواند خوانندگی کند. آن جریانی که تعیین می‌کند چه خواننده‌ای بماند یا نه، فقط و فقط آراء عمومی است. مشکل از جایی شروع شده است که این را به داوری گذاشتیم یعنی یک میزی را گذاشتیم و چند نفر را گذاشتیم که بگویند شما می‌توانی بخوانی و شما نمی‌توانی. اصلاً این اتفاق در هیچ جایی نمی‌افتد. یعنی مارکت، خودش تعیین می‌کند که چه آدمی هر قدر هم متمول باشد آلبومی تولید کند و بیرون دهد اگر نفروشد خودش این کار را کنار می‌گذارد و نیازی به یک سری افراد نیست. وقتی شما از اول یک فیلتر در حقیقت غیرلازم سر راه موسیقی می‌گذارید تولید موسیقی را مختل و بد‌فرم می‌کنید.
معتقدم موسیقی بد تولید می‌شود و همینطور متوسط و خوب و خیلی خوب. اینجا هم مثل همه جهان بالانسش ممکن است فرق کند ولی من فکر می‌کنم خیلی لازم نیست راجع به این موضوع موشکافی کنیم. من فکر می‌کنم بازار و مارکت تعیین می‌کنند.
صدا و سیما چه تاثیری در تعیین سلیقه مردم و ایجاد وضعیت فعلی داشته است؟
نکته‌ای که به نظر من بسیار کمک می‌کند این است که بالاخره بپذیریم در ایران موسیقی مجاز است و امکان تولید دارد و بپذیریم که هدیه خداست. وقتی اینها را پذیرفتیم آنگاه تلویزیون که آن‌قدر به‌دنبال جذب مخاطب است باید بپذیرد که بخشی از مخاطب خود را طبیعتاً و جبراً از دست داده است و الان بهترین موقع است که یک اقدام منطقی کند. نظر شخصی من برای اصلاح این وضعیت این است که برای مثال می‌تواند یک کانال موسیقی درست کند و 24 ساعته ویدیو کلیپ تهیه و پخش کند. صداوسیما طبیعتاً اگر روشنفکرانه به موضوع خود نگاه کند می‌بایست بپذیرد که در شرایط فعلی که اینترنت و ماهواره آمده و دیگر مثل دوره ما نیست، باید تغییراتی در برنامه‌هایش ایجاد کند. حتی در حوزه مجوز هم باید اصلاحاتی شکل بگیرد. به نظر من مجوز روی موسیقی غلط است. مجوز روی ادبیات و کلام، آن هم به دلیل بافت فرهنگی ما منطقی است؛ اینکه‌عده‌ای متخصص بنشینند و بگویند این کلمات زشت است و مثلاً ممکن است به ارکان خانواده لطمه‌بزند.
تاکید می‌کنم اگر صداوسیما یک کانال خوب موسیقی راه‌اندازی کند، مردم آن زمان می‌توانند انتخاب کنند و همه می‌توانند کار خود را ارائه دهند و شنیده شوند و در کوتاه مدت، متوسط و بدها از این لیست خارج می‌شوند و کیفیت بالا می‌رود. تلگرام الان جایگزین آن شبکه شده و در اختیار همه است و به همین دلیل کیفیت تولیدات دستخوش تغییر شده است.
 
از سال 77 تا الان تقریباً می‌شود 20 سال و شما حدوداً به‌طور میانگین هر دو سال یک آلبوم تولید کرده‌اید.
آیا شما خواننده کم‌کاری هستید یا به حرف دلتان گوش کرده‌اید؟
نظر من این است تا موقعی که فکر کنم چیزی برای گفتن وجود ندارد کاری را نمی‌خوانم. ممکن است هر آنچه می‌گویم کلیشه‌ای محسوب شود ولی حقیقتش را می‌گویم و قضاوتش بر عهده خواننده است؛ اقتصاد موسیقی برای من در اولویت نبوده است. اقتصاد مهم است و من هم بیشترین دستمزدها را گرفتم اما اولویتم نبوده است و در نتیجه اگر زمانی حس کردم حرفی برای گفتن نیست 3 یا 4سال کاری بیرون نمی‌دهم.

از خواندن آهنگ یا تولید آلبومی پشیمان هستید؟ کاری در این 20 سال کرده‌اید که اگر به آن دوران برگردید انجامش ندهید؟
همه ما وقتی بر می‌گردیم و به گذشته خود نگاه می‌کنیم علی‌الخصوص در سن و سال من- یعنی میانسالی رو به بالا_ و فارغ از شغلمان یک لیوان قهوه برای خودمان می‌ریزیم و کنار یک شومینه‌ای می‌نشینیم و گذشته را مرور می‌کنیم، برآیندی فارغ از آنالیز اجزایش می‌دهد یا یک حس مثبتی به ما می‌دهد یا حس معمولی یا بد.
من امروز در سن 47 ،48 سالگی وقتی که به گذشته فکر می‌کنم که پر از سختی هم بوده؛ برآیندش برایم شیرین است.
اگر به گذشته برگردم شاید یک یا دو کار کوچک است که نمی‌بایست می‌کردم یا می‌بایست می‌کردم و انجام ندادم؛ یعنی خیلی تغییر بنیادینی در آن نمی‌دهم. این را از موضع از خودراضی بودن نمی‌گویم. خدارا شکر می‌کنم قطعه‌ای نبوده است که دوست نداشته باشم بخوانمش و خوانده باشم.
این یک یا دوکاری که گفتم منظورم همه چیز است؛ موسیقی و زندگی و... یکی یا دو تصمیم بوده است که با اطلاعات الان شاید جور دیگری می‌گرفتم یعنی تصمیم عجیب و غریبی نیست که بخواهم عوضش کنم.
در تمام آلبوم‌های شما یک شاعر ثابت بوده و آن‌هم مولاناست. می‌دانم که خیلی دوستش دارید و سهم بسزایی در آشنایی برخی مخاطبان با مولوی داشتید. با اشعار مولانا از کی آشنا شدید و دلیل علاقه شما به ایشان چیست؟
فکر می‌کنم اولین باری که با ادبیات ایشان آشنا شدم 14 ساله بودم. در تولد 14 سالگی‌ام پدرم غزلیات شمس را به من هدیه دادند که هدیه عجیبی هم برای پسر 14 ساله بود. برای نخستین کتاب، غزلیات شمس برای پسر 14 ساله کمی زیاد بود. می‌دانید که این‌طور وقایع، می‌تواند در زندگی هر کسی تغییرات بنیادین بدهد.

رشته پدرتان ادبیات بود؟
خیر. فقط ادبیات را دوست داشتند و دارند. بارها راجع به این موضوع صحبت کردیم و خندیدیم. در کشوری با این همه شعرای صاحب سبک در حوزه کلاسیک، هر آدمی دنبال زبان حال خودش می‌گردد و به همین دلیل است که مردم ما حافظ را دوست دارند چون زبان فکر کردن و گویششان زبان حافظ است. خیلی به سرعت متوجه شدم که زبان رویای من زبان مولاناست. عشق را همه شعرای ما ابراز کردند اما من اگر بخواهم ابراز عشق کنم مدلم شبیه مولاناست. مثل همین را اگر بخواهم در ادبیات معاصر بیاورم با احترام به همه شاعران، ولی من زبانم شاملو است و اصلاً هم معنی آن این نیست که بهتر است. مثلاً به این قطعه نگاه کنید:
و تو آن جرعه آبی که غلامان به کبوتران می‌نوشانند / پیش از آنکه خنجر به گلوگاهشان بزنند. به نظر من از این زیباتر نمی‌شود عشق را گفت؛ همه‌چیز در آن است. علاقه من به مولانا هم همین‌طور شروع شد؛ یعنی شیفته زبان ایشان شدم و غرق شدم در این زبان و سال‌هاست که لذت می‌برم.

 در بین اسامی آلبوم‌های شما، کلمه عشق نقش پر رنگی دارد. در نیمی از اسامی آلبوم‌هایتان این کلمه آمده است. شما هم ترانه‌های عاشقانه خوانده‌اید و هم کارهای اعتراضی و عدالت‌طلبانه. دوست دارید شما را به‌عنوان خواننده عصیانگر بشناسند یا عاشقانه؟
برای پاسخ به این سؤال هم باز باید به عقب برگردیم. خیلی اوقات به این فکر می‌کنم که آیا دهه 60 این اتفاقات اجتماعی می‌افتاد و ما خبر نداشتیم یا اینکه الان تازه اتفاق می افتد و ما می‌فهمیم و این خیلی موضوع مهمی است. الان طوری شده است که آدم ناشایست در یک خیابانی در یک شهری، به یک خانمی توهین می‌کند و تمامی جهان می‌فهمند؛ این خیلی کار بزرگی است؛ یعنی در عرض 3 دقیقه رصد می‌شود. نخستین‌ کار اجتماعی من «خیابان خواب‌ها» بود. به‌صورت تصادفی با آقای خلیل جوادی آشنا شدم و این شعر را به من دادند. آن زمان باب نبود اعتراض از این جنس. یک چیزهایی احساس می‌شد ولی خیلی گفتنش باب نبود و قرعه شانس به من خورد و همین‌طور خواندن آنها یک رسالتی برای من بود و کسی به من نگفته بود اینها را بخوان. آن چیزی که بین من و مردم اتفاق افتاد این است؛ شما 6 سال کار می‌کنی و بعد 10 سال نیستی و در تمام این 10 سال احساس نمی‌کنی که رفتار مردم عوض شده است. بعد از 10 سال باز کنسرت می‌گذارم و یادشان است و خستگی‌ام در می‌رود. وقتی شما می‌گویی که من در اسامی آلبوم‌هایم از عشق گفته‌ام خستگی تمام لحظاتی که این اسم‌ها را انتخاب کرده‌ام در می‌رود حتی اگر شما یک نفر متوجه این موضوع شده باشی.

ترانه‌های اجتماعی شما ادامه‌دار خواهد بود؟
هنوز هم احساس می‌کنم در مقایسه با مقدار ایراداتی که در دنیای پیرامونم است، کم گفتم. تعداد آدم‌هایی که به کشورم صدمه می‌زنند و تأثیر‌گذار هم هستند و به آینده این کشور و آینده فرزندان ما لطمه می‌زنند کم نیستند. بالاخره ما باید بگوییم؛ من اینجا زندگی می‌کنم. اگر من نگویم چه کسی بگوید.
یعنی فکر می‌کنم خیلی شخصی است و این‌طور نیست که من به نمود بیرونی آن نگاه کنم یعنی من به‌عنوان سید علیرضا عصار به نمود بیرونی نگاه نمی‌کنم.

و ممکن است این گفتن برای شما عواقبی هم داشته باشد.
عواقب داشته و برایم مهم نیست. یک بخشی که این شهامت را به من می‌دهد مردم هستند. من نخستین‌بار است که شما را می‌بینیم در 20دقیقه صحبتمان 10جمله کلیدی به من گفتی که اینها جملاتی بوده است که من 20سال است به آن فکر می‌کنم. چطور من دلگرم نباشم به کاری که می‌کنم. منی که این مدل مکالمه را در خیابان هزاران بار از آدمی که سر چهارراه گل می‌فروشد و من نمی‌دانم چطور من را می‌شناخته یا دانشجوی جوانی که شاید آخرین‌بار که من کنسرت داشتم در سال 83 ، 5سال داشته است.
وقتی اینها را می‌بینم چرا دلگرم نباشم؟

وقتی خبر انتشار آلبوم شما را بعد از 6 سال دیدم دو حس اشتیاق و ترس را توامان داشتم. اشتیاق شنیدن کارهای جدیدتان و ترس از اینکه مبادا با عصاری که می‌شناختم تفاوت کرده باشید. خودتان از این فاصله و عدم ارتباط با نسل جدید ترس نداشتید؟
من فکر می‌کنم منهای این مدتی که نبودم این طرز فکر من است که دنبال میانبر نباشم.

نسل جدید این‌طور هم نیست که می‌گویند. بالاخره در این نسل دانشجو داریم و آدم متفکر و علاقه‌مند به ادبیات داریم. فکر می‌کنم در این مدت موسیقی جدیدی که نظرشان را جلب کرده باشد زیاد در دسترس قرار نگرفته است. نمی‌گویم من را دوست دارند اما میگویم باید منبع آمارمان درست باشد.
در نسل جدید اصلاً کم نیستند آدم‌های خوش‌سلیقه و صاحب فکر که می‌دانند چه چیزی از موسیقی می‌خواهند. اگر قرار باشد آقای علیرضا قربانی یا آقای همایون شجریان گوش کنند چه چیزی می‌خواهند یا هر یک از آقایانی که کار می‌کنند و خیلی هم خوب هستند. اگر هریک اشتباهی داشته باشند این نسل بازخورد نشان می‌دهند و این یعنی خوانندگان آگاهانه دوست دارند. البته یک بخش هم موسیقی روزمره است که خیلی به آن اعتنایی نمی‌کنیم و در همه جای جهان هم هست. اگر قرار است موسیقی برای مهمانی تولید کنید باید مختصات خود را داشته باشد؛ اگر متناسب با محل مصرفش تولید شود آن هم به نظر من خیلی مناسب است و خیلی ناراحت‌کننده نیست.

به‌جز مولانا با کدام شاعر یا ترانه‌سرا راحت‌تر بودید؟
با همه شعرایی که کار کرده‌ایم به یک زبان مشترکی رسیده‌ایم. من با هر ترانه‌سرایی که کار کردم راحت بودم. من آقای افشین مقدم را خیلی دوست دارم. بسیار زبان مخاطب را می‌شناسد، چه در کارهایی که با من کرده است و چه با همکارانم. تکلیفش با خودش روشن است یعنی دایره واژگانی درست کرده است که اگر از آنها استفاده شود و جای خود را بین مخاطب پیدا می‌کند. در آلبوم جدیدم سه کار با افشین کردیم که هر سه مورد توجه واقع شد؛ یعنی «اصلاً به من چه»، «منتظر بودم» و «نوجوانی». افشین می‌داند چه کار می‌کند. آقای روزبه بمانی هم داستانش فرق می‌کند؛ خیلی با هم رفیق هستیم و ادبیاتش را خیلی دوست دارم و من تا به حال شعر عاشقانه از او نگرفته‌ام.

 شعر و ترانه‌هایی که برای شما گفته، متفاوت و خاص است.
این بحث مورد صحبت همیشگی ماست و خیلی راجع به این موضوع حرف می‌زنیم. بخشی از ادبیات روزبه که من از آن استفاده می‌کنم بخشی است که به کار بقیه همکارانم نمی‌آید. این بخش مورد علاقه من است در روزبه. من روزبه را ندیده بودم. هفت سال پیش و قبل از آلبوم «بازی عوض شده» یک شعری به من دادند از روزبه که آن شعر شد اساس آن آلبوم که اسم آلبوم را هم همان شعر گذاشتیم. بعد از آنجا با هم آشنا شدیم و آن آلبوم هم تا به بازار آمد جمع شد و راجع به جنگ بود.
همسفره‌های خلوت آن روزها را ببین
این روزها چه ساده به هم انگ می‌زنند
آلبوم بلافاصله جمع‌آوری شد. گفتند ضد جنگ است اما آن واقعیت جنگ بود. برای اینکه ما تعداد تیرنخورده‌های لنگانمان هنوز هم زیاد است.
هنوز هم تنها مستمسک آدم‌هایی که زیادند و ناباب هستند و حضور دارند، جنگ است. هرجایی که خواستند کاری کنند و نکردند دستاویزشان جنگ بوده است. جنگی که حضور نداشتند در آن. در این سال‌ها امکان نداشته که من روی استیج بروم و یادی نکنم از بچه‌هایی که در جنگ بودند به‌دلیل احترام شخصی که برای آنان دارم و فکر می‌کنم این احترام از ما باید انتقال پیدا کند.
آن‌قدر بدون تخصص راجع به آن رفتار شده است که خیلی از جوانان فکر می‌کردند خیلی از آنها به‌خاطر یخچال و تلویزیون و سهمیه دانشگاه رفتند و این اشتباه کسانی بود که باید منتقل می‌کردند. همه این‌ها رسالتی را به‌وجود می‌آورد؛ چه برای کسانی که در جنگ حضور داشتند و چه نبودند، مثل من که سعی خود را بکنند و بگویند قصه این‌طور نیست.
من آدم‌هایی را می‌شناسم که نه تنها چیزی نگرفتند بلکه همه‌چیز خود را از دست دادند.

می‌دانم که الان زود است اما آلبوم بعدی‌تان قرار است کی تولید شود و آیا این فاصله را کم می‌کنید؟
به این فکر می‌کنم برای اینکه وقفه‌ای در کارهایم نیفتد هر چند وقت یک‌بار یک ترک بیرون بدهم.
به ریمیکس کارهای قدیمی‌ام فکر می‌کنم چون آنها زمانی تولید شده‌اند که به دلیل مکانیکی و فیزیکی که مربوط به امکانات است شاید کیفیتش آن‌طور که می‌خواهم نیست و الان دوست دارم و می‌دانم مردم هم دوست دارند یک دستی به آن بکشم و ریمیکسی کنم و فکر می‌کنم در کنار آلبوم به‌صورت موازی این اتفاق می‌افتد.

کدام یک از کارهای خودتان را بیشتر دوست دارید و گوش می‌دهید؟
خیلی بستگی به حالم دارد یعنی حال موسیقیایی خودم.
مثلاً در آلبوم «حال من بی تو»، دیوونگی، یکی دو ترک در آلبوم «مولای عشق» و در آلبوم «جز عشق نمی‌خواهم» این‌ها را خیلی به‌طور ویژه دوست دارم. آهنگ نوجوانی از این آلبوم هم در این فهرست‌هست.

خوانندگان محبوبتان چه کسانی‌اند و از چه کسانی بیشتر می‌شنوید؟
من الان همه را گوش می‌دهم. هر آنچه در مارکت است اگر توجهم را جلب کند تا آخرش گوش می‌دهم اگر نه اولش را. به‌طور کلی خواننده محبوب من فرهاد است. مارتیک را هم خیلی زیاد دوست دارم و آقای اصلانی را به‌عنوان خواننده محبوب دوست دارم. مارتیک را خیلی دوست دارم خیلی یونیک است و خیلی فهم موسیقی دارد. کسانی در موسیقی هستند که صدای خوانندگان را کپی می‌کنند. شما ذهنیت را نمی‌توانید کپی کنید وقتی چیزی متصل به روح و ذهن یک طرف است، شما نمی‌توانید کپی کنید.

شما نمونه‌های موفقی در اجراهای مشترک داشتید. از همکاری با آقای شادمهر عقیلی تا آقای محمد اصفهانی. آیا نمی‌خواهید این تجربه را تکرار کنید؟
به همکاری فکر می‌کنم اما خواننده‌اش را هنوز پیدا نکرده‌ام. یک ایده‌هایی در ذهنم است که باید شرایطش فراهم شود. پشت صحنه این قصه همکاری هم خیلی خوب بوده است؛ هم محمد اصفهانی دوست خوب من است هم شادمهر؛ قدیمی هم هستند هردو و درجه یک و طبیعتاً تجربه موفق و دلچسبی بوده است.

سؤالات من تمام شد. اگر نکته‌ای مانده است بفرمایید.
اگر این‌طور فرض کنم که درست هم هست شما را به‌عنوان نماینده بخشی از جامعه که کتاب می‌خواند و موزیک گوش می‌کند می‌شناسم و خوشحالم از اینکه مجموعه کارها مورد توجه قرار گرفته است و این باعث می‌شود خستگیم در برود و از این بابت خوشحالم. این بیشترین چیزی است که از طرف من به خوانندگان خود منتقل می‌کنید. من مخاطبانی دارم که در هیچ جای جهان دیده نمی‌شوند.
شما راجع به چیزهایی صحبت کردید که من به آنها فکر کردم و اینها را که متوجه شدید باعث می‌شود که من خستگی‌ام در برود و کلی انرژی بگیرم از این قضیه.

 

captcha
شماره‌های پیشین