393
یکشنبه، ۱۷ دی ۱۳۹۶
3
16 اصلاح طلب در نامه‌ای به جای طرح مطالبات مردم، دغدغه های سیاسی خود را مطرح کردند

فرصت طلبی

در هفته اخیر، آشوب‌گران خیابانی به بهانه اعتراضات اقتصادی، اقدام خرابکارانه و ضدامنیتی از خود نشان دادند، اما در این بین، عناصر جناح اصلاح‌طلب که خود در حوادث ۸۸ و ۷۸ سابقه آشوب خیابانی دارند و حاضر به پیگیری مطالباتشان از طرق قانونی نبودند، حالا برای ناآرامی‌های اخیر نسخه می‌پیچند.

اعتراضات و اغتشاشات، بازی باخت-باخت

صبح نو

اعتراضات و اغتشاشات، بازی باخت-باخت

به دنبال اعتراضات اخیر که به نظر می‌رسد در تغییر شکلی که پیدا کرد فاقد توانایی واقعی و درخواست ایجابی مشخصی باشد، برخی اظهار نظرهای شبه‌علمی هم در ریشه یابی این رویداد تولید شد. دیدگاه‌های واقعی در تفسیر این ماجرا، مدت‌ها قبل توسط صاحب نظرانی مانند اباذری و رنانی بیان شده و طبعاً گوشی هم برای شنیدن آن باز نشده بود. تئوری سازان جناح حاکم، با‌بهره بردن از ماجرایی که متهم اصلی آن هستند، حداکثر تلاش را دارند که یک بازی ضدحمله درست کنند و همان مفاهیمی را که خود باید جدی می‌گرفتند، به عنوان تولید نظری خود در نقد مخالفان طرح کنند و به تبع تردستی‌های رسانه‌ای، باز هم طبق راهبرد تبلیغاتی چند ساله این جناح، جای متهم و شاکی را تغییر دهند. بدیهی است این یادداشت کوتاه در حال حاضر نمی‌تواند به بررسی ریشه‌های این ماجرا بپردازد، ولی می‌تواند پیشنهادی را برای آن دسته از فعالان و رجال سیاسی که متوجه عواقب جبران ناپذیر این نوع وقایع هستند طرح کند. این گروه از رجال و فعالان می‌توانند با ائتلافی فراجناحی، ولو کوتاه مدت، مطالبات‌سیاسی قابل حصولی را پیگیری کنند.
بستر این اعتراضات خشن، فقدان نهادهایی است که بتواند صدای مخالفان و منتقدان را به گوش برساند. بدیهی است کسانی که مخاطب این نقدها هستند هم تمایلی نداشته باشند این سخنان چندان شنیده شود و این رفتار، مسبوق به سابقه است. پس مهم‌ترین مطالبه‌ای که باید در این ائتلاف سیاسی پیگیری شود، مطالبه ایجاد نهادهای مختلف صنفی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و رسانه‌هایی هستند که با حداقل تشریفات قانونی مجوز فعالیت بگیرند. وضع‌منجمد و راکد نهادهای مدنی و فقدان سندیکاهای کارگری در ایران، باعث شده است هیچ دسته و گرایشی نتواند سخن خود را در عرصه عمومی کشور بیان کند. کسانی که حزم اندیشی بیشتری دارند این سختی را تحمل می‌کنند و آنان که تاب تحمل ندارند با یک جرقه به انفجار می‌رسند. البته اگر روزی این تشکل‌ها شکل بگیرند، احتمال وجود انواع اشتباهات و از جمله اعتراضات نادرست هم خواهد بود. اما مسأله اینجاست که ما حق نداریم خود را معیار تشخیص حق بیان مردم قرار دهیم. همه مردم باید بتوانند در چارچوب قانون اساسی دیدگاه‌ها و اعتراضات خود را بیان کنند و این تنها راه نجات کشور است زیرا می‌تواند دوباره تعامل بین مردم و دولت را برقرار کند و واسطه گران غیر امین یا غیر آگاه را به حاشیه برد. دقت‌شود که این راه حل را باید تنها در حد ظرفیت خود دید زیرا صرفاً قدمی است برای طرح منطقی و در عین حال جدی اعتراضات و قطعاً بخشی از موفقیت این طرح منوط است به اجرای کارشناسی و صادقانه آن توسط دولت. مسأله دومی که نیازمند مطالبه مردمی است و باید توسط حکومت جدی گرفته شود، تفکیک عاملان این اعتراضات و نوع برخورد با آنهاست. بخشی از این اعتراضات مربوط به مردم به تنگ آمده از شرایط اقتصادی و اجتماعی و... است. با این افراد اگر جرم مهمی مرتکب نشده باشند، باید حداکثر مدارا را داشت و حتی از عفو عمومی استفاده کرد. این افراد باید بتوانند خواسته‌های سیاسی خود و به ویژه مشکلات اقتصادی را که مهم‌ترین خواست امروز مردم است، بیان و پیگیری کنند. دسته‌دیگر، معترضانی هستند که خواسته آنها حذف کامل جمهوری اسلامی است و هدفی جز مقابله با کل جمهوری اسلامی ندارند. بدیهی است هیچ نظام سیاسی نمی‌تواند اجازه برخورد سازماندهی شده برای مقابله با خود را بدهد. بنابراین چنین معترضانی نمی‌توانند از عفو برخوردار شوند، ولی نباید مشمول مجازات‌ها و برخوردهای غیرقانونی شوند. چنین افرادی باید تفهیم شوند که در چه دامنه‌ای اجازه چه نوع فعالیت‌هایی را دارا هستند. دسته سومی اینجا هستند که از همه مهم‌ترند و تفکیک آنها از دو دسته بالا به کمی ظرافت نیاز دارد. این دسته، آنارشیست‌هایی عمدتاً وابسته به طبقه مرفه جامعه هستند که جز تخریب هدف دیگری ندارند. این دسته در طرح شعارهای رادیکال ممکن است با بخش فوق‌الذکر شباهت‌هایی داشته باشند، اما در اصل وابسته به هیچ ایدئولوژی یا نظریه خاصی نیستند. روزی خود را منتسب به رهبر یک جناح می‌کنند تا سهم بیشتری از قدرت به دست آورند و فردای آن روز علیه همان سیاستمدار شعار می‌دهند که چرا دعوت به انتقاد منطقی کرده است. این افراد بیماران اجتماعی هستند و علت بیماری نیز فعلاً مربوط به این مجال نیست. ماحصل آزادی عمل آنارشیست‌ها و برخوردهای کور آنها، این است که هر جنبش اجتماعی و هر مطالبه‌گری سیاسی و اقتصادی، بلافاصله به زشت‌ترین شکل ممکن از بین می‌رود و مبدل به نمایش‌های پارتیزانی بی‌هدف و مخرب می‌شود. این تنها ضرر این ماجرا نیست. همه این برخوردهای غریزی، تبدیل به بهانه‌ای برای فشار به مردمی می‌شود که خواسته‌های اصلی آنها دیده نشده است و حالا باید متحمل خسارات سنگین‌تر و رنج‌های شدیدتری به‌خاطر فشارهای بلوک غرب باشند. بازی کودکانه جوانان مرفه تهرانی، آتشی درست می‌کند که دود آن به چشم کل ملت و حتی نسل‌های بعدی می‌رود. چنین خیانتی معمولاً چیزی از منافع آن طبقه را تهدید نمی‌کند ولی به راحتی سایر طبقات جامعه را تحت تأثیر قرار می‌دهد. بنابراین سیاست کوتاه مدت باید برخورد جدی با این ماجراجویان باشد. آنارشیست‌ها باید بدون ذره‌ای تخفیف، همه خسارت‌های ایجاد کرده را جبران کنند و از شدیدترین مجازات‌های متناسب با جرم هم برخوردار شوند.

  یادداشت
  دکتر سیدمهدی ناظمی‌قره‌باغ

captcha
شماره‌های پیشین