393
یکشنبه، ۱۷ دی ۱۳۹۶
14

خبر

تحلیل دکتریوسف اباذری از شعارهای سلطنت‌طلبانه در آشوب‌های اخیر

کـودک شـده‌ایـم

یکی از شعارهایی که بعضاً در ناآرامی‌های اخیر در ایران به گوش می‌رسید، شعارهایی با مضمون گرایش به دوران شاهنشاهی و به‌ویژه سلطنت پهلوی بود؛ شعارهایی مانند «رضاشاه روحت شاد» و «کشور که شاه نداره، حساب کتاب نداره». به روایت شاهدان عینی و آن‌چه در ویدئوهای منتشر شده از تجمعات به چشم می‌خورد، جمع قابل توجهی از شرکت‌کنندگان در تجمعات را جوانان دهه 70 و دهه هشتادی تشکیل می‌دهند. نوجوان متولد سال 80، امروز 16 ساله است و در سال 88 و در کشاکش شورش‌های آن سال فقط 8 سال داشته است! لذا تجمع و آتش زدن سطل آشغال و درگیری با پلیس برای او تازگی دارد. از طرفی این تجمعات برخلاف سال 88 در شهرستان‌ها پررنگ‌تر بود و این‌گونه وقایع به نسبت مردم تهران برای آنها نیز تازگی دارد. فارغ از احتمالاتی که درباره خط‌دهی و نفوذ عناصر مزدور سلطنت‌طلب در تجمعات معترضان وجود دارد، اینکه شعارهایی با این مضمون فرصت طرح شدن پیدا می‌کنند، می‌تواند نشان‌دهنده بستر اجتماعی پذیرای چنین شعارهایی باشد. جامعه ایران پس از حدود 40 سال از انقلاب اسلامی و پشت سر گذاشتن نظام شاهنشاهی چه تحولاتی را تجربه کرده که حالا طرح چنین شعارهایی برای عده‌ای عجیب نمی‌نماید؟ دکتر یوسف اباذری استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران اخیراً در حاشیه یکی از کلاس‌هایش به این پرسش پاسخ داده و صوت آن در رسانه‌ها منتشر شده است. اباذری را به‌طور عام به رویکردهای نئومارکسیستی می‌شناسند. او منتقد سیاست‌های نئولیبرالیستی است و در گفته‌ها و نوشته‌هایش به تولید و بازتولید ساخت‌های اجتماعی نظر دارد. اباذری در تحلیل شعارهای پهلوی‌خواهانه این روزها، به فرایندی اشاره می‌کند که موجب روزمرگی و عدم خودآگاهی تاریخی و عدم انباشت تجربه‌ها شده است و بعد از انقلاب ما را در وضعیت «کودک نابالغ» نگه داشته است. وضعیتی که طبیعتاً منجر به بازتولید ساختارهای شاهنشاهی و در نتیجه بروز گرایش‌های سلطنت‌خواهانه می‌شود. او با این تحلیل از نگاه‌های مارکسیسم کلاسیک فراروی کرده و به سیاق مکتب فرانکفورتی‌ها امور فرهنگی را مبنای تحلیل قرار داده است.

صبح نو

تحلیل دکتریوسف اباذری از شعارهای سلطنت‌طلبانه در آشوب‌های اخیر

کـودک شـده‌ایـم

یکی از شعارهایی که بعضاً در ناآرامی‌های اخیر در ایران به گوش می‌رسید، شعارهایی با مضمون گرایش به دوران شاهنشاهی و به‌ویژه سلطنت پهلوی بود؛ شعارهایی مانند «رضاشاه روحت شاد» و «کشور که شاه نداره، حساب کتاب نداره». به روایت شاهدان عینی و آن‌چه در ویدئوهای منتشر شده از تجمعات به چشم می‌خورد، جمع قابل توجهی از شرکت‌کنندگان در تجمعات را جوانان دهه 70 و دهه هشتادی تشکیل می‌دهند. نوجوان متولد سال 80، امروز 16 ساله است و در سال 88 و در کشاکش شورش‌های آن سال فقط 8 سال داشته است! لذا تجمع و آتش زدن سطل آشغال و درگیری با پلیس برای او تازگی دارد. از طرفی این تجمعات برخلاف سال 88 در شهرستان‌ها پررنگ‌تر بود و این‌گونه وقایع به نسبت مردم تهران برای آنها نیز تازگی دارد. فارغ از احتمالاتی که درباره خط‌دهی و نفوذ عناصر مزدور سلطنت‌طلب در تجمعات معترضان وجود دارد، اینکه شعارهایی با این مضمون فرصت طرح شدن پیدا می‌کنند، می‌تواند نشان‌دهنده بستر اجتماعی پذیرای چنین شعارهایی باشد. جامعه ایران پس از حدود 40 سال از انقلاب اسلامی و پشت سر گذاشتن نظام شاهنشاهی چه تحولاتی را تجربه کرده که حالا طرح چنین شعارهایی برای عده‌ای عجیب نمی‌نماید؟ دکتر یوسف اباذری استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران اخیراً در حاشیه یکی از کلاس‌هایش به این پرسش پاسخ داده و صوت آن در رسانه‌ها منتشر شده است. اباذری را به‌طور عام به رویکردهای نئومارکسیستی می‌شناسند. او منتقد سیاست‌های نئولیبرالیستی است و در گفته‌ها و نوشته‌هایش به تولید و بازتولید ساخت‌های اجتماعی نظر دارد. اباذری در تحلیل شعارهای پهلوی‌خواهانه این روزها، به فرایندی اشاره می‌کند که موجب روزمرگی و عدم خودآگاهی تاریخی و عدم انباشت تجربه‌ها شده است و بعد از انقلاب ما را در وضعیت «کودک نابالغ» نگه داشته است. وضعیتی که طبیعتاً منجر به بازتولید ساختارهای شاهنشاهی و در نتیجه بروز گرایش‌های سلطنت‌خواهانه می‌شود. او با این تحلیل از نگاه‌های مارکسیسم کلاسیک فراروی کرده و به سیاق مکتب فرانکفورتی‌ها امور فرهنگی را مبنای تحلیل قرار داده است.

نخستین کاری که جمهوری اسلامی انجام داد این بود که رابطه مردم با گذشته را قطع کرد. دوره شاه برای مردم به «کارتون» مبدل شد. مثلاً در بعضی فیلم‌ها، بچه‌های محل یک ساواکی را دست می‌انداختند. دهشت ساواک و اینکه چگونه آدم‌ها را سلاخی می‌کرد از بین رفت و نوعی گذشته‌سازی انجام شد. با آمدن اینترنت هم اوضاع عمومی دست جوانانی افتاد که فقط به وضعیت روز، تهی‌از هر نوع سنت و تاریخ توجه داشتند.
 نتیجه‌اش هم این شد که عده‌ای بگویند شاه برگردد. غافل‌از اینکه رژیم پهلوی یک رژیم جلاد و کثافت و آدم‌کش بود و در دوره خودش دهشتناک‌ترین رژیم جهان به‌شمار می‌رفت. انتقال تجربه نسل‌به‌نسل ما بریده شده است. اگر بریده نبود این شعارها را نمی‌شنیدیم.
 البته من دقیقاً نمی‌دانم ماجرای این تجمعات چه بوده است اما فقط جوانی که هیچ چیزی از تاریخ خودش نمی‌داند می‌تواند چنین خواسته‌ای داشته‌باشد.
اینکه می‌گویند «مرگ بر دیکتاتور» اساساً دیکتاتور لقب رضاشاه است. جالب است که در مسجد گوهرشاد که نماد دیکتاتوری رضاشاه است چنین شعاری را می‌دهند!
علت این موضوع یکی آموزش‌و‌پرورش ماست که تاریخ را اشتباه روایت می‌کند و مردم را از کل تجربه تاریخی می‌بُرد. شبکه «من‌وتو»یی هم پیدا می‌شود که از فرح یک بانوی مظلوم می‌سازد. تجربه از دست می‌رود و باید نسل به نسل منتقل‌شود.
 اگر مردم را در خلأ رها کنی نتیجه‌اش دهشت خواهد بود. مردم درگیر تجربه زندگی روزمره هستند. زندگی روزمره یعنی اینکه مثلاً من چادر سرم کنم یا نه؟ بحث دیگر «تأمل» روی این تجربه است. در طول سال‌های گذشته تأمل روی تجربه‌های ما از دست رفته است. افراد به روزمرگی افتاده‌اند. تاکیدی روی موضوع حجاب صورت گرفت که مساله ما را عوض کرد. شاه هم که حجاب را آزاد کرده بود. بنابراین می‌گویند شاه بهتر است!
قصه‌نویسی ما را وادار می‌کند که نسل به نسل روی تجربیات‌مان تأمل کنیم اما اطلاعات (Information)  این کارکرد را ندارد.
اطلاعات فقط به من تجربه روزمره می‌دهد. حاصل این مساله کودک شدن مردم است. غذایی را جلویشان می‌گذاری می‌گویند «اینو نمی‌خوام، اونو می‌خوام!» این مساله به معنای خوب بودن وضعیت معیشت مردم نیست.
معلوم است که مشهد بیشترین صندوق‌ها را دارد و بیشترین مال‌باختگان هم متعلق به این شهر است؛ اما اینکه بعدش بگوید شاه را می‌خواهم نشان می‌دهد تجربه سیاسی از قبل مشروطه تا به حال منتقل نشده است. این نسلی که در خیابان است هیچ تجربه‌ای از تاریخ ایران ندارد.
عدم انتقال تجربه‌ها به بودن و نبودن احزاب و تشکل‌ها هم ربطی ندارد. در آمریکا هم که احزاب آزاد است اوضاع همین‌گونه است. حزب می‌تواند در جامعه‌ای وجود داشته باشد و کماکان همین فاجعه اتفاق بیفتد.
چامسکی در آخرین مصاحبه‌اش گفت حزب جمهوری‌خواه آمریکا خطرناک‌ترین سازمان در طول تاریخ بشر است. نامش هم حزب است. مردم آمریکا در وضعیت کنونی قادر به بازتولید خودشان نیستند.
این وضعیت همه کشورهایی است که نئولیبرالیسم در آنها حضور دارد. خود آمریکا هم همین‌گونه است. در آمریکا 40درصد زیر خط فقر هستند.
آخرین لایحه‌ای که در آمریکا داده‌اند خود خانواده ترامپ را یک میلیارد دلار در سال از مالیات معاف می‌کند اما طبقه متوسط و کارگر باید بیشتر مالیات دهند. همه محدودیت‌های محیط‌زیستی هم افسانه است.
 در آمریکا هم پرستش امر نو بسیار پررنگ است و رویای آمریکایی بر این اساس بنا شده است. بنابراین انتقال تجربه گذشته صورت نمی‌گیرد.
حتی اگر طبقه فرودست در حاکمیت نماینده هم داشته باشد، این نماینده آن‌قدر فاقد هر نوع تجربه است که مزخرف می‌گوید. این موضوع همین الان قابل مشاهده‌است.

 

captcha
شماره‌های پیشین