386
چهارشنبه، ۰۶ دی ۱۳۹۶
6
حرف‌های خبرساز شهردار تهران پس از ماجرای تکذیب غیبت

نجفی: استعفا نمی‌دهم

گفت‌وگوی «صبح نو» با زوجی که روستا به روستا به امید زدودن محرومیت می‌گردند

خانواده ما به بزرگی ایران است

زلزله کرمانشاه در کنار همه تلخی‌هایش، قاب‌های امید بخش و سکانس‌های به‌یادمانی و آدم‌های دوست‌داشتنی هم کم نداشت. یکی‌شان همین زوج دوست‌داشتنی که حالا به لطف شبکه‌های اجتماعی، نامشان سر زبان‌ها افتاده است. خانم «آیدا پوریانسب» و همسرش آقای «آزاد مطهری» زوج جوانی بودند که مثل خیلی‌های دیگر، در‌همان ساعات اولیه پس از زلزله خود را به آنجا رساندند و به آسیب‌دیدگان یاری رساندند. جمع‌آوری حدود 217 میلیون تومان کمک مردمی که برای ساخت شهرک ضدزلزله صرف شد، دو کانتینر از کمک‌های مردمی و ساختن 7 کانکس اقامتی و 7 کانکس سرویس بهداشتی نتیجه کارهایی بود که آن‌ها در زلزله کرمانشاه انجام دادند، اما این‌ها تنها کمکی نبوده که زوج جوان تا به حال انجام داده‌اند. صفحه اول قصه خواندنی آیدا و آزاد خیلی پیشتر از این‌ها آغاز شده بود.

صبح نو

گفت‌وگوی «صبح نو» با زوجی که روستا به روستا به امید زدودن محرومیت می‌گردند

خانواده ما به بزرگی ایران است

زلزله کرمانشاه در کنار همه تلخی‌هایش، قاب‌های امید بخش و سکانس‌های به‌یادمانی و آدم‌های دوست‌داشتنی هم کم نداشت. یکی‌شان همین زوج دوست‌داشتنی که حالا به لطف شبکه‌های اجتماعی، نامشان سر زبان‌ها افتاده است. خانم «آیدا پوریانسب» و همسرش آقای «آزاد مطهری» زوج جوانی بودند که مثل خیلی‌های دیگر، در‌همان ساعات اولیه پس از زلزله خود را به آنجا رساندند و به آسیب‌دیدگان یاری رساندند. جمع‌آوری حدود 217 میلیون تومان کمک مردمی که برای ساخت شهرک ضدزلزله صرف شد، دو کانتینر از کمک‌های مردمی و ساختن 7 کانکس اقامتی و 7 کانکس سرویس بهداشتی نتیجه کارهایی بود که آن‌ها در زلزله کرمانشاه انجام دادند، اما این‌ها تنها کمکی نبوده که زوج جوان تا به حال انجام داده‌اند. صفحه اول قصه خواندنی آیدا و آزاد خیلی پیشتر از این‌ها آغاز شده بود.

داستان زوج جوان، آیدا و آزاد از 6، هفت سال پیش زمانی که تازه زندگی مشترک را آغاز کرده بودند، شروع شد. آنها‌تصمیم می‌گیرند که با هم ایران‌گردی را شروع کنند. پوریانسب تعریف می‌کند: «اوایل فقط دنبال ایران‌گردی بودیم؛ اما به تدریج تصمیم گرفتیم به مناطق بکرتری غیر از جاذبه‌های معروف گردشگری سفر کنیم. بنابراین سراغ روستاها رفتیم و نتیجه این شد که در کنار آشنایی با ویژگی‌های هر روستا، با محرومیت‌های روستاهای دورافتاده و کم‌برخوردار نیز آشنا می‌شدیم.» بعدازآن زوج‌جوان تصمیم می‌گیرند که خودشان دست‌به‌کار شوند: «زمانی که ما به خانه‌های روستایی سر می‌زدیم، چند اتفاق می‌افتاد. یکی از آنها این بود که با سنت‌های در حال فراموشی آشنا می‌شدیم؛ سنت‌هایی که تنها بزرگان از آنها می‌دانستند. از پخت غذاهای سنتی گرفته تا هنرهای دستی. سعی کردیم تا جایی که توان داریم، این سنت‌های در حال فراموشی را ثبت و منتقل کنیم.»
کمک به دیگران اما، در ردیف نخست فعالیت‌های آنها قرار می‌گیرد: «در خانه‌ها ما می‌دیدیم که مریضی در خانه است یا اینکه سقف خانه خراب است. جاهایی می‌رفتیم که حتی با نخستین سوپرمارکت یک ساعت فاصله داشتند. خیلی از خوراکی‌ها و اسباب‌بازی‌ها را نمی‌شناختند. از خودمان شروع کردیم و در سفرهای بعدی این‌ها را برایشان می‌بردیم.»

فضای مجازی و مهربانی‌های حقیقی
 فضای مجازی برای زوج جوان کمک‌کننده بوده است و اتفاقی را که صرفاً برایشان خانوادگی بود، سراسری کرد: «عکس‌ها را در فضای مجازی به اشتراک گذاشتیم. بدون اینکه از مردم تقاضای کمک کنیم؛ اما مردم بعد از دیدن این تصاویر با ما همراه شدند و به‌این‌ترتیب سفرهای دو نفره ما، با کلی همسفر شروع شد.»
حالا زوج جوان، فضای مجازی را به عنوان همراهی حقیقی همیشه در کنارشان دارند و به ویژه در مواقعی که در حال کمک رسانی هستند، آن را با دنبال‌کنندگان صفحات اجتماعی‌شان به اشتراک می‌گذارند. آیدا‌تعریف می‌کند: «من و آزاد سعی می‌کنیم که در تصاویر حضور داشته باشیم برای اینکه مردم باور کنند که چنین جاهایی وجود دارند. خیلی از مردم در ابتدا می‌گفتند که این‌ها تصاویر افغانستان و سومالی است و باور نمی‌کردند که چنین محرومیتی در روستاهای ایران وجود داشته باشد. به خاطر همین ما پخش زنده می‌رویم و از قابلیت‌های فضای مجازی استفاده می‌کنیم تا واقعی بودن را نشان دهیم. البته این به این معنی نیست که مردم باورشان ضعیف است. بلکه شاید به خاطر این باشد که حجم محرومیت در بعضی مناطق دورافتاده خیلی زیاد است. در ابتدا ما نشان می‌دادیم که این محرومیت وجود داشته است و بعد از کمک هم تصاویر کمک را انتشار می‌دادیم.» پوریانسب تعریف می‌کند: «اگر کسی خانه‌اش سقف نداشت، سقفش درست می‌شد، اگر کپرنشین بود، اجاره‌نشین می‌شد. اگر اعتیاد داشت، ترک می‌کرد، اگر پا نداشت، به کمک مردم حالا پای مصنوعی داشت. این تصاویر را انتشار می‌دادیم و با انتشار این تصاویر مردم احساس غرور می‌کردند و خود را در بهتر کردن کیفیت زندگی دیگران سهیم می‌دیدند.»

خانواده‌ای به وسعت ایران
پس از مدتی، کمک‌های مردمی آن‌قدر زیاد می‌شود که زوج جوان تصمیم می‌گیرند تعداد سفرهایشان را زیاد کنند: «اگر ما قبلاً یک سفر می‌رفتیم، حالا دوهفته یک‌بار به سفر می‌رویم.» همین سفرها هم البته باعث می‌شود که روی کسب‌وکارشان تأثیر بگذارد. زوج جوان یک هولدینگ دارند که البته عمده فعالیت‌های آن در زمینه غذاست. پوریانسب تعریف می‌کند: «ما یک مجموعه داریم که خیلی کارها انجام می‌دهد اما درآمد اصلی ما در زمینه غذاست. ما یک فست‌فود داشتیم که خودمان به‌طور حضوری و مستمر در آن بودیم و کار می‌کردیم، به‌طور همزمان، مشاور مصرف بهینه سوخت بودم، همزمان دانشگاه تدریس می‌کردم، همزمان دانشجوی دکترا بودم. بعد از ازدواج من و آزاد تصمیم گرفتیم که زمان زیادی را باهم بگذرانیم. یکی از دلایلی که باعث شد تا کارمان را آنلاین کنیم، این بود که دوست داشتیم باهم باشیم و بعد دوست داشتیم که در سفر باشیم و در کنار بقیه هم حضور داشته باشیم یعنی خانواده دو نفره ما به‌سرعت به وسعت ایران شد. تصمیم گرفتیم که در قید مکان نباشیم و تعداد سفرهایمان را زیاد و به دیگران هم کمک کنیم.»
او درباره گزینشی که برای کمک‌کردن در سفرها به کار می‌گیرند نیز توضیح می‌دهد: «ما سراغ ریش‌سفید روستا و معتمد محل می‌رویم؛ مثلاً سراغ کدخدا و متولی یک امامزاده می‌رویم و از او می‌خواهیم کسی را که مشکل دارد، به ما معرفی کند. درباره این گزینش‌هایمان خیلی سختگیر هستیم. این‌که به کسی کمک کنیم که واقعاً نیازمند است برایمان مهم است. بعدازاینکه مخاطبان ما بیشتر شدند و این توفیق به ما عطا شد، دوستان زیادی در هر شهر پیدا کردیم. ما حالا در هر شهر چراغی برایمان روشن است. هر جا کسی است که میزبان ماست و همان آدم کسی را می‌شناسد که نیازمند است. به‌جز اینکه ما روستا به روستا می‌گردیم، آدم‌های آشنا هم افراد نیازمند را به ما معرفی می‌کنند.»
یکی از ویژگی‌های زوج جوان، پیگیری بعد از کمک است. آنها به‌شدت درباره کمکی که انجام می‌دهند، پیگیرند: «ما سعی می‌کنیم که نظارت کنیم. اگر پولی را برای صرف درمان فرزند خانواده درنظر گرفتیم و پدر هم معتاد است، نباید خرج اعتیاد پدر شود، اول از همه باید آن مشکل واقعی که ما برایش پول جمع کرده‌ایم حل شود، بعداً می‌توان سراغ کارهایی رفت که ارجحیت کمتری دارند.» آیدا درباره حس‌وحال خود نسبت به کسانی که بهشان کمک می‌کند، می‌گوید: «500 خانوار تحت پوشش ما هستند؛ هر یک از این 500 خانوار بین 4 تا 8 عضو دارند. این یعنی 2500 نفر چشم امیدشان به مردم است. این‌ها را من از شهر و روستای زندگی گرفته تا سن و سالش و مشکلش می‌شناسم. وقتی می‌گویم آمنه یعنی دختر من، همه این‌ها واقعاً عضو خانواده من هستند. وقتی سرما می‌خورند و عطسه می‌کنند یک‌گوشه‌ای از قلبم می‌لرزد. من شب خوابشان را می‌بینم و به امید کمک به آنها صبح از خواب بیدار می‌شوم.»
البته کمک کردن تنها کاری نیست که آن‌ها انجام می‌دهند: «اولویت‌بندی ما با روستاهای محروم است. اولویت اول با بچه‌ها، بعد آدم‌های ناتوان، بیمار و رسیدگی به معیشت بزرگتراست. بعد وارد شهر می‌شویم. تابه‌حال 30 اجاره خانه را هرماه مردم تقبل می‌کنند، این‌ها خانواده‌هایی بودند که یا خانه نداشتند یا اینکه خانه مناسبی نداشتند. اجاره‌خانه‌ها بین 30 تا 400 هزار تومان است و هر یک از این‌ها هم به‌نام خود نیازمندان است و چیزی به نام ما نیست. تابه‌حال دو خانه ساخته‌ایم. دو تا مدرسه ساخته‌ایم. یک مدرسه را من و آزاد ساختیم و یکی دیگر را هم مردم ساختند. یک کارگاه میوه خشک‌کنی در کهگیلویه و بویراحمد، در اهواز کارگاه تولید پوشاک، در ایرانشهر، کارگاه سوزن‌دوزی، در‌خاشک یک کارگاه حصیربافی داریم که همه این‌ها توسط زنان سرپرست خانوار اداره می‌شوند که آنجا کار می‌کنند.»

 

captcha
شماره‌های پیشین