385
سه شنبه، ۰۵ دی ۱۳۹۶
8

خبر

گفت و گوی «صبح نو» با امدادگری که موهایش را در بزرگترین زلزله‌های ایران سفید کرده است

خرمشهر هم به عزای بم ‌آمده بود

برای بسیاری از مردم، پنجم دی‌ماه، روز ناراحت‏کننده‏ای است؛ بسیاری از مردم هنوز با شنیدن تاریخ پنجم دی‌ماه، چشمانشان پر از اشک می‏شود و به یاد زمانی می‏افتند که دلشان با لرزیدن شهری در چهارده سال پیش، به لرزه افتاد. چهارده سال از نابودی شهر بم می‏گذرد، زمین‌لرزه‌ای‌ با شدت 6.6 ریشتر در بامداد پنجم دی‏ماه1382 به مدت سیزده ثانیه شهر تاریخی بم و مناطق اطراف آن را در شرق استان کرمان لرزاند. 26 هزار و 271 کشته، 30 هزار مجروح و بیش از صد هزار نفر بی‌خانمان، حاصل این زلزله بود.

صبح نو

گفت و گوی «صبح نو» با امدادگری که موهایش را در بزرگترین زلزله‌های ایران سفید کرده است

خرمشهر هم به عزای بم ‌آمده بود

برای بسیاری از مردم، پنجم دی‌ماه، روز ناراحت‏کننده‏ای است؛ بسیاری از مردم هنوز با شنیدن تاریخ پنجم دی‌ماه، چشمانشان پر از اشک می‏شود و به یاد زمانی می‏افتند که دلشان با لرزیدن شهری در چهارده سال پیش، به لرزه افتاد. چهارده سال از نابودی شهر بم می‏گذرد، زمین‌لرزه‌ای‌ با شدت 6.6 ریشتر در بامداد پنجم دی‏ماه1382 به مدت سیزده ثانیه شهر تاریخی بم و مناطق اطراف آن را در شرق استان کرمان لرزاند. 26 هزار و 271 کشته، 30 هزار مجروح و بیش از صد هزار نفر بی‌خانمان، حاصل این زلزله بود.

آقای «شهریار مزیدآبادی» مدرس امداد و نجات جمعیت هلال‌احمر و همراه اولین گروه‏هایی است که بعد از زلزله، در منطقه حاضر شدند.
او هنوز هم بعد از گذشت چهارده سال، وقتی اسم بم را می‏شنود، متأثر می‏شود. او درباره اولین صحنه‏ای که در لحظه ورود به شهر بم در خاطرش مانده، به‌عنوان دردناک‏ترین صحنه یاد می‏کند. او می‌گوید: «زلزله در صبح زود و در ساعت 5.28 یا 5.29 اتفاق افتاد. اولین گروه‌ها زمانی رسیدند که هوا روشن‌شده بود. قبل از ظهر، گروه‏های اولیه رسیدند ولی به‌واسطه ترافیک زمینی و هوایی، رسیدن زمان برد. گروه‏های اول باید به کرمان می‎رسیدند و بعد وارد بم می‏شدند. چون فرودگاه بم آسیب‌دیده بود و هواپیما  نمی‏توانست وارد شود. اولین هواپیمایی که به آنجا رسید، اگر اشتباه نکنم، عصر وارد بم شد. ما زمانی به آنجا رسیدیم که هوا تاریک شده بود. در فضایی وارد شهر شدیم که فرودگاه تاریک بود و هیچ نوری در آنجا وجود نداشت و مسیر، فقط با چراغ‎‏ هواپیمایی که در آنجا نشسته‏ بود، روشن می‏شد. زمان پیاده شدن از هواپیما، پله‌ای برای پیاده شدن مسافران وجود داشت. تعداد بسیار زیادی مجروح روی برانکارد و پتو و هر وسیله دیگری در فضای محوطه فرودگاه وجود داشت. مجروحان منتظر بودند تا هواپیما بیاید و این مجروحان را به شهرهای دیگر منتقل کند. مسافران منتظر می‏مانند تا پروازشان اعلام شود. شیشه‎های فرودگاه، همه شکسته بود و تمام محوطه آن هم مملو از مجروح بود. تقریباً راه برای رفت‏وآمد پیدا نمی‎‎شد. دانشجویان پزشکی از استان‎های نزدیک، خودشان را به استان کرمان رسانده بودند و کار رسیدگی را با اندک تجهیزات خود با چراغ‌قوه انجام می‎دادند. تعداد افرادی که در آن زمان موبایل داشتند، کم نبود ولی موبایل در آن شرایط به درد نمی‌خورد چون هم برق نبود، هم آنتن ازکارافتاده بود؛ تنها فایده‎ای که داشتند، این بود که می‏شد از چراغ‌قوه‌هایشان استفاده کرد.» مزیدآبادی تعریف می‏کند: «این صحنه تا صبح طول کشید، یعنی تا زمانی که در فرودگاه هواپیما به زمین نشست و ما کمک می‎کردیم تا مجروحان را سوار کنیم. چون هواپیماها در شب وارد شدند. همه کمک می‏کردند، مجروحانی را از داخل شهر می‎‏آوردند چون بیمارستان شهر هم خراب‌شده بود و مردم را درفضای آزاد معالجه می‎کردند و مجروحان  به فرودگاه منتقل می‏شدند. این کار تا صبح طول کشید و همین‌طور تا دو روز بعد. مجروحان را با هواپیما به شهرهای دیگر منتقل می‏کردند، اول به کرمان و استان‎های مجاور و بعد شهرهای دیگر.» بعد از دو روز، مزیدآبادی برای کار آواربرداری، از فرودگاه به شهر می‏رود: «از پیچ اصلی جاده فرودگاه وارد بم شدیم، اولین روستا، روستای بروات است. صحنه‏ای که دیدم مرا به یاد منطقه عملیاتی زمان جنگ آبادان انداخت. زمانی که در بحث آزادسازی خرمشهر خانه‎ها مثل آن زمان بود یعنی کاملاً از بین رفته بودند. در شهر آبادان اما مردم کم بودند ولی درشهر بم، افراد زیادی کنار جاده و خیابان وجود داشتند. یک بسته‎هایی را همراه پتو کنار خود گذاشته بودند. این پتوها حاوی عزیزان فوت شده بودند و مردم فوت‌شدگانشان را گذاشته بودند تا به بیمارستان یا قبرستان منتقل‌شان کنند.» مدرس امداد و نجات جمعیت هلال‏احمر تعریف می‏کند: « دو اتفاق در شب اول افتاد. یکی رفتن برق بود که همه عملیات را فلج کرد و یکی دیگر هم قطع آب بود که چند هفته طول کشید تا برگردد، به همین علت حجم بسیار زیادی از وسایل تولید برق وآب برای آشامیدن فرستاده شد که هم هزینه‌بر بود، هم کار امداد و نجات را مختل می‌کرد. بحث مخابرات هم طول کشید که بسیاری از مردم به علت نداشتن خبر از خانواده خود، مجبور شدند به آن شهر وارد شوند و این ترافیک شدیدی را به وجود آورد. ما در بحث امداد و نجات، 72 ساعت طلایی برای زنده ماندن افراد داریم و بعد از آن امید کاهش پیدا می‌کند و به همین دلیل دیگر نیازی به ما نبود. من بعد از 10 روز به تهران برگشتم. باید گروه‏های دیگری برای اسکان مردم به منطقه می‎رفتند.

به یاد از دست رفتگان
می‏گویند که خاک سرد است، اما برای مردم شهر بم خاک سرد نیست. چهارده سال از وقوع زلزله بم می‏گذرد، اما خاطره و یاد زلزله مهیب برای مردم شهر از یاد نرفته است. پنجم دی‎ماه، برای همه مردم شهر، تاریک‏ترین روز سال شمرده می‏شود. پنجم دی‌ماه که می‏شود، به یادبود شهر مراسمی را برگزار می‏کنند: «من سال‎های قبل را یادم است که مردم برای فاتحه‏خوانی دسته‎جمعی به قبرستان می‌روند. یک سری مراسم منطقه‌ای هم هست که خانواده‏ها برای سالگرد می‏گیرند ولی واقعیت این است که این روز، روز خوبی برای مردم بم نیست. در استان تهران انجمنی هم دارند به نام انجمن بمی‎های مقیم تهران. آن‎ها برای برگزاری بزرگداشت آقای ایرج بسطامی که در حادثه بم از دست رفت، مراسمی دارند. یک مقدار فضا، فضای سوزناکی است.» اما بعد از گذشت این همه سال، چهره شهر چطور شده است؟ مزیدآبادی تعریف می‏کند: «بم یک دانشگاه بسیار خوبی برای معماران، مهندسان و مدیران بحران بود که برای حادثه بعدی می‏خواهند تصمیم بگیرند. خود شهروندان بم می‎گویند این بم دیگر بم سابق نیست چون بم ریشه تاریخی داشت و یک باغ شهری بود. خانه‎های شهر خیلی معروف نبودند، شهر به باغ و مرکباتش معروف بود. الآن خیلی از نخلستان‎ها هستند که دیگر شاید صاحبی ندارند یا آسیب‌دیده‎اند. خانه‏های شهر نوساز شده‌اند و بافت جدید پیدا کرده‎اند. تعداد زیادی مدرسه خارجی با تیپ و سبک آسیای شرقی است و استادیوم بسیار شیکی دارد؛ تقریباً شهر نویی شده است و شهر قدیمی راکه با آن قدمت شناخته شده بود، نمی‎شناسند مگر اینکه ارگ بم دوباره بازسازی شود و به آن چهره قبلی خود برگردد.» اما بعد از زلزله، سازه‏هایی که ساخته شده‌اند در برابر زلزله ایمن هستند؟ «واقعیت این است که سازه‎های بهتری ساخته نشده‌اند اما اکثراً شاید به‌واسطه فقر خانواده‎ها، خانه‏ها با اصول ساخته نشده‌اند و یک تعداد هم هست که مردم با وسایل و امکانات معمولی ساخته‌اند و به رغم اینکه همه نگاه‎ها اول به این شهر بود، اما مردم باز خودشان توانستند از پس خود بر بیایند چون با این گستره طبیعی نمی‎توان گفت که شهر هیچ مشکلی ندارد. ما‌در زلزله‌های قبلی هم این مشکل را داشتیم در ورزقان، در بم، رودبار و کرمانشاه بیمارستان‌ها خراب‌شده‌اند. هیچ‌کس نمی‎تواند قول بدهد  بیمارستانی که می‎سازد خراب نشود و امیدوارم نظام‌مهندسی این کار را دقیق انجام دهد.» زلزله‌بم اما به‌طور خاص، تفاوت‎‏هایی هم داشت: «یک پیش‌لرزه‌ای حدود نیمه‌شب به وقوع می‎پیوندد که تعدادی از مردم هوشیار می‎شوند و به بیرون می‎آیند.  تعدادی هم که زنده ماندند به همین علت بود. ساختمان‎های قدیمی آن‎ها را غافلگیر می‎کند، چون وقتی خشت و گل خراب می‎شود منفذی برای ورود هوا از خود به‌جا نمی‎گذارد. در شهر بم لوله‎کشی گاز وجود نداشت و این خوب بود که آتش‎سوزی رخ نداد. شهر بم ارتفاع کمی داشت اما در شهرهای بزرگ‌تر مثل کرمانشاه، دیدیم که به‌این‌علت خرابی بیشتری به وجود آمد. در شهر بم نیمی از مردم، شهر را ترک کرده بودند. در شهر بم جاده‎ها وضعیت خوبی نداشتند.»

متفاوت‏تر از همه
 شهریار مزیدآبادی تنها در زلزله بم حضور نداشته است، در تمام زلزله‏های بزرگ کشور، مانند زلزله منجیل، ورزقان و زلزله اخیر یعنی زلزله کرمانشاه هم حضور داشته است اما زلزله بم تفاوت‏های زیادی با دیگر زلزله‎هایی که نیروی داوطلب امداد و نجات در آن حضور داشته است، دارد. مزیدآبادی تعریف می‏کند: «مردم آن منطقه بسیار مردم پر تأمل و صبوری هستند.
 مردم در ساعات اولیه هیچ‌چیزی از ما نمی‎خواستند و فقط می‏گفتند خانواده ما را از زیر آوار دربیاورید. حدود 27 هزار نفر در این حادثه کشته شدند و تعداد بیشتری از این هم مجروح شدند. تجهیزاتی که ما آن زمان داشتیم، تجهیزاتی نبود که امروز است. ما در آن موقع 5 یا 6 قلاده سگ داشتیم ولی امروز 73 قلاده سگ داریم و همه استان‏هایمان مربی تجسس و کارآزموده دارند. در آن زمان اداره چنین جایی سخت بود. در آن زمان ما فقط گروهایی که از خارج می‎آمدند برای دوره تربیت سگ داشتیم و تجربه می‎کردیم و دیدیم می‌شود از این موجود به‌عنوان یک تجسس‎گر که می‎تواند روی آوار سریع حرکت کند، استفاده کنیم.
الآن هم می‎بینید در زلزله کرمانشاه خیلی استفاده شده است.» اما این‎ها تنها تفاوت زلزه بم نیستند: «در زلزله بم خیلی از گروه‎های خارجی به کمک آمدند و ما توانستیم کار را انجام دهیم در نهایت زلزله بم تجربه خوبی برای ما بود. گروه‏های خارجی دستگاه‏های زنده‏یاب با خود آورده بودند. وسایل گروهی و فردی و نوع سازماندهی آن‌ها کل وسایل یک هفته فعالیت‎هایشان به جز سوخت که نمی‏شود حملش کرد، همه وسیله‎ها را آورده بودند. این خیلی خوب بود و ما هم برای فعالیت‌هایمان ایده می‏گرفتیم. وقوع زلزله بم یک روز با جشن سال نو میلادی تفاوت داشت اما خیلی‎ها برای کمک به‌صورت داوطلب و علاقه‌مند آمده بودند. حدود 44 تا 50 کشور تیم امدادی برای ما فرستاده بودند. اگر اشتباه نکنم چون 14 سال گذشته است تقریباً همه کشورهایی که صاحب سبک در تیم امدادی بودند، وارد شدند و همه جهان برای تصفیه آب، بازسازی آب و تیم حمایت روانی، پزشکان و امدادگران حضور داشتند الآن هم ما بعد از آن به‌عنوان اولین گروه حمایت روانی گروهایی داریم که بعد از حادثه وارد منطقه می‎شوند و در زلزله‎های بعدی این کار انجام گرفت.»
او درباره تفاوت امدادی که در این چهارده سال اتفاق افتاده است می‏گوید: «بعد از زلزله بم تقریباً می‌توان گفت توان امدادی کشور قوی شد و بعد از آن ما آن‌قدر نیاز نداشتیم تا یک گروه خارجی برای کمک بیاید چون خود کشور و نیروهای امدادی از پس این کار برمی‌آیند.»

صحنه‏های امیدوارکننده
بعد از گذشت چهارده سال و با وجود حجم غمی که در زلزله برای مردم پیش آمده بود، اما اتفاقات جالبی هم افتاده بود. یکی از اتفاقاتی که برای مدرس و امداد خوش‎آیند بوده است، روحیه مردم بعد از وقوع زلزله است. مزیدآبادی تعریف می‏کند: «همین که مادران همسر از دست داده، دوباره خانواده را به راه انداختند و بچه‌ها را دور خود جمع کردند، بهترین شرایطی است که در زلزله به وجود آمد. خنده و بازی بچه‎ها و بحث تحصیل و این که موتور شهر بم دوباره به راه افتاد. اردیبهشت‎ماه و خردادماه هم مردم درگیر زلزله بودند چون زمان دقیق یادم نیست؛ در سال 83 هم درگیر زلزله بودند و به این سرعت احیا نشدند. اسکان موقت و دائم مردم شاید یک سال یا 2 سال  طول کشید تا این که شهر سامان جدیدی پیدا کرد » اما در روزهای اول اتفاق‏های جالب هم افتاد: «بعد از گذشت 72 ساعت، دوستان من یک پیرزن را از زیر آوار پیدا کردند. اگر اسمش را اشتباه نکنم خانم شهربانو مازندرانی بود. از طریق مقداری نان و آب زیر آوار گیر کرده و تصادفاً زنده مانده بود. این چیزهای نادر هم داریم. در همین زلزله کرمانشاه یک خانم باردار را بعد از 4 یا 5 روز زنده بیرون آوردند. این یک طرح کلی نیست که بعد از چند روز شما فعالیتی نکنید زنده می‎مانید.
من البته در زمان پیدا شدن خانم مازندرانی نبودم و از طریق اخبار موضوع را دنبال می‏کردم؛ اما دوستانم می‎گفتند زمانی که بیرون آمد، فقط آب و غذا می‌خواست و حتی هیچ دردی هم نداشت.» چهارده سال از وقوع زلزله بم می‏گذرد، اما هنوز پنجم دی‌ماه، روز غم برای همه مردم ایران است، اسم بم برای بسیاری از مردم با غم
گره‌خورده‌است.

captcha
شماره‌های پیشین