384
دوشنبه، ۰۴ دی ۱۳۹۶
13
مهدوی‌زادگان «بحران فلسفه سیاسی در ایران امروز» را بررسی کرد

فقر تئوریک فلسفه‌های سیاسی رقیب انقلاب

آقای داود مهدوی‌زادگان، عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی هفته گذشته در مجمع عالی حکمت اسلامی، با موضوع «بحران فلسفه سیاسی در ایران امروز» به سخنرانی پرداخت.

خبر

صبح نو

مهدوی‌زادگان «بحران فلسفه سیاسی در ایران امروز» را بررسی کرد

فقر تئوریک فلسفه‌های سیاسی رقیب انقلاب

آقای داود مهدوی‌زادگان، عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی هفته گذشته در مجمع عالی حکمت اسلامی، با موضوع «بحران فلسفه سیاسی در ایران امروز» به سخنرانی پرداخت.

مهدوی‌زادگان برای اینکه بحث فلسفه سیاسی در ایران امروز را بررسی کند ابتدا به نهضت مشروطه به‌مثابه سرآغاز تحولات سیاسی ایران جدید اشاره می‌کند و انقلاب اسلامی سال 57 را تقویت‌کننده مفهوم ایران جدید قلمداد می‌کند. او سپس مهم‌ترین ویژگی ایران جدید را مساله «فلسفه سیاسی» دانسته و می‌گوید: در ایران جدید از زمان مشروطه فلسفه‌های سیاسی رقیب یکدیگر، وارد رویارویی شدند اما این رویارویی ادامه پیدا نکرد و به‌ویژه بعد از اعدام شیخ فضل‌الله نوری گفت‌وگوها قطع شد. با روی کار آمدن پهلوی این موضوع به اوج خودش رسید. این نظام یک فلسفه سیاسی خاص را حاکم کرد و رقابت فلسفه‌های سیاسی ادامه پیدا نکرد.
او دوران انقلاب اسلامی را باز شدن عرصه برای رویارویی دوباره فلسفه‌های سیاسی می‌داند و فلسفه سیاسی حاکم بعد از انقلاب را فلسفه سیاسی امامت و ولایت می‌نامد و ادامه می‌دهد: من وقتی از ایران امروز صحبت می‌کنم مقصودم بعد از انقلاب اسلامی است؛ چراکه در دوران مشروطه نظام سلطنت به چالش جدی کشیده نشد. در دوران نظام سلطانی همچنان پابرجا ماند و فقط مبانی فلسفی آن تغییر کرد. اگر نظام سلطانی درگذشته برای اثبات مطلوبیت خود از مبانی کلامی و فلسفی بهره می‌برد‌، بعد نهضت مشروطه به‌ویژه در دوره پهلوی بر ستون‌های فکر غربی یا سکولار استوار گشت. با وصف این‌، ماهیت استبدادی این نظام مانع بزرگی در راه رویارویی فلسفه‌های سیاسی حاضر در صحنه بود .او ادعای فلسفه‌های سیاسی رقیب فلسفه سیاسی امامت و ولایت را مطرح کرد و گفت: نمایندگان فلسفه‌های سیاسی رقیب تلاش گسترده‌ای برای القای فقر تئوریک فلسفه سیاسی امامت و ولایت دارند‌. فقر تئوریک به معنای ناتوانی فلسفه سیاسی در دفاع عقلانی از نظام مطلوب خود است‌. در چنین حالتی‌، فلسفه سیاسی با بحران معرفتی مواجه می‌شود .مهدوی‌زادگان مساله اصلی خودش در این بحث را پاسخ به ادعای فلسفه‌های سیاسی رقیب عنوان می‌کند؛ اینکه خود این فلسفه‌ها تا چه حد از قوت تئوریک و عقلانی برخوردارند. او نمایندگان این فلسفه‌های سیاسی را در 8 مورد برمی‌شمارد و درباره آن توضیح می‌دهد: 1- سنت‌گرایان: این گروه مانند آقای سید حسین نصر اساساً از ورود به مساله فلسفه سیاسی پرهیز می‌کنند و دیدگاه مخالفی درباره فلسفه سیاسی حاکم ندارد و حتی می‌گوید این جمهوری اسلامی نزدیک به جمهوری افلاطونی است تا جمهوری فرانسه.
2- جریان مفسرین مشروطه: کسانی مانند فریدون آدمیت می‌خواهند از ایدئولوژی مشروطه از طریق تفسیر مشروطه دفاع کنند. این جریان با مشکلی به نام نظام سلطانی مواجه هستند؛ یعنی تفسیرشان از مشروطه فراتر از سلطنت نیست و با آن هماهنگ است. این ایدئولوژی بعد از انقلاب نتوانست ظهور و بروز کند.
3- جریان بازخوانی فکر سیاسی تجدد در ایران: نماینده آن آقای سید جواد طباطبایی است. این جریان در همان بازخوانی مانده است. هنوز این افراد نتوانسته‌اند فلسفه سیاسی مدونی از تجدد ایرانی ارائه نکرده‌اند و صرفاً فلسفه سیاسی غرب را بازخوانی کرده‌اند
4- جریان ترجمه فلسفه سیاسی مدرن: کسانی مثل آقای حسین بشیریه که فلسفه سیاسی مستقلی ندارند. مثلاً در کتاب گذار به دموکراسی وقتی وارد فلسفه سیاسی می‌شود قرائت‌های مختلف از دموکراسی را بیان می‌کند اما قرائت خودش را ندارد.
5- جریان میراث‌داران شورشی‌های انقلابی: این جریان هر حرکت انقلابی را که به «نظام» منتهی شود را پایان آن حرکت می‌داند. لذا این جریان اساساً نمی‌تواند فلسفه سیاسی داشته باشد چراکه حرکتی که به‌نظام نرسد فاقد فلسفه سیاسی است. این‌ها از دکتر علی شریعتی تبعیت می‌کنند.
6- جریان روشنفکری دینی: مانند آقای سروش و مجتهد شبستری. این جریان اساساً ذیل فلسفه سیاسی امامت و ولایت شکل گرفته است و نتوانسته مستقل شود. وقتی کارهایشان را بررسی کنید می‌بینید بیشتر همتش بر نقد حکومت دینی است. مشخصاً خودشان فلسفه سیاسی خاصی ندارد و فقط دنبال سکولاریسم سیاسی هستند. درحالی‌که در سکولاریسم ده‌ها فلسفه سیاسی حضور دارد.
7- جریان اصحاب فقه المشروطه: این جریان تلاش دارد میراث فقهی مرحوم نایینی را به‌مثابه بدیل فلسفه سیاسی انقلاب اسلامی معرفی کند اما با دو چالش درونی مواجه است: یک اینکه این جریان می‌گوید اگر اندیشه سیاسی نایینی را ادامه دهیم به تجدد می‌رسیم. این مساله نیاز به تبیین دارد که چگونه یک فقه سنتی ما را به تجدد می‌رساند. دوم اینکه تنبیه‌الامه را باید در حوزه فقه قرار دهیم یا در حوزه فلسفه سیاسی؟
8- جریان کنشگران کلاسیک: آن‌ها بی‌آنکه بخواهند فلسفه سیاسی مورد نظر خودشان را مشخص کنند سعی می‌کنند فلسفه‌های سیاسی مختلف را شرح علمی بدهند. این جریان هم عملاً دعوی برای مقابله با فلسفه سیاسی حاکم ندارد.
مهدوی‌زادگان در پایان این‌طور نتیجه‌گیری می‌کند که این هشت جریان به‌صورت مشخص از یک فلسفه سیاسی محکم و برهانی که خودشان تأسیس کرده باشند سخن نگفته‌اند. او می‌گوید: بعضی از این جریانات ضد فلسفه سیاسی هستند. بعضی بنایی بر رویارویی و چالش ندارند. برخی فاقد فلسفه سیاسی مشخص هستند. برخی دیگر جنبه انتقادی دارند و خودشان فلسفه سیاسی مستقلی ندارند. لذا این نمایندگان فلسفه‌های سیاسی رقیب در ایران بعد از انقلاب با فقر تئوریک مواجه هستند. این ادعایی که گفته می‌شود که نظام سیاسی حاکم که ولایت و امامت است، فقر تئوریک دارد، در واقع بالعکس است.او دو سؤال مهم را برای ادامه دادن این بحث در آینده مطرح کرد:
 1- دلایل این فقر تئوریک در جریانات ذکر شده چیست و چرا نتوانسته‌اند فلسفه سیاسی مستقل را ارائه کنند؟
 2- پیامد نداشتن فلسفه سیاسی مستحکم در این جریانات چیست و به لحاظ جامعه‌شناختی چه اثراتی دارد؟ این بحث از بحث اول هم مهم‌تر است و باید در فرصتی مستقل به آن پرداخته شود.

captcha
شماره‌های پیشین