383
یکشنبه، ۰۳ دی ۱۳۹۶
12

دیدار رحیم‌پور ازغدی با آیت‌الله مصباح یزدی

گفت‌وگو با مسعود معینی‌پور، مدیر جدید شبکه 4 سیما

به حرف محافظه‌کاران گوش نمی‌دهم

خبر انتصاب آقای مسعود معینی‌پور، عضو هیات علمی دانشگاه باقرالعلوم (ع) به مدیریت شبکه 4 سیما واکنش‌های مختلفی را برانگیخت. این واکنش‌ها عمدتاً از جانب جوانان «جناح مؤمن فرهنگی» مثبت بود. واکنش‌هایی که نشان از امیدهای تازه برای استفاده از ظرفیت شبکه 4 سیما در جهت تحقق اهداف رسانه‌ای انقلاب دارد. در گفت‌وگو با او، این امیدها و الزامات تحققش را به بحث گذاشتیم.

صبح نو

گفت‌وگو با مسعود معینی‌پور، مدیر جدید شبکه 4 سیما

به حرف محافظه‌کاران گوش نمی‌دهم

خبر انتصاب آقای مسعود معینی‌پور، عضو هیات علمی دانشگاه باقرالعلوم (ع) به مدیریت شبکه 4 سیما واکنش‌های مختلفی را برانگیخت. این واکنش‌ها عمدتاً از جانب جوانان «جناح مؤمن فرهنگی» مثبت بود. واکنش‌هایی که نشان از امیدهای تازه برای استفاده از ظرفیت شبکه 4 سیما در جهت تحقق اهداف رسانه‌ای انقلاب دارد. در گفت‌وگو با او، این امیدها و الزامات تحققش را به بحث گذاشتیم.

معمولاً جریان مؤمن به ارزش‌های انقلاب وقتی بیرون از ساختار رسمی نهادهای نظام هستند، نقدهای تندوتیزی به مدیریت این نهادها می‌کنند. می‌خواهم بدانم شما که خودتان متعلق به جریان انقلابی هستید نقدهایی که به فضای فعلی رسانه‌ای و به‌ویژه شبکه 4 چیست و این ضعف‌ها را با چه رویکردی می‌خواهید برطرف کنید؟
واقعیت این است که صداوسیما در طول این سال‌ها بیشتر از اینکه در حوزه آگاهی‌بخشی و سرگرمی هدفمند قدم بردارد، از این فضا دور می‌شود و کمتر توانسته ذیل نظام معنایی و معرفتی انقلاب اسلامی، برای جامعه‌سازی و انسان‌سازی برنامه‌سازی کند. توقعات از صداوسیما بالاست. صداوسیما متاسفانه بیشتر به سطح می‌پردازد و در این صورت کمتر می‌تواند در امر تعلیم و تربیت و پرورش عقلانیت و تفکر توفیق داشته باشد. در این میان در شبکه 4 اکنون با ضعف‌های متفاوتی مواجه هستیم. اولاً شبکه 4 روزبه‌روز مخاطب خودش را به دلیل بی‌توجهی به نیازهای مخاطب از دست داده است. ثانیاً اعتماد مخاطب به رسانه کم شده است و متاسفانه مردم، نگاه رسانه ملی به خودشان را یک نگاه از بالا به پایین تلقی می‌کنند. ضعف بعدی این است که شبکه 4 به حوزه فرهنگ عمومی کم‌توجهی کرده و بیشتر مباحث انتزاعی را در دستور کار قرار داده است و همچنین تضارب آراء کمتر به چشم می‌خورد. از طرف دیگر جبهه انقلاب احساس می‌کرد که نمی‌تواند با حلقه‌های مدیریتی رسانه ارتباط برقرار کند. الحمدلله این جریان اکنون بیش از اینکه از انتصاب مسعود معینی خوشحال باشند، امیدوار شده‌اند که جبهه انقلاب به بعضی حوزه‌ها ورود کرده است. جالب اینجاست که طیف‌های مختلف جبهه انقلاب از طیف‌های مختلف فکری و فرهنگی و سیاسی ابراز امیدواری می‌کنند.

عده‌ای ممکن است بگویند شما در حوزه مسائل دانشگاهی و علوم انسانی و کار با تئوری‌ها ورود داشته‌اید اما با مدیریت رسانه آشنا نیستید و تجربه خوبی در این زمینه ندارید. پاسخ شما چیست؟
من سوالی از شما می‌پرسم؛ رسانه چیزی غیر از برنامه‌سازی است؟ بنده حداقل چهارسال است که در رادیو و تلویزیون برنامه‌سازی کرده‌ام. در رادیو معارف برنامه‌های مختلف گفت‌وگومحور و در تلویزیون هم حداقل صدتا مناظره در شبکه 4 برگزار کرده‌ام؛ نزدیک به 50 برنامه «پگاه تحول» و حدود 50 برنامه «زاویه». سردبیری و نویسندگی و اجرا و... انجام داده‌ام. در برنامه‌های گوناگون شبکه خبر و شبکه سه و شبکه یک مشاور و سردبیر و کارشناس بوده‌ام. آیا همه این‌ها دال بر آشنایی با رسانه نمی‌تواند باشد؟ سابقه رسانه مکتوب هم دارم. مجله «صدرا» را 5 سال است که منتشر می‌کنم. مجله «رسائل» و «پگاه حوزه» هم همین‌طور. مطلب بعدی این است که شما باید بتوانید آشنا به فرم رسانه، دغدغه‌های مردم و مبانی انقلاب باشید. فقط این نیست که رشته «مدیریت رسانه»خوانده باشید.

حرف‌های شما درست، اما مساله اینجاست که مدیریت در رسانه ملی، باتوجه به بوروکراسی سازمانی و افراد قدیمی که آنجا هستند، نیاز به روابط خاصی دارد. شما چگونه می‌خواهید این کاستی را جبران کنید؟
اگر منظورتان از مدیریت رسانه ورود به بوروکراسی و روابط خاص رسانه است من مزیت نسبی خودم می‌دانم که در بوروکراسی رسانه یا به قول برخی مافیای رسانه حضور ندارم. غلبه بوروکراسی در کشور ما تمام ساختارهای رسانه را زمینگیر کرده است. هر جا شما وارد می‌شوید حلقه‌ای از بازیگردانان شکل گرفته‌اند که ساختار را پیش می‌برند. این حلقه مانند موج ساختار را با خود پیش می‌برد که خودشان در آن رسوب کرده‌اند. در این صورت در هیچ ساختاری خارج از فضای روابط درون‌سازمانی و خارج از حلقه پدرخوانده‌ها کسی نمی‌تواند وارد مدیریت شود و باید گردش نخبگان را تعطیل کنیم و باب خلاقیت را هم ببندیم و سند مدیریت‌ها را به نام عده محدودی بزنیم. درحالی‌که باید پرسید این تراکم تجربی صداوسیما کی باید به دیگران منتقل شود؟ پس کی باید تئوری‌ها در سیستم تحقق پیدا کند؟ خود آقای پورحسین به این حرف‌ها اعتقاد دارند و به بنده بسیار محبت داشتند. ایشان بسیار مدیر خلاقی بوده است و در جلسه‌ای که با ایشان داشتیم با بنده در این زمینه هم‌نظر بودند. من یقین دارم که با بدنه مدیریت سازمان، به‌صورت همدلانه کار را پیش خواهیم برد. روش بنده برای مواجهه با این ساختار این است که ابتدا باید قدر متقین‌های کار رسانه‌ای رعایت شود. در ادامه هم باید نقدهایی که در حوزه بسته بودن حلقه مدیران، محدود بودن نظام مسائل و محدود بودن برنامه‌سازان وارد است، برطرف شود. از طرف دیگر باید از تجریه مدیریتی بزرگان بهره‌گیری شود و به جوانان خلاق و مؤمن هم فرصت تجریه داده شود.

پشت یک نیسان نوشته بودند که «مثل شبکه 4 شدم، کسی نگاهم نمی‌کند!»  گاهی احساس می‌شود که شبکه 4 حتی در جذب مخاطب خاص هم ناموفق بوده است. راهکار شما برای جذب این طیف چیست؟
اینکه ما شبکه 4 را صرفاً برای نخبگان تعریف کنیم اشتباه است. شبکه 4 باید بتواند مسائل عمومی جامعه را از دیدگاه نخبگان به جامعه منتقل کند. بهترین شعار شبکه 4 عنوان «شبکه خردورزی و دانایی» است. خردورزی و دانایی فقط مختص نخبگان نیست. اصلی‌ترین کار دراین‌باره باز کردن فضای گفت‌وگو درباره مسائل عمومی جامعه است. شبکه 4 نباید به علوم انسانی تخصیص پیدا کند. باید وارد حوزه‌های فرهنگی و هنری و حوزه علوم فنی و پزشکی هم بشود.
شما در عرصه‌ای وارد شدید که جریان روشنفکر غرب‌گرا مدعیان خاص خودش را دارد. به‌ویژه در حوزه علوم انسانی و مسائل اجتماعی. تعامل شما با این جریان چطور خواهد بود؟ حذف؟ ورود عناصر محدود و تیپیکال این جریان به رسانه؟ یا تابوشکنی و ورود همه‌جانبه آن‌ها به رسانه؟
این جریان روشنفکر غرب‌گرایی را که شما می‌فرمایید، خود دولت جمهوری اسلامی درست کرده است و به همین دلیل نمی‌توانیم آن را نادیده بگیریم چون بالاخره یک سرمایه اجتماعی هم دارد. بهترین راه برای تعامل با آن‌ها گفت‌وگوست. اگر ما ضعف گفت‌وگو داریم باید خودمان را بالا بکشیم و اگر آن‌ها ضعف دارند باید برای تحقق گفت‌وگو بالا بیایند. اگر مساله‌محور جلو برویم هر کسی که پاسخ مساله را بهتر طرح کند و پاسخ دهد مردم به او گرایش پیدا می‌کنند. بایکوت در این فضا جواب نمی‌دهد. اگر فضای گفت‌وگو را در تلویزیون ایجاد کنیم، تلویزیون در رقابت با سایر رسانه‌ها مرجعیت پیدا می‌کند.

شما در جریان انقلابی و روشنفکری ظرفیت گفت‌وگو می‌بینید؟ چون معمولاً گفت‌وگوها به سوءتفاهم و درگیری می‌انجامد و مفاهمه شکل نمی‌گیرد.
این سوءتفاهم ناشی از لکنت ماست. فلسفه اسلامی باید بتواند کارآمدی خودش را نشان دهد. این از ظرافت‌های کار برنامه‌سازی است که بتوانیم دو طرف گفت‌وگو را طوری انتخاب کنیم که این مفاهمه شکل بگیرد. البته معتقدم حتی اگر دو طرف گفت‌وگو قانع هم نشوند، مخاطب بهره خودش را از گفت‌وگو می‌برد. باید بتوانیم به افکار مردم احترام بگذاریم.
حرف‌های شما جذاب است اما برنامه‌ای با این مشخصاتی که فرمودید ممکن است مخاطب پیدا و جنجال درست کند و مخالفان جلوی برنامه‌های شما را بگیرند. شما چه خواهید کرد؟
یک رویکرد این است که محافظه‌کار شویم و نگاه انقلابی را کنار بگذاریم و بگوییم سری را که درد نمی‌کند دستمال نبندیم. حقوقت را بگیر و کیف مدیریتت را هم بکن. نگاه دیگر این است که مانند نسل اول از انقلاب پاسداری کنیم. منتها با مسائل و روش‌های جدید. اگر نتوانیم این اهداف را محقق کنم، مدیریت را می‌خواهیم چه کار؟! ان‌شاءالله به مخالفان محافظه‌کار توجهی نخواهم کرد و کار خودم را می‌کنم و به منتقدان ناصح و منصف و خیرخواه و اندیشمندان دلسوز توجه ویژه خواهم کرد. وقتی آدم مدیر می‌شود توقعات دیگران، آسایش را از آدم می‌گیرد. باید چیزی در عوضش به دست بیاورم که ارزش داشته باشد و آن چیز رسیدن مردم به این نتیجه است که نسل سوم انقلابی می‌تواند پاسخ نیازهای مردم را بدهد و انقلاب، حیات خود را در حوزه فکر و علم و فرهنگ و هنر باقوت ادامه خواهد داد.

 

captcha
شماره‌های پیشین