382
شنبه، ۰۲ دی ۱۳۹۶
14

برای مهتابِ به مقصد رسیده‌ام شهید علی خوش‌لفظ

نگاهی به رمان سنگی که نیفتاد

نوشتن از چیستی زندگی

«زن دوباره می‌آید داخل و این‌بار قدم‌هایش را تند برمی‌دارد. جلوی میز که می‌رسد، سنگ را از توی کیفش درمی‌آورد. می‌گوید می‌خواهد سنگ را پس بدهد و به جای آن یک قابلمه مسی بردارد. بعد دست می‌برد توی کیف و آرام می‌خواهد سنگ را بگذارد روی میز. از دستش ول می‌شود. می‌افتد روی زمین و می‌شکند..»

علیرضا قزوه در رثای شهید خوش لفظ

شماره‌های پیشین