369
یکشنبه، ۱۲ آذر ۱۳۹۶
14

دیپلماسی وحدت مهم‌ترین ضرورت پساداعش

گفت‌وگو با حجت‌الاسلام مسائلی درباره «ایده وحدت» در امت اسلامی

وحدت با اهل سنت؛ تاکتیکی یا حقیقی؟

«ایده وحدت» در امت اسلامی یکی از ایده‌های اصلی در منظومه فکری امام خمینی (ره) است. این ایده در فراز و نشیب‌های تاریخی موفقیت‌ها و آسیب‌هایی را پشت سر گذاشته است. در گفت‌وگو با حجت‌الاسلام مهدی مسائلی ابعاد تئوریک و عملی این ایده را بررسی کردیم. مسائلی، پژوهشگر عقاید اسلامی است و تاکنون کتاب‌هایی مانند «لعن‌های نامقدس» و «نهم ربیع، جهالت‌ها و خسارت‌ها» از او منتشر شده است.

صبح نو

گفت‌وگو با حجت‌الاسلام مسائلی درباره «ایده وحدت» در امت اسلامی

وحدت با اهل سنت؛ تاکتیکی یا حقیقی؟

«ایده وحدت» در امت اسلامی یکی از ایده‌های اصلی در منظومه فکری امام خمینی (ره) است. این ایده در فراز و نشیب‌های تاریخی موفقیت‌ها و آسیب‌هایی را پشت سر گذاشته است. در گفت‌وگو با حجت‌الاسلام مهدی مسائلی ابعاد تئوریک و عملی این ایده را بررسی کردیم. مسائلی، پژوهشگر عقاید اسلامی است و تاکنون کتاب‌هایی مانند «لعن‌های نامقدس» و «نهم ربیع، جهالت‌ها و خسارت‌ها» از او منتشر شده است.

«ایده وحدت» بعد از انقلاب اسلامی به‌طور جدی وارد عرصه سیاسی جهان اسلام شد. امکان دارد یک تعریف کوتاه از این ایده داشته باشید؟
دو معنا از وحدت اسلامی می‌توان متصور بود؛ یکی تقریب مذاهب اسلامی است که به معنای رفع سوءتفاهمات اعتقادی است تا مسلمانان بتوانند در کنار هم زندگی دینی آسانتری داشته باشند. این معنا قبل از انقلاب اسلامی هم مطرح بوده است. به‌عنوان مثال تلاش‌های آیت‌الله بروجردی برای گفت‌وگو با الازهر منجر به فتوای شیخ محمود شلتوت و به رسمیت شناختن مذهب جعفری توسط او شد. از زمان ائمه این مراودات علمی میان علما و بزرگان شیعه وجود داشته است. ایده دیگری که امام خمینی (ره) مطرح کردند، وحدت امت اسلامی بود. ریشه این ایده در کلام اهل بیت وجود دارد. این ایده می‌گوید اگر چه ما مسلمانان اختلافاتی داریم اما در یک اصل مهم مشترک هستیم و آن «اسلام» است. اسلام یک حقیقتی دارد که اگر قوت پیدا کند هم شیعه قوی می‌شود و هم سنی. لذا ما برای وحدت امت اسلامی یک معنای حقیقی در نظر می‌گیریم.

گفت‌وگو و تعامل ما با اهل سنت در دو چارچوب و پارادایم می‌تواند شکل بگیرد. یکی در چارچوب کلامی و اصول عقایدی و دیگر در چارچوب استراتژیک و سیاسی. به نظر شما کدام یک اولویت دارد؟ آیا شکل سومی هم متصور است؟
ما یک وحدت مصلحتی و تاکتیکی می‌توانیم داشته باشیم. به این معنا که ما دشمنان مشترکی داریم و ما باید در مقابل او متحد باشیم. با این نگاه ممکن است اهل سنت را هم دشمن بدانیم اما «فعلاً» دشمنی خود را بروز نمی‌دهیم. این نگاه باعث می‌شود که از فلسطین سنی حمایت نکنیم. اما ما می‌گوییم اختلافات‌مان در آن حد نیست که دشمن هم باشیم و اشتراکات فراوان‌مان، ما را دوست یکدیگر قرار می‌دهد. یک بحث، گفت‌وگوی عالمانه با اهل سنت در حوزه مسائل کلامی است. آن هم نه بر اساس مسائل اختلافی بلکه بر اساس مشترکات. نیت گفت‌وگو باید نزدیکی باشد نه غلبه تشیع که تبدیل به مجادله شود. یک بحث دیگر تعامل عینی و عملی با اهل سنت است. گاهی فضای ما در زمینه وحدت اسلامی شعارزده است اما اگر ما رفتارمان با اهل سنت رفتار پسندیده و حداقل عادلانه باشد، این وحدت عمق بیشتری خواهد داشت. نمونه این وحدت را در زلزله کرمانشاه دیدیم. باید نشان دهیم که به‌رغم تفاوت مذهبی؛ مردم سیستان و کردستان و گلستان با سایر مردم فرقی ندارند.
منظور شما از وحدت عملی همان همزیستی مسالمت‌آمیز است؟
همزیستی مسالمت‌آمیز یک امر حداقلی است که ابتدا باید آن را اثبات و محقق کنیم و در قدم‌های بعدی می‌توانیم مسیرهایی را هم با هم طی کنیم. مثلاً اگر انقلاب اسلامی، استکبارستیزی را شعار خود قرار داده است، می‌توانیم مبانی مشترک در این زمینه را از قرآن استخراج کنیم. در واقع عدم عقیده اهل سنت به امامت در استکبارستیزی آنان خللی وارد نمی‌کند. ما نباید اهل سنت را از نگاه وهابیت نگاه کنیم. اهل سنت فرقه‌های گوناگونی دارند که می‌توانند در اندیشه‌های اعتدالی به شیعیان نزدیک شوند. گاهی اوقات عدم ارتباط با آنها باعث می‌شود آنها سمت‌و‌سوی دیگری بگیرند و مثلاً اندیشه جهاد را در تقابل با مسلمانان مطرح کنند. در مساله داعش، دشمنان اسلام به وسیله وهابیت احساسات کسانی را که به داعش پیوسته‌اند تحریک کرده‌اند و آنها را به سمت دشمنی با شیعیان و حتی سنی‌های دیگر کشانده‌اند. اگر ما سیاست فعال‌تری داشتیم و می‌توانستیم اهل سنت را با خودمان همراه کنیم، این دوقطبی را می‌شکستیم. داعش خطری برای کل مسلمانان بود و نه فقط شیعیان. مثلاً افکار سید قطب را نباید با عنوان وهابیت از خود برانیم. قبل از انقلاب، بزرگان مبارز انقلابی، از گفته‌های سید قطب استفاده می‌کردند. اگر عده‌ای از این گفته‌ها سوء‌استفاده کرده‌اند نباید این فکر را به طور کلی نفی کنیم. همانطور که افکار دکتر شریعتی را با وجود برداشت‌های غلط و افراطی دیگران از او، نباید انکار و حذف کرد. ما امروز می‌بینیم که اندیشه‌های شریعتی در دنیای اسلام ترجمه شده و مقبولیت پیدا کرده است. باید درباره این تفکرات گفت‌وگو و نقد کنیم نه اینکه آن را نادیده بگیریم که دیگران از آن سوءاستفاده کنند.

ایده وحدت گاهی توسط بعضی اشکالات کلامی و تاریخی مثل موضوع لعن و تبری یا شهادت حضرت‌زهرا (س) مورد تشکیک قرار می‌گیرد. برای حل‌وفصل این اشکالات چه باید کرد؟
ما به‌عنوان شیعه، مجموعه‌ای از اعتقادات مذهبی داریم که ما‌به‌الامتیاز ما و اهل سنت است. این باورها اگر در جوامع شیعی مطرح شود مشکلی به وجود نمی‌آید اما اگر این باورها را بین عامه مسلمانان مطرح کنیم موجب تخاصم می‌شود.
 این‌گونه مطالب اولاً نباید نابجا نقل شود و ثانیاً به نحو توهین‌آمیز نباید مطرح شود. چراکه موجب تحریک احساسات می‌شود. شما فرض کنید کسی به اعتقادات مذهبی شیعیان توهین کند یا بالعکس. در این صورت نه تنها هدایت حاصل نمی‌شود بلکه ایجاد گمراهی می‌کند.
«تبری» در آموزه‌های اسلامی باید مرزهای حق و باطل را از هم مشخص کند. وقتی شما با بیان توهین‌آمیز تبری می‌کنید، موجب پوشیده شدن حق می‌شود و شیعه در انزوا قرار می‌گیرد. حتی در خود شیعه هم ما روایاتی داریم که بعضی معارف شیعه نباید برای همه شیعیان نقل شود چرا که باعث انکار فضایل اهل بیت توسط مخاطب می‌شود.
جریان‌های افراطی جهان اسلام فروع اعتقادی را برجسته و اصل می‌کنند و از آن به عنوان ابزار برای دسته‌بندی فرقه‌ای و تکفیر استفاده می‌کنند. بعضی شیعیان افراطی حتی شیعیان دیگر را تکفیر می‌کنند و سنی‌های افراطی هم سنی‌های دیگر را تکفیر می‌کنند.
ما یک توحید داریم، یک نبوت و یک امامت. این امامت خودش فروع دیگری دارد. ما نباید این حواشی را اینقدر برجسته کنیم که اشتراک در توحید و نبوت دچار خدشه شود.

به‌طور خاص در موضوع شهادت حضرت‌زهرا (س) چگونه می‌توان سخن گفت؟
اثبات شهادت حضرت زهرا (س) برای اهل سنت مسجل و مستند نیست و آنها خلفا را دشمن اهل‌بیت حساب نمی‌کنند. فضایل حضرت زهرا (س) در منابع اهل سنت فراوان ذکر شده است. حتی من دیدم که یکی از علمای وهابی در مسجدالنبی منبرش را به فضایل حضرت زهرا (س) اختصاص داده بود.
استنادات شهادت حضرت زهرا (س) بیشتر در منابع شیعه دیده می‌شود و اگر در منابع اهل سنت هم باشد یقینی و دقیق نیست و وارد جزییات نشده‌است. اگر بگوییم خدا ظالمین به حضرت زهرا (س) را لعنت کند سنی‌ها هم می‌گویند بیش‌باد! همانطور که درباره یزید کسی حب او را ندارد و اکثریت اهل سنت او را ملعون و ظالم می‌دانند.

 

captcha
شماره‌های پیشین