367
چهارشنبه، ۰۸ آذر ۱۳۹۶
4

قالیباف: دشمن در پی ایجاد «بسیج‌هراسی» است

تأملی بر سخنان سیدجواد طباطبایی درباره امت و ایدئولوژی

بر سر شاخ، بن می‌برید

هر چند سیدجواد طباطبایی به‌عنوان یک اندیشمند، باید در کتب و مقالات اصلی‌اش خوانده و تفسیر و نقد شود، اما خود او چندی است که به‌مثابه یک مصلح سیاسی-اجتماعی وارد عرصه فعالیت سیاسی هم شده است. البته منظور این نیست که طباطبایی مثلاً نامزد مجلس یا وزیر و مدیر شده باشد، اما مخاطب اغلب سخنرانی‌های طباطبایی در چند سال اخیر، نه اندیشمندان و دانشمندان که طبقاتی از عموم مردم هستند و همین نشان می‌دهد که آرای سید جواد طباطبایی از همین زاویه، یعنی فهمی نسبتاً عمومی‌تر نیز قابل بررسی و ارزیابی هستند.

صبح نو

تأملی بر سخنان سیدجواد طباطبایی درباره امت و ایدئولوژی

بر سر شاخ، بن می‌برید

هر چند سیدجواد طباطبایی به‌عنوان یک اندیشمند، باید در کتب و مقالات اصلی‌اش خوانده و تفسیر و نقد شود، اما خود او چندی است که به‌مثابه یک مصلح سیاسی-اجتماعی وارد عرصه فعالیت سیاسی هم شده است. البته منظور این نیست که طباطبایی مثلاً نامزد مجلس یا وزیر و مدیر شده باشد، اما مخاطب اغلب سخنرانی‌های طباطبایی در چند سال اخیر، نه اندیشمندان و دانشمندان که طبقاتی از عموم مردم هستند و همین نشان می‌دهد که آرای سید جواد طباطبایی از همین زاویه، یعنی فهمی نسبتاً عمومی‌تر نیز قابل بررسی و ارزیابی هستند.

اگر کسی بر آن باشد که لزوماً دیدگاه‌های طباطبایی یک زنجیره به هم پیوسته هستند و بدون فهم آن مبانی، چیزی از این نتایج نمی‌توان فهمید، باید به این پرسش هم پاسخ دهد که پس طباطبایی این سخنرانی‌ها را برای چه کسانی در دانشگاه‌ها و محافل مختلف انجام می‌دهد؟ بماند که چنان ادعایی فی‌نفسه هم، تحکمی بیش نیست و در رویداد فهم، بیشتر این متن است که سخن اصلی را می‌گوید تا ماتن.
سخنرانی‌ها و یادداشت‌های عمومی طباطبایی فواید بسیاری هم داشته‌اند. یکی از این موارد موضع‌گیری شجاعانه او درباره مسأله آموزش زبان‌های محلی بود که به‌رغم همه حملاتی که به او شد، از آن عقب‌نشینی نکرد. آموزش زبان محلی، اگر چنین غنایی در آن باشد که تبدیل به یک زبان قابل آموزش شود، کار مستحسنی است، اما منوط بر اینکه عامل وحدت ملی را که زبان فارسی است، خدشه‌دار نکند. بماند که غیر از زبان عربی که از قبل همواره تدریس می‌شده است، هیچ زبان دیگری در ایران وجود ندارد که قابل مقایسه با زبان فارسی باشد و دستور فوق‌الذکر صرفاً یک اطوار سیاسی است و نه تنها از دغدغه‌های عمومی مردم نیست، بلکه اصلاً دورنمایی خوبی هم ندارد و خودبه‌خود گشاینده راه قوم‌گرایان افراطی است. تفصیل این موضوع را باید در فرصت دیگری جست‌وجو کرد، ولی به‌هرحال طباطبایی نقاطی را که مخدوش‌کننده وحدت ملی ایران است، به خوبی تشخیص می‌دهد و بیان می‌کند و در فضای منفعل کنونی که بسیاری ساکت و خنثی شده‌اند، چنین رویکردی غنیمت است.
سخنرانی اخیر سید جواد طباطبایی در مشهد نیز که خلاصه‌ای از آن توسط کانال خود او در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد، حاوی دلالت‌هایی «سیاسی» بود که از سویی می‌توان آنها را با مبانی فکری او متصل و هم می‌توان درباره خود آنها و اقتضائات آن نیز چون و چرا کرد. نکاتی که در ادامه می‌آید با استناد به این گزارش است و نه خود آن سخنرانی.
طباطبایی در این سخنرانی تکرار می‌کند که ایران هیچ‌گاه جزء «امت» نبوده است. ایران بر خلاف بسیاری از کشورهای عرب امروز، که شاید بسیاری از آنها در بدو پیوستن به خلافت اسلامی، عرب هم نبودند(مانند مصر) هیچگاه جزء امت اسلامی نشد و غفلت انقلابی‌ها جدایی ایران از «امت» باعث شده است که طرح نادرستی را پی بگیرند و این طرح نادرست، ایران را در مخاطرات جدی داخلی و خارجی قرار داده است.
به نظر می‌رسد دو موضوع اینجا با هم غلط شده است، نخست این ادعا که فرهنگ متعینی جدا شده از فرهنگ امت اسلامی به‌نام فرهنگ «ایرانی» بوده است و دوم این که بخشی از امت، نه به‌مثابه جدای از آن، دارای تعینی فرهنگی بوده است که امروز نام آن را«ایران فرهنگی» می‌گذاریم. برای ادعای نخست هیچ دلیل قابل توجهی وجود ندارد. تمام ادله‌ای که طی این سال‌ها آقای طباطبایی بیان کرده، صرفاً نشان می‌دهد که بخشی از امت اسلام که به‌عنوان مثال در شهرهای تاریخی چون سمرقند، بخارا، کاشان، ری، شیراز، اصفهان، هرات، تبریز و... این توفیق را داشته‌اند که با بازخوانی نامحسوس و نه چندان آگاهانه گذشته خویش، به فرهنگ و ادبی دست پیدا کنند که از فرهنگ و ادب جهان عرب، تمایزاتی داشته باشد. این همچنین حتی نمی‌تواند جهان شیعه عرب را هم از این فرهنگ جدا کند. تشکیل حوزه علمیه نجف در عراق کنونی و نیز تا حدی، بسیاری از محافل علمی و مذهبی در بصره و بغداد، تعاملی وثیق و ریشه‌دار بین گرایشی اسلامی- عربی با گرایش اسلامی-«ایرانی» ایجاد کرده است. حتی تا قبل از قدرت یافتن شیعیان، گفتار سنی-اسلامی با بسیاری از «ایرانی»ها تقویت و تحکیم شد که شاید اوج آن مربوط به دوره سلجوقیان باشد. «ایرانی»ها (کلمه‌ای که هنوز دقیقاً نمی‌دانیم یعنی چه) همواره اصلی‌ترین شاخص هویت خود را اسلام می‌دانستند  و این نه تنها در ادبیات فارسی (ای مسلمانان به فریادم رسید، کان فلانی بی‌وفایی می‌کند) که حتی در گفتار روزمره ایرانیان معاصر ریشه دوانده است. صد البته که با آغاز ماجرای تجدد، مسأله متفاوت و نفی گذشته به یکی از محورهای ثابت جریان روشنفکری ایران تبدیل می‌شود و از همان زمان، ادعای وجود «هویت متعین و مستقلی» به‌نام «ایرانی» بودن در برابر مسلمان بودن طرح می‌شود؛ ادعایی که هنوز موطنی جز وهم و خیال ندارد.
بنابراین هر چند «ایرانی»ها، جست‌وجو و بازخوانی خاص خود را از اسلام و امت اسلامی داشتند (همچنان که یمنی‌ها و مصری‌ها هم داشتند هرچند نه با توفیق یکسان) اما هیچ‌گاه خود را از امت و حتی از خلافت جدا ندانستند، اگرچه سلوک فرهنگی آنها، پذیرش دیدگاه‌های رسمی خلافت هم نبود و حتی در برهه‌ای، آل بویه خود زمام امور خلافت را دست گرفتند. باید پرسید چرا آل بویه که سلسله‌ای ایرانی و نزدیک به شیعیان بودند، تا پایان در زیر پرچم خلافت باقی ماندند و تلاشی برای تغییر کامل نظام خلافت و حتی مذهب اهل تسنن نکردند؟!
امروز عربستان سعودی، بیشتر از ایران و یا پاکستان و مصر و الجزیره، متعلق به «امت» نیست. عربستان سعودی در دوره رفورم وهابیتی خودش، ارتباطی با قدرت مدرن پیدا و بعد از آنکه از قدرت ایران احساس خطر کرد و بر منابع قدرت خود، از جمله حرمین شریفین و ثروت کلان کشور واقف شد، برای در اختیار گرفتن قدرت در جهان اسلام، برنامه‌ریزی درازمدت و کوتاه‌مدتی کرد. هر جا که اجازه حضور بیشتری از طریق مؤسسات خیریه و علمی یافت، همانجا هم منابع قدرت بیشتری را به‌دست آورد. امروز در واقع حتی تاجیکستان و افغانستان هم که علی‌القاعده باید با ایران فرهنگی قرابت بالایی داشته باشند پای بیانیه‌های سعودی را امضا می‌کنند و در مقابل، کشورهای عربی مانند عراق، عمان و لبنان با ایران همکاری بهتری انجام می‌دهند.
یکی دیگر از دعاوی سیدجواد طباطبایی در سخنرانی فوق‌الذکر این است که ایدئولوژی فقط برای تأسیس حکومت مورد نیاز است و برای توسعه و تقویت حکومت باید آن را کنار نهاد. این سخن سید‌جواد طباطبایی، که طنین آن یادآور سخنان روشنفکران دینی درباره ایدئولوژی است، ابهامات بسیار بیشتری نسبت به مورد قبلی دارد. نگارنده تقریباً هیچ حکومت موفقی در جهان مدرن نمی‌شناسد که بدون ابتنای بر ایدئولوژی متعینی
پیش رفته باشد. عمده کشورهای جهان به یکی از شاخه‌های ایدئولوژی کلانی بهنام لیبرالیسم وابسته هستند. ایدئولوژی‌های کمونیستی و ناسیونالیستی نیز سال‌های سال در کشورها حضور مؤثر داشتند. هیتلر قبل از اینکه جنگ را شروع کند موفق شده بود آلمان را از نظر اقتصادی و سیاسی متحول کند و اکثر آثار شکست جنگ اول را از بین ببرد و از این کشور یک قدرت بزرگ بسازد. کشورهای بلوک شرق، درحالی‌که ویرانه‌ای شده بودند و چیزی از سرمایه‌های بلوک غرب را نداشتند با اتکا بر توان تجمیع و تحکیم ایدئولوژی، موفق به بازسازی خرابی‌ها و ایجاد یک عدالت توزیعی حداقلی شدند. چین امروز، در ادامه تولد ایدئولوژی مائویستی گام برمیدارد و قسعلیهذا.
اصلاً باید دید در دنیای مدرن، حتی در کشوری مانند عربستان سعودی یا امارات متحده عربی، چقدر می‌توانید از ایدئولوژی فارغ باشید و آیا بدون ایدئولوژی اصلاً می‌توان درباره کم و کیف توسعه و نقش آن در آینده کشور، نسخه داد و امکانات جامعه را برای آن بسیج کرد؟ آیا حتی ترکیه و مالزی بدون یک شبه-ایدئولوژی می‌توانستند جایی باشند که اکنون هستند؟
دست بر قضا باید گفت یکی از مشکلات ایران امروز، این است که ایدئولوژی ندارد. ایران برای پیروزی در انقلاب رویکردی داشت که اگر قرار بر مشابهت سازی باشد، به رویکرد اخوان‌المسلمین با اصلاحاتی شیعی شبیه بود. مشکل ایران اینجاست که نه ایدئولوژی اخوانی در آن فعلیت یافت و نه فهمید که باید یک ایدئولوژی بیابد و نه امکانات نظری ساخت ایدئولوژی را داشت. حضور روشنفکرانی پرمدعا و بی‌بضاعت در رأس گفتوگوهای نظری آن زمان، از عوامل این اتفاق بود. ایدئولوژی مناسب برای ایران امروز، که بی‌شک نمی‌تواند یک ایدئولوژی قوی و فراگیر باشد بلکه باید یک شبه-ایدئولوژی نسبی برای یک پیشروی موقت باشد- باید با نقادی و ارزیابی همین رویکردها انجام و مناسبت آن با فرهنگ ایرانی خوب فهمیده و درک شود.
مرحله تحویل از وضع انقلابی به وضع تثبیت شده، به معنای کنار گذاشتن ایدئولوژی نیست، بلکه به معنای فهم اقتضائات جدید، بازتفسیر دیدگاه‌های قبلی و اصلاح رویه‌های موجود است. در دنیای مدرن، ایدئولوژی‌ها جای همدیگر را می‌گیرند، هیچ‌جا، حتی بدون ایدئولوژی‌ترین کشورها، فارغ از رویکردهای ایدئولوژیک در عرصه عمومی نیستند.
بحرانی بودن وضع ایران امروز هم، امر مجهولی نیست. اهل دانش و اندیشه می‌دانند که امروز ما در حال تجربه یکی از بحرانی‌ترین زمان‌های تاریخ «خود»(؟) هستیم. این بحران فراگیر، ما را در عرصه نظر با بن‌بستهایی دشوار و انحطاط فکری و در عرصه عمل نیز با از بین رفتن ساختارهای فعال روبه‌رو کرده است. آنچه از یک مدعی تفکر انتظار می‌رود این است که بگوید چه راهی برای بیرون رفتن از وضع کنونی وجود دارد. همانطور که طباطبایی نیز اشاره کرده است، ما در فهم این بحران و ابعاد آن دچار عقبماندگی هستیم و خوف آن هم هست که دیگر نتوانیم کار خاصی در این‌باره
انجام دهیم.
احتمال تجزیه ایران یا حتی از بین رفتن آن برای همیشه، یکی از نتایج این بحران است و نه خود بحران. بحرانی که دلیل ما برای با هم بودن را از بین برده است و نمی‌تواند به ما بگوید چه چیزهایی، ما مردم این سرزمین را، با وجود مذاهب، قومیت‌ها، زبان‌ها و گویش‌ها و گرایش‌های مختلف، کنار هم قرار می‌دهد. فهم اینکه یک کشور نیازمند معنایی برای بودن است، نکته مهمی است. این معنا باید بهصورت انضمامی و از دل مناسبات عینی کشف و در گفت‌وگوهای نظری تفسیر شود تا امکان حفظ و تفصیل را پیدا کند؛ اما باید دانست این عامل وحدت، جایی مخفی نشده است، یا آنطور که برخی عوام گمان دارند، عده‌ای از سر جهالت آن را مخدوش نکرده‌اند. این عامل وحدت، خودش سست و پنهان شده است و بنابراین بازیابی و بازسازی آن، کاری سترگ است. درس مهمی که ما امروز باید در کنار فعالیت‌های نظری خود برای یافت دوباره معنای با هم بودن بگیریم، این است که سیاست، یک نیاز بالفعل است. این نیاز بالفعل را نمی‌توان با حواله دادن به کتاب و دفتر برآورده کرد. نمی‌توان، بخاطر خدشهدار شدن عوامل وحدت و قدرتی مانند زبان فارسی برآشفت ولی خود همزمان در لفافه عامل مذهب را تضعیف یا انکار کرد. عوامل تشکیل انقلاب اسلامی، تا حدی همان عوامل بقای «جمهوری اسلامی ایران» هم هستند (به‌رغم هزار و یک مسأله‌ای که بین این حدوث و بقا هست و باید از آن سخن گفت). حرکت از یک فعلیت قبلی به یک وضع هنوز فعلیت نیافته جدید؛ اگر قرار است باعث ضعف وحدت و قدرت ایران یکپارچه شود، نقض غرض و بر سر شاخ بن بریدن است.

  یادداشت
  دکتر سید مهدی ناظمی قره‌باغ

 

captcha
شماره‌های پیشین