361
دوشنبه، ۲۹ آبان ۱۳۹۶
13
گزارشی از سخنرانی اسماعیل بنی‌اردلان در نشست پدیدارشناسی سینمای ایران

هنر، نوعی زیستن است

سومین نشست از سلسله نشست‌های پدیدارشناسی سینمای ایران هفته گذشته با موضوع «سینمای دینی» و با سخنرانی آقایان اسماعیل بنی‌اردلان و اصغر فهیمی‌فر همراه بود. در این نوشته گزارشی از ایده بنی‌اردلان، عضو هیات علمی دانشگاه هنر تهران، در باب سینمای دینی و پیوندش با هنر سنتی ارائه می‌دهیم.

خبر

صبح نو

گزارشی از سخنرانی اسماعیل بنی‌اردلان در نشست پدیدارشناسی سینمای ایران

هنر، نوعی زیستن است

سومین نشست از سلسله نشست‌های پدیدارشناسی سینمای ایران هفته گذشته با موضوع «سینمای دینی» و با سخنرانی آقایان اسماعیل بنی‌اردلان و اصغر فهیمی‌فر همراه بود. در این نوشته گزارشی از ایده بنی‌اردلان، عضو هیات علمی دانشگاه هنر تهران، در باب سینمای دینی و پیوندش با هنر سنتی ارائه می‌دهیم.

بنی‌اردلان سخنانش را با توضیح درباره عبارت «سینمای دینی» آغاز می‌کند. او به کتاب‌هایی اشاره می‌کند که در غرب با عنوان «سینمای مذهبی» چاپ شده است و بر تفاوت سینمای دینی و سینمای مذهبی تاکید می‌کند و می‌افزاید: سینمای مذهبی یعنی سینمایی که متعلق به فیلمسازانی است که به مذهب خاصی به شدت پایبند هستند. مانند برسون که یک کاتولیک جدی است. اما وقتی می‌گوییم سینمای دینی کمی فراتر می‌رویم.
او برای ورود به بحث از سینمای ایران مقدمه‌ای را ذکر می‌کند: هنر در سنت گذشته ما اولاً جنبه تعلیمی و تربیتی دارد؛ یعنی جنبه معرفتی هم دارد. معرفت نسبت به خود و خداوند. اگر به معماری و نگارگری و ادبیات نگاه کنیم، وظیفه آن‌ها شناخت و تعلیم است. هنر برای هنر نداریم. ثانیاً اگر بخواهیم معارفی را انتقال بدهیم چه کار کنیم که هم همگانی باشد و هم با طبیعت و فطرت ما هماهنگی داشته باشد؟ ایرانی‌ها روایت و قصه و هنر را انتخاب کرده‌اند، نه فلسفه یونان را.
با اینکه به فلسفه یونان اشراف داشته‌اند. فلسفه را عده‌ای خاص می‌فهمند. بهترین راه انتقال معارف، روایت به معنای عام است؛ یعنی معماری هم روایت است و خود «زیستن» هم روایت است. وقتی می‌گوییم روایت، ساحت «خیال» هم به میان می‌آید.
بنی‌اردلان لازمه روایت و انتقال یک معرفت را پاسخ به این دو پرسش می‌داند که چه چیزی را و چگونه می‌خواهیم انتقال دهیم و می‌گوید: ایرانیان هر دو را بلد بوده‌اند؛ یعنی می‌دانستند که یک؛ می‌خواهند حقایقی را مانند فهمشان از هستی و خداوند منتقل کنند و دو؛ «ساختار» را بلد بوده‌اند. این تمدن هم می‌داند که چه می‌خواهد بگوید و هم بلد است که بگوید.
بنی‌اردلان بیان می‌کند که آگاهی در فرهنگ ما ذیل «پرستش» (اطاعت از احکام) اتفاق می‌افتد و ادامه می‌دهد: بنابراین ما در زیستن دانایی را به‌دست می‌آوریم و حین کار به دانایی می‌رسیم. این‌گونه نیست که اگر دویست جلد کتاب بخوانیم دانا می‌شویم. ما متاسفانه از این معارف عقب مانده‌ایم.
او لازمه بازسازی سینمای دینی در ایران را بازگشت به معارف سنتی خودمان می‌داند و می‌گوید: این بازگشت یعنی به ساختارها توجه کنیم. مثلاً به مساله «موقعیت» در هنر سنتی توجه کنیم. موقعیت یعنی فضاسازی. چیزی که سینمای ما در ایجاد این موقعیت نمایشی ضعیف است. موقعیت در زیست ما وجود دارد. ما مدام در ابتلائات قرار می‌گیریم و باید ببینیم چگونه عمل می‌کنیم در این موقعیت‌ها. اساساً بشر در موقعیت امتحان است. یکی دیگر از وجوه این ساختار توجه به «جزئیات» است. در فردوسی و بیهقی و در نگارگری و معماری و هنرهای دیگر، شما جزئیات فراوان می‌بینید. اما امروز در سینمای ایران ما کلی‌گویی می‌کنیم. سومین مساله ساختاری «باورپذیری» است. موارد بسیاری از این دست در ساختار هنر سنتی وجود دارد که تلقی ما از هستی را تشکیل می‌دهد. همه اینها در سینمای ما غایب است.
بنی‌اردلان برای تفهیم منظور خودش از هنر ایرانی «طبیعت» را مثال می‌زند و می‌گوید: طبیعت از طریق حواس وارد روح ما می‌شود. وقتی به طبیعت می‌رویم، پرسش می‌کنیم و از زندگی عادی خارج می‌شویم. طبیعت به ما معارف هستی را تعلیم می‌دهد و یاد خدا می‌اندازد. هنر ایرانی هم از طریق حواس در روح ما رخنه می‌کند. وقتی می‌خواهیم حقایق دینی را بیان کنیم، باید ملموس و محسوس باشد. در رمان نو می‌گوید باید همه چیز را محسوس کرد. بنابراین وقتی می‌گوییم سینمای دینی باید ببینیم چقدر با این معارف آشنا هستیم و ثانیاً چقدر ساختار می‌شناسیم.
بنی‌اردلان معتقد است بر خلاف قول رایج که مشکل سینمای ما فیلمنامه است، مشکل ما ادبیات داستانی معاصر ماست. او می‌گوید: ادبیات معاصر ما تقلید از غرب است و از سنت داستان گویی خودمان جدا شده‌ایم. بنابراین سینمایی که وابسته به این ادبیات است مشکل دارد. اگر بخواهیم این سینما را اصلاح کنیم باید بلد باشیم داستان تعریف کنیم.
او با نقد آنچه تحت عنوان سینمای رئالیستی در ایران رواج پیدا کرده است می‌گوید: دوربین را مثل یک آینه گذاشته‌اند و می‌گویند سینما منعکس‌کننده واقعیت‌های جامعه است. واقعیت‌های جامعه نباید بر مبنای یک فکر منعکس شود؟ جنبه تعلیمی و تربیتی کجا می‌رود؟ باید قصه بگوییم. البته آنچه ما از قصه مراد می‌کنیم، با قصه در سنت یونانی متفاوت است.
بنی‌اردلان ویژگی‌های قصه در سنت ما را برمی‌شمارد: قصه‌های ما «پیش‌آگاهی» دارند؛ یعنی قبل از گفتن قصه، آخر قصه را برای شما تعریف می‌کنند. مانند قصه یوسف (ع). همان ابتدا می‌گوید فکر پایان نباش. می‌خواهیم ببینیم یوسف (ع) در موقعیت‌های مختلف چه عملی انجام می‌دهد. این پیش‌آگاهی برخواسته از تلقی ما از هستی است. در سنت ما وقتی کسی می‌پذیرد که راه خیر را در مقابل شر طی کند، پیروز و عاقبت به خیر است. پس پایان قصه مشخص است اما می‌خواهیم ببینیم در موقعیت‌های گوناگون چه می‌کند. پس موقعیت اهمیت پیدا می‌کند.
او در پایان سینمای دینی را این‌گونه توصیف می‌کند: سینمایی که دارای معرفت و دانایی است؛ یعنی توانایی‌های را که در وجودمان است بروز می‌دهد و یعنی خیر و پاکی را در وجود آشکار می‌کند. برای رسیدن به این سینمای دینی باید جدی‌تر به هنر خودمان برگردیم و ارکان آن را بشناسیم و تلقی هنرمندان از هستی را بشناسیم. آن‌ها فکر ساختار را هم کرده‌اند و فقط از محتوا بحث نکرده‌اند. این تسلط بر ساختار از صفویه به این‌سو کم‌کم از دست رفت و وقتی با غرب مواجه شدیم احساساتی برخورد کردیم و رمان و سینما و... را تقلید کردیم. در‌حالی‌که با غرب هم باید عقلانی برخورد می‌کردیم. نشست چهارم پدیدارشناسی سینمای ایران، سه شنبه 30 آبان با آقای ابراهیم فیاض در حوزه هنری برگزار خواهد شد.

 

captcha
شماره‌های پیشین