357
دوشنبه، ۲۲ آبان ۱۳۹۶
13
20سال تجربه دانشگاهی دکتر فکوهی در کتاب «دانشگاهی که بود...»

نوشتن مقالات علمی در کنج عافیت دانشگاه

کتاب «دانشگاهی که بود...» نوشته دکتر ناصر فکوهی، عضو هیات علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، به تازگی از سوی انتشارات پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری منتشر شده است.

در مراسم موزه آستان قدس رضوی انجام شد

رونمایی از «عرش بر زمین» استاد فرشچیان

خبر

صبح نو

20سال تجربه دانشگاهی دکتر فکوهی در کتاب «دانشگاهی که بود...»

نوشتن مقالات علمی در کنج عافیت دانشگاه

کتاب «دانشگاهی که بود...» نوشته دکتر ناصر فکوهی، عضو هیات علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، به تازگی از سوی انتشارات پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری منتشر شده است.

مطالبی که در این کتاب گرد آمده‌اند، حاصل 20سال کار مستقیم و تجربه روزمره نگارنده در محیط دانشگاهی به‌عنوان استاد پژوهشگر و سردبیر مجله‌های علمی در دانشگاه تهران و درگیر شدن با مشکلاتی است که تقریباً همه آن‌ها از آغاز تا پایان این نوشته‌ها وجود داشته‌اند. در این مجموعه، 45 مطلب، شامل 9 مقاله، 13 یادداشت و 23 گفت‌وگو و نشست گرد آمده‌اند که در طول سال‌های 1384 تا 1394 در مطبوعات، گردهمایی‌های علمی، مجله‌های دانشگاهی و ... ارائه شده‌اند.
روش این کتاب چون بسیاری دیگر از کتاب‌های نگارنده، از رویکردی خاص پیروی می‌کنند که رویکرد دخالت‌جویانه علوم اجتماعی در واقعیت زنده و پویای اجتماعی در یک زمینه خاص است. در حقیقت، روش‌های نوشتاری چون مقاله و به‌ویژه یادداشت و گفت‌وگو، روش‌هایی هستند که یک پژوهشگر یا نویسنده و کنشگر فکری می‌تواند از طریق آن‌ها به‌سرعت در واقعیت اجتماعی برای بهبود بخشیدن به آن و برای پاسخ دادن به نیازهایی که افکار عمومی و تخصصی به نظریه‌های ما دارند، وارد عمل شود. به‌ویژه در عصری که انقلاب اطلاعاتی، سرعت مبادله اطلاعات و تحلیل‌ها را بی‌نهایت بالا برده است. این روش، به هیچ رو نافی روش‌های دیگری همچون نگارش کتاب‌ها و رساله‌های دانشگاهی ساختارمند نیست و نگارنده خود، کتاب‌های بسیاری را نیز به آن روش، تألیف و ترجمه کرده که ده‌ها سال است به‌عنوان کتاب‌های مرجع در دانشگاه‌های کشور تدریس می‌شوند و بی‌شک، در آینده نیز چنین خواهد کرد.
فکوهی در این روش، کمتر به‌دنبال پیروی از روش‌های علمی هنجارمند در متون تخصصی بوده؛ به‌جز در گروهی از مقاله‌های علمی-پژوهشی که در آن‌ها موازین دقیق و اثبات‌گرایانه به‌طور کامل رعایت شده‌اند. در واقع این یادداشت‌ها و گفت‌وگوها به‌دنبال آن نیستند که دیدگاه‌های نگارنده را ثابت کنند یا علم او را در برابر علم‌های دیگر در نسبتی بالاتر قرار دهند، بلکه براساس شیوه‌ای مداخله‌گرانه عمل می‌کنند که در رابطه با مخاطبان متخصص و نخبه جامعه، به سرعت و با بیشترین توان ممکن بر واقعیت اجتماعی تأثیر بگذارند.
به گفته مؤلف اثر، متاسفانه در دانشگاه‌های ما در حوزه علوم انسانی و اجتماعی، بهایی به این‌گونه کارها داده نمی‌شود و در نتیجه، جامعه ما نیز چندان بهایی به متخصصان علوم اجتماعی و انسانی نمی‌دهد (جز در مواردی استثنایی)، زیرا شاهد این است که آن‌ها در شرایطی که بحران‌های بی‌شمار، جامعه ما و نیز جهان کنونی را دربر گرفته‌اند، تنها به نوشتن مقاله‌هایی در مجله‌های دانشگاهی برای یکدیگر مشغولند تا امتیازهای دانشگاهی (و در واقع صنفی) بگیرند و به واقعیت‌هایی که در اطراف شان می‌گذرد ـ حتی در دانشگاه‌های خودشان- توجهی ندارند. این امر خود، به‌دلیل سیاست‌گذاری‌های نادرست مرکزی بوده است؛ اینکه دانشگاه‌های ما به خیال خود و باز با حرکت از همان صوری‌گرایی و کمی‌گرایی، همواره به استادان هشدار می‌دهند که از «ژورنالیسم» بپرهیزند و کار خود را به دانشگاه و کار علمی «جدی» محدود کنند. در این میان، کمتر کسی یافت می‌شود که بپرسد، در برابر سنت مداخله‌گری که از وبر تا مارکس، از دورکیم تا آرون، از پارک تا بوردیو و از جویت بالتر تا نوام چامسکی و صدها نام دیگر در سراسر تاریخ علوم اجتماعی و انسانی، اصلِ رسالت دانشگاهیان در این حوزه‌ها را در همین رفتارهای اجتماعی آن‌ها دیده‌اند و نه در یک کار تخصصی در سطح مجله‌ها و مجامع بسته دانشگاهی، چه می‌گویند.
نگارنده درپی آن بوده و هست که از این منطق خارج شود و خروجش از آن نه‌تنها تضادی با مشارکتش به‌عنوان فردی دانشگاهی در نظام دانشگاهی ایران و جهان نداشته است، بلکه در بسیاری موارد سبب شده است که این مشارکت نیز معنادارتر شود.
فکوهی معتقد است اگر رویکردهای کمی گرا را کنار بگذاریم آنگونه که ما در طول سال‌های اخیر توانسته‌ایم حضوری پررنگ در جامعه دانشگاهی ایران و نیز در محافل دانشگاهی جهان داشته باشیم و بحث‌هایی جدی را از جمله در حوزه بومی‌گرایی نظریه و نظریه‌های جهان‌محلی پیش ببریم، می‌توانیم کتاب‌های دیگری نیز منتشر کنیم.
در بخشی از این کتاب درباره آسیب‌شناسی علوم اجتماعی در ایران می‌خوانیم:
«علوم اجتماعی در کشور ما بیمار است و آسیب‌شناسی این بیماری باید به دست خود دست‌اندرکاران آن، با زیر سؤال بردن تاریخ این علوم در طول یک‌صد سال گذشته انجام شود. چرا از یک بیماری در علوم اجتماعی سخن می‌گوییم و چرا این بیماری را باید به صورتی تفکیک‌شده از آسیب‌شناسی کل جامعه ایرانی مطالعه کرد ؟ آثار بیماری  را می‌توان به‌روشنی در مواردی بیان کرد:
 ضعف نهاد‌های علمی اعم از دانشگاه‌ها، مراکز آموزشی و کالبدهای  علمی استادان
 نبود برنامه‌های روشن آموزشی و پژوهشی
 نبود انگیزه در دانشجویان این رشته‌ها
 نبود بازار کار مناسب؛ نبود رابطه میان دستگاه‌های اجرایی  به‌ویژه صنایع و حوزه‌های کاری  با حوزه‌های علوم اجتماعی
 دیدگاه نسبتاً منفی جامعه درباره این علوم و پایین دانستن سطح آن‌ها نسبت به علوم طبیعی (مهندسی، پایه و...)
 ناکارآمدی و غیرکاربردی بودن این علوم
 وجود یک ادبیات مغشوش، غیرمنطقی و غیرقابل اعتماد چه در حوزه ترجمه و چه در حوزه تألیف (که البته نافی وجود کارهای  خوب در این زمینه نیست.)
 حضور  نداشتن در عرصه‌های بین‌المللی  یا حضور بسیار  کم‌رنگ
 جایگزینی دانشمندان ایرانی دانشگاه‌های ایران در حوزه علوم اجتماعی و مطالعه درباره جامعه ایرانی در سطح جهانی با دانشمندان ایرانی دانشگاه‌های غیر ایرانی (به‌ویژه آمریکایی) با وجود امتیاز روشن گروه نخست(حضور و زندگی در ایران)... و این فهرست ادامه دارد.»
کتاب «دانشگاهی که بود...» نوشته ناصر فکوهی با شمارگان هزار نسخه در472صفحه به بهای 25هزار تومان از سوی انتشارات پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری منتشر شده است.

 

captcha
شماره‌های پیشین