352
دوشنبه، ۱۵ آبان ۱۳۹۶
7
«صبح نو» بررسی می‏کند؛ خدمت در مرزهای ایران با جاهای دیگر چه فرقی دارد

محافظان بی‌نشان

سلحشور(رضا کیانیان) در سکانسی از فیلم آژانس شیشه‏ای خطاب به حاج کاظم (پرویز پرستویی) می‏گوید: «شما مطمئناً تو دبستان نقشه جغرافیای ایران رو دیدید، شبیه یک گربه‌اس. ارمنستان، آذربایجان، ترکمنستان، افغانستان، پاکستان، این کشورهای گوگولی خلیج‌فارس، کویت، عربستان، عراق، ترکیه. می‎دونید نظرشون راجع به این گربه چیه؟» همه مردم ایران، نسبت به سر آن گربه‎ای که در بخش شمالی نقشه کشور است، حساسیت ویژه‏ای دارند. همه مردم حس‌شان درباره مرزها و آن خطوطی که ایران را در انحصار خود قرار داده، ‌شکل دیگری است.

دفاع مقدس و انقلاب اسلامی جلوه حقیقی محبت اباعبدالله الحسین

می‌شود دقیقاً هزار و سیصد و هفتاد و هشت سال؛ این همه سال از عاشورا گذشته ولی جاذبه حسین بن علی (ع) چنان کارساز است که بعد از این همه سال، حالا بزرگ‌ترین اجتماع تاریخ بشر در سالروز اربعین او برقرار می‌شود. مسیر نجف تا کربلا، این روزها شده رودخانه‌ای که از حرم مرتضی علی (ع) می‌جوشد و به سوی دریای محبت اباعبدالله (ع) سرازیر می‌شود. مردم دارند به کربلا می‌روند تا به کشتی نجات پناه ببرند و امان نامه بگیرند برای حفظ دین، تا ظهور پسر نهم حسین (ع) و مگر فرهنگ عاشورا، چیزی است جز آمادگی برای ظهور منجی (ع) این روزها شاید بهترین فرصت باشد برای نگاه دوباره به پدیده پیاده‌روی اربعین؛ پدیده‌ای که مقدمه حضور در جامعه مهدوی (عج) است.

صبح نو

«صبح نو» بررسی می‏کند؛ خدمت در مرزهای ایران با جاهای دیگر چه فرقی دارد

محافظان بی‌نشان

سلحشور(رضا کیانیان) در سکانسی از فیلم آژانس شیشه‏ای خطاب به حاج کاظم (پرویز پرستویی) می‏گوید: «شما مطمئناً تو دبستان نقشه جغرافیای ایران رو دیدید، شبیه یک گربه‌اس. ارمنستان، آذربایجان، ترکمنستان، افغانستان، پاکستان، این کشورهای گوگولی خلیج‌فارس، کویت، عربستان، عراق، ترکیه. می‎دونید نظرشون راجع به این گربه چیه؟» همه مردم ایران، نسبت به سر آن گربه‎ای که در بخش شمالی نقشه کشور است، حساسیت ویژه‏ای دارند. همه مردم حس‌شان درباره مرزها و آن خطوطی که ایران را در انحصار خود قرار داده، ‌شکل دیگری است.

 ایران در خاورمیانه در منطقه‏ای پرتنش قرار دارد. منطقه‏ای که هرروز خبرهای ناآرامی در کشورهایش به گوش می‏رسد. حال در این آشفته‏بازار،  ایران توانسته است امنیت منطقه‏ای خود را حفظ کند. منطقه‏ای که از سوی نیروهای آشوبگری که در هر نقطه از جهان بلوا به پا می‌کنند، نیروهایی مانند طالبان، داعش و منافقین. حال مردم این کشور گربه‏ای، در این منطقه پرتنش، آرام و در امنیت زندگی می‌کنند. دلیل این اتفاق چیست. خیلی‏ها دلیل این ایجاد امنیت را وجود مرزداران می‏دانند. مرزدارانی که همه‎شان از فرزندان این سرزمین هستند و روزانه، جان خود را برای برقراری این امنیت فدا می‌کنند. صحبت کردن با سربازان دم مرزی سخت است. آن‌ها درباره هیچ نکته‌ای حرف نمی‏زنند. فکر می‌کنند که شاید حتی با صحبت کردن درباره لحظات و تفریحاتی که در لب مرز دارند هم ممکن است که کشور را به خطر بیندازند. آقای «محسن احمدی» یکی از کسانی است که مدتی است سربازی را به اتمام رسانده است. او در پاسگاهی در مرز ارومیه 16ماه خدمت کرده است.

16ماه آماده‎باش
محسن احمدی درباره شرایط خدمت درنقطه صفر مرزی توضیح می‏دهد: «در تمام طول خدمت ما باید آماده‌باش باشیم. خطرات لب مرز نسبت به داخل شهر بیشتر است. شب‏ها همیشه قاچاقچی‏ها در کمین هستند. ما باید آن خطراتی را که پاسگاه را تهدید می‌کند، پوشش دهیم. ما باید طوری آن نقاط را پوشش دهیم که نقطه کور آنها باشد و آنها نباید ما را ببینند.»  این‌طور که احمدی تعریف می‎کند تعداد سربازان پاسگاه‏های مرزی باید خیلی زیاد باشد تا این پوشش به بهترین وجه ممکن انجام شود، احمدی البته این نکته را رد می‏کند: «تعداد ما خیلی کمتر از جاهای دیگر بود. متأسفانه در مرزها این‌طور بود. دلیلش را نمی‎دانم. ما 8 تا 9 نفر سرباز بودیم به‌اضافه 2 یا 3 نیروی استخدامی که یک نفر از آنها فرمانده پاسگاه بود، یکی از آنها هم جانشینش بود. در زمان‏های مرخصی هم این‌ها جابه‏جا می‏شوند. درنهایت در بیشترین تعداد ما 10 تا 11 سرباز بیشتر نبودیم. الان البته وضعیت فرق کرده و نیروهای آنجا چندین برابر شده‌اند.» محسن درباره نگهبانی دادن هم توضیح می‏دهد: «شب که می‏شد، چهار، پنج نفر به کمین می‏رفتند و تنها سه، چهار نفر در خوابگاه می‏ماندند. در ارومیه اغلب گروه‌های ک-ب-ک و پژاک وجود دارند. در آن نقطه‎هایی که ما خدمت می‎کردیم، پژاک بود. این گروه‏ها با پاسگاه درگیر می‏شدند و گاهی خسارت و تلفات هم به ما می‏زدند. ما نزدیک به گروهان ترکیه بودیم و پاسگاه ما نسبتاً امن‎تر بود. گروهان ترکیه هم اگر خطری ما را تهدید می‌کرد، با اشرار برخورد می‎کردند.» احمدی تعریف می‏کند که در زمان خدمتش درگیری جدی پاسگاه مرزی را تهدید نکرده است: «یکی، دو بار در کمین درگیر شدیم. تلفات آن‌چنانی در پاسگاه ما نبود. در پاسگاه بعدی البته این اتفاق‏ها افتاده بودند. پژاک نصف شبی به آنها حمله  و با نارنجک، بخشی از خوابگاه سربازان را منفجرکرد. برای پاسگاه ما البته این اتفاق نمی‏افتاد. نیروهای ترکیه ما را هم پوشش می‏دادند. البته خودمان هم حواسمان بود. در روز تهدیدی متوجه ما و مرزها نیست ولی در شب همیشه خطرناک است. باید تعداد نگهبانان را زیاد کرد تا همه‌چیز را تحت کنترل خود قرار دهیم. در روزها پست نگهبانی کمتری داشتیم و خودمان هم در جلوی پاسگاه در رفت‌وآمد بودیم و قدم می‏زدیم. دوستانم می‌گویند که وضعیت حالا، بسیار بهتر از دوره خدمت من شده است.»  محسن توضیح می‏دهد که گروه پژاک زیاد درگیری ایجاد نمی‏کردند؛ او توضیح می‏دهد: «آنها امنیت قاچاقچیان را تأمین می‏کردند. قاچاقچیانی که می‏خواستند از مرز رد شوند به این گروهک پولی می‏دادند تا پژاک امنیت آنها را برقرار کند. وقتی هم  نیروهای ایرانی با قاچاقچیان درگیر می‏شدند، پژاک با نیروهای ایرانی درگیر می‏شد و آسیب جدی هم می‌دید.»

ما راضی بودیم
 سؤالی که شاید برای همه پیش بیاید این است که شرایط و جو زندگی سربازانی که در نقطه صفر مرزی کار می‌کنند، چگونه است؟ امکانات آنها در چه حد است؟ احمدی توضیح می‏دهد: «امکانات رفاهی بستگی به پاسگاه و آن هنگی دارد که سرباز در آنجا خدمت می‏کند‌. ما آب آشامیدنی، برق، حمام و این‌ها را داشتیم.» سربازان ایرانی که در لب مرز خدمت می‌کنند، اوقات فراغت هم دارند: «ما پیاده به منطقه سرکشی می‏کردیم. در آنجا منطقه‏ای بود که در تابستان‏ها عشایر ییلاق می‏کردند. ایست بازرسی آنها را داشتیم و در دوروبر پاسگاه گشت داشتیم که خطری پاسگاه را تهدید نکند. در اکثر روزها ما روزگارمان را این‌طور می‏گذراندیم.» خدمت و گشت‏زنی تنها سرگرمی سربازان در نقطه صفر مرزی نیست، البته احمدی تعریف می‏کند که به‌خاطر شرایط منطقه، کتاب و موبایل به‌دست نمی‏گرفتند، ولی برای خودشان هم تفریحی داشته‎اند: «ما جایی نبودیم که بتوانیم موبایل و کتاب به‌دست بگیریم. آنجا اصلاً گوشی آنتن نمی‌دهد. آنتن‏ها تنها سیگنال‏های شبکه‏های رادیویی و تلویزیونی ترکیه را دریافت می‏کرد. موبایل هم اجازه نداشتیم که با خود ببریم. البته می‎بردیم هم فایده‏ای نداشت. گاهی اوقات که حوصله‏مان سر می‏رفت همه باهم والیبال بازی می‏کردیم. بااین‌حال باید حواسمان هم بود. هوا که تاریک می‌شد باید به داخل پاسگاه می‏رفتیم. چون پژاک‏ها زمانی حمله می‏کردند که هوا در حال تاریک شدن بود و درواقع هوا گرگ‌ومیش بود. قبل از تاریکی کامل حمله می‏کردند تا اگر درگیری به‌وجود می‎آمد ما دیگر هیچ دیدی نداشته باشیم و آنها راحت بتوانند فرار کنند.»  مساله غذا در طول سربازی مهم‏ترین نکته‌ای است که همیشه در تمام خاطرات سربازی وجود دارد. احمدی هم درباره غذاهای سربازی در لب مرز تعریف می‏کند: «‌زمستان‌ها، غذا چندان تعریفی نداشت. در تابستان اما غذا خوب بود. زمستان به این دلیل غذاها بد بود که جاده کوهستانی بود و درعین‌حال هم هوا خیلی سرد بود و راه ارتباطی که بین پاسگاه و گروهان وجود داشت، بسته می‏شد. ماشین تا جایی جیره را می‏آورد. ما پنج کیلومتر باید پیاده می‌رفتیم تا جیره غذایی را تحویل بگیریم و با خودمان به داخل پاسگاه بیاوریم. در تابستان‏ها راه‏های ارتباطی باز بودند.»   روابط سربازان با رییس پاسگاه در نقاط مرزی شکل و شمایل دیگری دارد: «پرسنل پاسگاه خیلی خوب بودند. همه مانند برادر در کنار هم بودیم. رییس پاسگاه اصلاً به ما گیر نمی‏داد. رابطه خیلی خوب باهمه داشت. من هنوز هم با آنها در ارتباطم.»  در منطقه کوهستانی و مرزی رفت‌وآمد به شهر حتماً باید سخت باشد، محسن احمدی توضیح می‏دهد: «زمانی که بازرس به پاسگاه می‏آمد و سربازی وقت مرخصی‎اش بود، با همان ماشینی که برای بازرسی آمده به پاسگاه دیگری می‏رفت و با عبور از دهستان و روستاها به شهر ارومیه می‏رفتیم.» در تمام طول صحبت با احمدی او از خدمتش در مرز به نیکی یاد می‏کند و در پایان حرف‎هایش هم می‏گوید: «من در کل از خدمت در پاسگاه مرزی راضی‌بودم.»   

 

captcha
شماره‌های پیشین