351
یکشنبه، ۱۴ آبان ۱۳۹۶
13
در نشست نقد ایده ایرانشهری مطرح شد

حکمت خسروانی، نظریه جایگزین ایده ایرانشهری است

نشست دوم نقد «ایده ایرانشهری» هفته گذشته در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی با سخنرانی دکتر قاسم پورحسن و دکتر محمد‌علی مرادی همراه بود و سخنرانان، اندیشه‌های سید جواد طباطبایی را نقد و بررسی کردند.

معنازدایی همزمان از اربعین و علم

خبر

صبح نو

در نشست نقد ایده ایرانشهری مطرح شد

حکمت خسروانی، نظریه جایگزین ایده ایرانشهری است

نشست دوم نقد «ایده ایرانشهری» هفته گذشته در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی با سخنرانی دکتر قاسم پورحسن و دکتر محمد‌علی مرادی همراه بود و سخنرانان، اندیشه‌های سید جواد طباطبایی را نقد و بررسی کردند.

پورحسن، استاد دانشگاه علامه طباطبایی، سخن خودش را با اشاره به سه پرسش که درباره ایده ایرانشهری مطرح است، آغاز کرد و این پرسش‌ها را مطرح و به آن پاسخ گفت. نخستین پرسش این بود که چه فهمی از ایرانشهر داریم؟ او در پاسخ به این پرسش گفت: فرضیه بنده این است که فهم صحیح و دقیقی از ایرانشهری نداریم. از طیف عرب‌ستیزی تا نگاه خاص شعوبی‌گری تا جایگزینی نظریه خلافت تا حکمت خسروانی درون ایرانشهری قابل مشاهده است.
اعتقادم بر این است که آقای دکتر طباطبایی در ایده ایرانشهری فقط مدلی را که در سده پنجم در کتاب سیر الملوک ظهور کرد، مورد تاکید قرار می‌دهد که چندان با آن موافق نیستم. من نظریه‌ای بدیل را در مقابل آن عرضه خواهم کرد که تابع بحث خرد ایرانی است که در شاهنامه هم به آن اشاره شده است. عمده نگاه‌ها در مفهوم ایرانشهری به دو مفهوم جغرافیا و نظریه قدرت معطوف است که در ایران ما آن را درون سلطنت می‌بینیم.
او پرسش دوم را مطرح کرد و گفت: مساله متفکران ما پیش از دوره جدید چه بود که ایرانشهری را دنبال می‌کردند. مثلاً آخوندزاده و کرمانی چه مساله‌ای داشتند؟ آیا به دنبال نظریه بدیلی از قدرت بودند که می‌خواستند به نظم پیشین بازگردند و باستان‌گرایی را مطرح کنند یا منظورشان فرهنگ ایرانی بود که ضعیف شده بود و می‌خواستند آن را ترمیم کنند؟
او افزود: ما تا دوره دوم پهلوی نتوانستیم یک معضل واحد را طراحی کنیم و بگوییم تابع این مساله خلأیی را احساس می‌کردیم که با نظریه رقیب پر نمی‌شد و می‌خواستیم با طرح ایرانشهری آن را پر کنیم. ما پیش از حمله اعراب مساله‌ای به‌نام ایرانشهری نداریم. حتی در دوره سلوکیان اصولاً ایران متفاوت از آنچه در یونان می‌گذشت بود و ما هیچ دوره‌ای در ایران یونانی‌مآبی نداریم.
پورحسن با اشاره به اینکه از زمان پهلوی دوم تاکنون و به‌طور خاص از سال ۱۳۴۳ به بعد با یک معضل مواجه هستیم تصریح کرد: این معضل چیرگی دنیای اسلام و تلاش این دنیا برای احیای خلافت و سلطه خلافت به‌عنوان تنها نظریه الگوی زندگی فرهنگ و اندیشه و قدرت است. که این نظریه با ایجاد انقلاب اسلامی در ایران تشدید شد. دیدگاه طباطبایی ادامه نظریه سال ۴۳ و پهلوی دوم است که در آن احیای جشن‌ها و نام‌گذاری‌های مواریث گذشته است.
 البته در پهلوی دوم آنها به دنبال باستان‌گرایی و زدودن ارزش‌های دینی نبودند و ممکن است عده‌ای از این اعمال چنین تفسیرهایی کنند. اکنون هم معتقدم میزان رقابت در جمهوری اسلامی با دنیای عرب تشدید شده است.
پورحسن با طرح سؤال سوم مبنی بر اینکه با ایده ایرانشهری به گذشته می‌نگریم یا آینده، گفت: ایده ایرانشهری پروژه‌ای است در ایران برای آینده. اولین سرچشمه ایده ایرانشهری را در فردوسی می‌بینم. در بیانات فردوسی دو تفسیر وجود دارد، یک دشمنی با اعراب و بازگشت به ایران باستان و دوم مقایسه تفکر ایرانی با غیر ایرانی (اعراب).
او به ذکر نمونه‌هایی از فردوسی با این مضمون پرداخت:
چو بخت عرب بر عجم چیره گشت
 همه روز ایرانیان تیره گشت
جهان را دگرگونه شد رسم و راه
 تو گویی نیابد دگر مهر و ماه
ز می نشئه و نغمه از چنگ رفت
 ز گل عطر و معنی ز فرهنگ رفت
 دریغ است ایران که ویران شود
 کنام پلنگان و شیران شود

فردوسی ادعا می‌کند که نظمی را بنا کرده که هرگز ویران نمی‌شود. او از تفکر نوری سخن می‌گوید. تفکری که در سهروردی به حکمت خسروانی تبدیل می‌شود. بر خلاف تفکر بنیادین و ظریف فردوسی ما در خواجه نظام با یک نگاه قهقرایی مواجه هستیم که ایرانشهری را در سلطنت ایرانی خلاصه می‌کند.
باید نظریه بدیل حکمت خسروانی را جایگزین اندیشه ایرانشهری طباطبایی کنیم.
در ادامه این نشست محمدعلی مرادی دانش‌آموخته فلسفه از دانشگاه برلین با اشاره به این نکته که زمانی که از خرد ایرانی صحبت می‌کنیم، پوزیسیون همگرایی با طبیعت و جغرافیا دارد.
ما اندیشه را در بستر جغرافیا می‌فهمیم.
این محقق و پژوهشگر فلسفه با اشاره به این نکته که ایده ایرانشهری طباطبایی با کوشش خود ایشان طرح شده است، افزود: این ایده ملک طلق طباطبایی نیست. از دیدگاه آقای طباطبایی اندیشه اصلح است بر هستی. ولی در واقع اندیشه نمی‌تواند هستی را رقم بزند و هستی است که اندیشه را شکل می‌دهد.
مرادی با اشاره به اینکه بحث از مشروطه تابه‌حال این بوده است که دولت را چگونه شکل دهیم که بر اساس فرهنگ خودمان باشد و حرف‌های دیگران را تفسیر نکنیم، ادامه داد: برای پی بردن به اندیشه ایرانشهری باید یافت که چگونه می‌توان این اندیشه را فلسفید.با اشاره به اینکه می‌بایست تاریخ را کالبدشکافی کنیم و به جهان امروز ورود پیدا کنیم، ادامه داد: طباطبایی نمی‌بایست روی دولت بایستاد، بلکه می‌بایست روی «من» بایستد و این نقطه شروع خودآگاهی ایران است. ما هنوز من‌هایمان پنهانند. به این دلیل نمی‌توانیم تاریخ بنویسیم. تمام نقد این است که از مشروطه تا حالا (من ایرانی) تمرکز می‌کند بر دولت و فکر می‌کند باید دولت اسلامی و جامعه اسلامی درست کند.
مرادی با اشاره به اینکه تمرکز بر دولت فعال سیاسی به وجود می‌آورد، ابراز کرد: تاریخ زمان در تاریخ ما تاریخ زمان قهقرایی است. ما از طریق بارورکردن آینده می‌توانیم اندیشه آینده را بارور کنیم. بدون تحول در منطق نمی‌توانیم مفهوم بسازیم. اگر ایران‌شهری دادگری است، پس آزادی چه می‌شود. بحث امروز آزادی است نه دادگری.
ما تاریخ را بر اساس عتیقه‌شناسی می‌خوانیم. طباطبایی می‌گوید فقها کنار بروند. اگر فقها کنار رفتند، چگونه می‌خواهیم دادگری را به آزادی مبدل کنیم و در جهان امروز زندگی کنیم. اندیشه ایران‌شهری ظرفیت زیادی دارد، می‌باید تأمل فلسفی شود و اگر تأمل فلسفی نشود در حد دعواهای ایدئولوژیک باقی خواهد ماند.

 

captcha
شماره‌های پیشین