351
یکشنبه، ۱۴ آبان ۱۳۹۶
10

اربعین؛ فضای خاطره و یادآوری، تلألؤ تمدنی دیگر

حیرت عمیق از فیلم دو دختر نوجوان...

تأملی درباره آسیب شناسی رویداد پیاده روی اربعین

ارتباطات میان فرهنگی یا هجمه تشیع ایرانی به تشیع عراقی؟

یکی از دوستان عزیز که در ماه‌های اخیر و بعد از رد صلاحیت آقای احمدی نژاد در انتخابات اخیر کم کم در حال تبدیل به یک آنارشیست تمام عیار مسلمان است، در یادداشتی اربعین را «هجمه» تشیع حکومتی و دولت-ملتی ایران به تشیع بدوی و سنتی عراقی دانسته و زائران ایرانی را نماینده شیعه ایرانی دانسته که اساساً ساختاری «حکومتی» دارد.

صبح نو

تأملی درباره آسیب شناسی رویداد پیاده روی اربعین

ارتباطات میان فرهنگی یا هجمه تشیع ایرانی به تشیع عراقی؟

یکی از دوستان عزیز که در ماه‌های اخیر و بعد از رد صلاحیت آقای احمدی نژاد در انتخابات اخیر کم کم در حال تبدیل به یک آنارشیست تمام عیار مسلمان است، در یادداشتی اربعین را «هجمه» تشیع حکومتی و دولت-ملتی ایران به تشیع بدوی و سنتی عراقی دانسته و زائران ایرانی را نماینده شیعه ایرانی دانسته که اساساً ساختاری «حکومتی» دارد.

نویسنده، تشیع عراقی را بکر و «جزئی نگر» می‌داند و تشیع ایرانی را تحت قیمومیت یک «کلیت» سیاسی. جالب اینکه این یادداشت آنارشیستی در تلگرام، بلافاصله مورد استقبال کسانی قرار گرفت که در انتخابات اخیر ریاست جمهوری به حجت الاسلام حسن روحانی به عنوان «دولت گرا‌ترین» دولت بعد از جنگ که مأموریت خود را «نرمالیزاسیون» جمهوری اسلامی می‌داند، رأی داده بودند. با این حال به نظر می‌رسد این تفسیر از مناسک اربعین متضمن چند مفروضه هستی شناختی و معرفت شناختی از جانب نویسنده است که برخی از آنها متناقض است و می‌طلبد نویسنده درباره آن‌ها دقت‌ بیشتری به خرج دهد.
    1   پیش‌فرض اساسی نویسنده در یادداشت این است که ساختار تشیع فعلی در ایران حکومتی است و ساختار سیاسی در ایرانِ امروز نیز دولت-ملت مدرن است. به نظر می‌رسد نویسنده نگاهی پوزیتویستی و غیرتاریخی به ساختار حکومت در ایران دارد و در نظر نمی‌گیرد که ساختار سیاسی فعلی ایران امروز سابقه‌ای تاریخی دارد که نه صرفاً در تاریخ مدرن خود که در تاریخ چند هزار ساله‌اش ریشه دارد و اتفاقاً هم در این تاریخ متأخر و هم تاریخ متقدم خود نقاط مشترک و داده ستانده‌های بسیاری با مردم و شیعیان عراق داشته است. با این حال آیا حکومت در ایران نشانه‌های کامل یک دولت-ملت را داراست یا به سمت آن نیل می‌کند و در نهایت مجبور است برخلاف آرمان‌های انقلاب اسلامی‌اش به اقتضائات آن تن دهد؟ این سؤالی است که هر دغدغه‌مند جمهوری اسلامی باید درباره آن تأمل کند اما سیاست بی‌محابای جمهوری اسلامی در عدم ممانعت از برقراری ارتباطات فرهنگی مردمش با مردم عراق، نشان می‌دهد اتفاقاً حداقل در این فقره مخالف سیاست‌های اقتضایی دولت- ملت رفتار می‌کند و نحوه ارتباط‌گیری شیعیان ایرانی با همتایان عراقی‌شان نیز نشان می‌دهد که احتمالاً درکی از آگاهی‌های مورد نیاز برای شکل گیری دولت ملت ندارند.
    2   نویسنده، شیعیان ایرانی زائر اربعین را یک کلیت واحد تصویر می‌کند که از جانب حکومت ایران برای «تهاجم فرهنگی» به عراق گسیل می‌شوند. از نظر نویسنده، این زائران ایرانی خود هیچ انتخابی از نحوه پوشش و رفتار و گفتار خویش ندارند و تماماً بازنمایی فرهنگ سیاسی کلی «دیکته شده» حکومت شیعی دولت- ملتی جمهوری اسلامی است. در سست بودن این مفروضه همین بس که میل شدید شیعیان ایرانی به حضور در اربعین از بعد از سقوط صدام آغاز شد و چندین سال بعد از حضور ایرانیان در این مراسم بود که کم کم حاکمیت آن را متناسب با اهداف فرهنگی خود ملاحظه و تسهیلاتی برای زائران فراهم کرد.
  3   نویسنده درعوض، ساختار تشیع در عراق را بدوی و سنتی می‌بیند که تحت سیطره و ایدئولوژی دولت-ملت مدرن قرار نگرفته‌اند و به صورت طبیعی و سنتی سبک زندگی خود را انتخاب می‌کنند. از نظر نویسنده پیش از اربعین و فراتر از آن، تشیع عراقی تاریخ مشترک، ارتباط و شناختی از شیعیان ایرانی نداشته‌اند و در مناسک اربعین دست و پا بسته و صرفاً پذیرنده و تحت «تهاجم» فرهنگ تشیع ایرانی
هستند.
نویسنده که تا پیش از این از منظری انتقادی به فرهنگ تشیع ایرانی نگاه می‌کرد، به یکباره چرخش کرده و با نگاهی مردم شناختی به تشیع عراقی می‌نگرد و هیچ معیار کلی و بیرونی برای ارزیابی آن را بر نمی‌تابد. با این حال حتی از منظر مردم شناسانه آیا تشیع عراقی از مواجهه با تشیع ایرانی احساس نامطبوعی دارد و در فضای اربعین نتوانسته با آن ارتباطی برقرارکند؟ شواهد میدانی این گزاره را رد می‌کنند.  با این حال آیا اگر همین «کلیت» تشیع ایرانی نبود، آمریکایی‌ها و دواعش و سعودی‌ها چیزی از عراق و عتبات عالیات آن باقی گذاشته بودند که تشیع عراقی بتواند با خیال راحت فرهنگ سنتی و قبیله‌ای خود را در اربعین به ظهور برساند؟ نویسنده، همزمان که در تحلیل دچار سیاست زدگی می‌شود و با حذف عناصر فرهنگی و اجتماعی تاریخی مشترک میان شیعیان ایرانی و عراقی حضور ایرانیان را تهاجمی می‌بیند، همزمان در جایی دیگر سیاست‌زدایانه نقش سیاست در کلیت حفظ و تداوم چنین مناسکی را نادیده می‌گیرد.
 البته حتی در نگاه مردم شناختی هم یک خرده فرهنگ اینقدر دست و پا بسته و منفعل تصور نمی‌شود بلکه از نگاه مردم شناسان، خرده فرهنگ‌ها هر یک دارای عقلانیت و منطقی هستند که می‌توانند عناصر فرهنگی را از دیگر فرهنگ‌ها انتخاب و گزینش و تبادل کنند. این تناقض از آنجا حاصل شده که نویسنده دچار سیاست زدگی افراطی در تحلیل شده و کنش شرکت کنندگان در راهپیمایی اربعین را صرفاً از منظر دلالت‌های سیاسی مورد توجه قرار داده و از همین جهت چنین تحلیل‌های عجیب و غریبی را در یک یادداشت گردهم آورده است.
  4   از نظر نویسنده، در فضایی که قسمت عمده آن ارتباط همدلانه و چهره به چهره مردم با مردم است، این ساختارهای حکومت‌ها هستند که تعیین کننده کیفیت ارتباط هستند! و بالطبع نمی‌توان از ارتباطات میان فرهنگی سخن گفت بلکه در اربعین یک تهاجم فرهنگی اتفاق می‌افتد. برای کسی که یکبار در ضیافت راهپیمایی اربعین شرکت کرده باشد و ارتباطات گرم ایرانیا با عراقی‌ها را دیده باشد، به سختی قابل باور است که فضای موجود را به جای ارتباط میان فرهنگی نوعی تهاجم فرهنگی یکسویه بداند.
از یک طرف اینکه در سال‌های اخیر و تحت تأثیر راهپیمایی اربعین و فرهنگ مهمان نوازی عراقی‌ها، پیاده روی‌های آیینی در ایران در تهران و قم و مشهد و شیراز گسترش یافته و رنگ و بویی عراقی به خود گرفته است.
   5   در نهایت، پدیده اربعین را و نحوه حضور نهادهای حاکمیتی ایرانی در آن را می‌توان از زوایای گوناگون سیاسی و اجتماعی نقد کرد ولی این نقدها نباید سرسری و تفننی و فارغ از بنیان‌های نظری باشند تا بتوانند به غنا و اصالت آن کمک کنند.

  یادداشت    میثم مهدیار  
دانشجوی دکترای جامعه شناسی فرهنگی

captcha
شماره‌های پیشین