348
سه شنبه، ۰۹ آبان ۱۳۹۶
10

ناسیونالیسم ایرانی؛ خودباختگی یا هویت‌طلبی؟

دسترسی آسان، به رشد آمار مسمومیت دارویی دامن می‌زند

نُقل و نبات‌های کشنده

مسمومیت‌های دارویی طیف وسیعی از علت‌ها و دلایل را شامل می‌شود. آسان در دسترس بودن دارو شرایط را برای مسمومیت دارویی با هدف خودکشی فراهم می‌کند. بخشی از مسمومیت‌های دارویی به شکل عمدی رخ می‌دهد، یعنی افرادی که دچار اختلالات روحی و روانی هستند، با هدف خودکشی به مصرف دارو اقدام می‌کنند؛ همچنین برخی بیمارانی که از داروهای قلبی و عروقی یا کلیوی استفاده می‌کنند، به لحاظ اینکه میزان دوز مصرفی با میزان مسموم‌کننده بسیار نزدیک است، به‌دلیل برخی بی‌احتیاطی‌ها دچار مسمومیت می‌شوند.

صبح نو

ناسیونالیسم ایرانی؛ خودباختگی یا هویت‌طلبی؟

تولد روشنفکری در ایران را با تأخیری حدود 200ساله به دوره قاجاریه نسبت می‌دهند. شکست سخت عباس میرزای قاجار فرمانده سپاه ایران در جنگ‌های ایران و روس در مقابل سلاح‌های پیشرفته روس‌ها، وی را به فکر اخذ تکنیک‌های جدید اروپاییان انداخت. اعزام محصلان به اروپا توسط وی برای این امر، نخستین مواجهه رسمی ایرانیان، با این تمدن جدید بود. مشاهده پیشرفت‌های مادی و نظم و نسق جدید زندگانی در اروپا اما سودای دیگری در سر محصلان ایرانی پروراند. حتی عباس میرزا نیز که ظاهراً چاره کار را در علم و آموزش می‌دانست، خود را رویاروی انتخابی سخت و خارق عادت شاهانه یعنی پایین آمدن از تخت سلطنت، ترک ایران و بی‌استفاده گذاشتن ثروت انباشته آن دید و عطای سلطنت را به لقایش بخشید. شیفتگی و جذب در این نظم و نسق جدید و مقایسه‌اش با شرایط آن روز جامعه ایرانی، این محصلان فرنگستان را که البته همگی از خانواده‌های وابسته به دربار اشرافی قاجار بودند، به تأمل واداشت و نسل نخست روشنفکران ایرانی ساخته شد.
نتیجه این تاملات اما هولناک بود. منطق طرح روشنفکران اولیه چون آخوندزاده، طالبوف، ملکم خان و تقی زاده در قالب «تسلیم بی قید و شرط در برابر غربی‌ها»، «اخذ تمدن فرنگی بدون تصرف ایرانی» و «از فرق سر تا نوک پا فرنگی شدن» و تغییر زبان و خط و در کل از بین بردن همه مظاهر سنت، طرح و تبلیغ می‌شد. فعالیت‌های این طیف در داخل کشور و زمینه‌سازی‌های آنان در دربار قاجار، باعث حضور سیاسی و فرهنگی استعمار غرب و عقد قراردادهای ننگین برای تاراج ذخایر مادی و معنوی ایرانیان شد. منورالفکران اولیه نظیر خود غربی‌ها و مطابق تلقی آنان، تهاجمات امپریالیستی را حرکتی استعماری یعنی مفید به حال آبادانی و پیشرفت کشور می‌دانستند.
با این حال این نفی هویت خودی و جایگزینی هویت غربی با اقبال عمومی مواجه نشد و این طرح با سرعتی که مدنظر آنها بود، اجتماعی نشد و شکست خورد. از همین رو بود که سلف منورالفکران اولیه در سال‌های بعد سعی کردند رنگ و لعابی بومی و ملی به حرکت خود ببخشند و بدین‌سان در منورالفکران ثانویه در زمان رضاخان تبلیغ ملی‌گرایی ناسیونالیستی و باستان گرایی آریایی در دستور کار قرار گرفت. البته این هویت بومی نباید در تخالف با هویت تجدد غربی قرار می‌گرفت و بدین‌سان قرائتی سکولار و غیر اسلامی و حتی ضداسلامی از سنت سیاسی و فرهنگی ماقبل اسلام در ایران صورت گرفت و به نوعی، آنان دست به هویت‌سازی زدند. البته آنان در این رویکرد جدید از جریانات ناسیونالیستی و ملی‌گرایانه غرب که با تاخیری چند ساله به ایران رسیده بود نیز متأثر بودند. در واقع ناسیونالیسم ایرانی که در این دوره متولد شد به نوعی کاتالیزور غرب‌گرایی خام اولیه بود.
می‌توان مهم‌ترین عناصر گفتمان این روشنفکران را در چهار مؤلفه اساسی توصیف کرد؛
1- عربی‌ستیزی:‌ از تندروترین منورالفکران در این گرایش ضد عربی، می‌توان به فتحعلی آخوندزاده اشاره کرد. او در جایی می‌گوید: باری تازیان سباع خصلت و وحشی صفت.. آثار پادشاهان فرشته کردار پارسیان را نیست و نابود و قوانین عدالت آیین ایشان را بالمره از روی زمین مفقود کردند.
البته این عربی ستیزی بیشتر به منظور نفی هویت دینی و اسلامی مطرح می‌شد و پوششی برای آن به‌شمار می‌رفت.
2- باستان‌گرایی و احیای متعصبانه ایران باستان: از دیگر ویژگی‌های سنت منورالفکری ایرانی، احیای افراطی، متعصبانه و دیوانه‌وار ارزش‌های ایران باستان است که در واقع روی دیگر عربی‌ستیزی و ضدیت نژادپرستانه با اعراب است. در مجموع، تاریخ‌نگاری مدرن که باستان‌گرایی و ایرانی مداری از بطن آن برخاست، چند مؤلفه اساسی داشت؛ 1- در صدد یافتن هویت جدید برای ایرانی بود 2- به‌شدت شیفته غرب بود 3- عرب‌ستیزی و به عبارت بهتر اسلام‌ستیزی در آن موج می‌زد.
3- غرب‌گرایی و شیفتگی در مقابل ارزش‌های غربی: یکی از این منورالفکران در همین‌باره می‌گوید: اگر مقصود تجدد‌پرستان ما واقعاً هدایت قوم خود به شاهراه تمدن حقیقی فرنگستان باشد، باید با کمال جرات همه‌گونه قید و بند قدیم را دور انداخته و بدون هیچ قیدی، تمدن فرنگی و اسباب آن را بلاشرط و لابشرط بگیرند.
4- ضدیت با دین و مظاهر و نمادهای آن: در جای جای نوشته‌های منورالفکران اولیه، از دین به‌عنوان «خرافه» و آنچه متعلق به گذشته است و در دنیای جدید جایی ندارد، یاد می‌شود.
در واقع همان‌طور که ملاحظه می‌شود، ناسیونالیسم ایرانی از ابتدا بیمار به‌دنیا آمد و آثار این بیماری اکنون نیز در به اصطلاح ملی‌گرایان ایرانی هویداست. ناسیونالیسم ایرانی برخلاف ناسیونالیسم غربی به‌جای هویت‌طلبی جاه‌طلبانه قومی یا نژادی و زبانی، نوعی خودباختگی و خودکم‌بینی در برابر غرب و در عوض نوعی برتری‌جویی در برابر اعراب را پیشه خود کرده است و از همین رو، نتوانسته است به یک فرهنگ ملی تبدیل شود.

  یادداشت
  میثم مهدیار
 دانشجوی دکترای جامعه‌شناسی فرهنگ

captcha
شماره‌های پیشین