345
شنبه، ۰۶ آبان ۱۳۹۶
7
هواپیمایی زاگرس تعدادی از مسافرانش را به هواپیما راه نداد

سردرگمی در پرواز 4076

شرکت هواپیمایی زاگرس در اقدامی عجیب بدون سوار کردن بخشی از مسافران خود در فرودگاه شیراز و قبل از ساعت تعیین شده برای پرواز گیت‌های ورودی مسافران را بست. این اتفاق در حالی رخ داده که مسافران براساس قوانین موجود حداقل 40 دقیقه قبل از پرواز در فرودگاه حاضر شده و منتظر اعلام سوار شدن به هواپیما بودند.

میل به یک تجربه خالص

صبح نو

میل به یک تجربه خالص

تجربه احساس‌های مخلوط با هم برای کسانی مثل من که ذهن تحلیل‌گرشان لحظه‌ای دست از کار نمی‌کشد، تجربه عجیبی است؛ وقتی ترکیبی از مثلاً غم، شادی، اضطراب، هراس، هیجان‌زدگی و دلتنگی ناگهان، در یک تجربه خاص، با هم روی روان آدم آوار شوند، ذهن فلج می‌شود. اینجا دیگر ذهن قدرت تحلیل ندارد که بفهمد باید چه واکنشی نشان بدهد. با تمرین و کسب مهارت، گاهی می‌توان چنین اتفاق‌هایی را به لحظاتی خوشایند تبدیل کرد و از آنها لذت بُرد، خود را به این سردرگمی و پادرهوایی سپرد و از دست دادن کنترل را یک اتفاق خوشایند دید. ولی خوشایندی این تجربه زمانی است که نادر باشد، نه آنکه جریان معمولی زندگی مملو از چنین لحظاتی شود. امثال من ترجیح می‌دهند برای آنکه مهار زندگی در دست‌شان باشد، به جای آنکه در برزخ میان چند حس بمانند، در هر بازه‌ای یک احساس خاص را (هرچه تمام و کمال‌تر) تجربه کنند، یک تجربه ناب‌تر و خالص‌تر از آن حس خاص داشته باشند و فراتر از احساس، در نوع تجربه‌ها هم مایلیم تجربه‌های ناب‌تر و پالایش‌شده‌تر داشته باشیم، چون آش شله‌قلمکار مرکب از حس‌ها و تجربه‌های مختلف فقط در فصل‌های خاصی دلنشین است.
شاید به خاطر همین میل به تجربه‌های ناب (عمدتاً مبتنی بر احساس‌های خالص) باشد که در زندگی معمول، در فضای فیزیکی زندگی عادی، ناحیه‌های خاصی به صورت آیینی وقف تجربه‌ها و احساس‌های خاص شده‌اند که وقتی رهسپار هریک از آن نواحی می‌شویم، می‌دانیم چه احساس خاص یا ترکیب مشخصی از حس‌ها در انتظارمان است. در آرامستان نوعی دلتنگی و غم از دست دادن جاری است و در جشن تولد فضای خنده و شادی برپاست. آن احساس خاص هم می‌تواند دلیل حضور ما در ناحیه مربوطه‌اش باشد و هم معلولش: گاهی برای تجربه آن احساس خاص به آن ناحیه می‌رویم و گاهی به دلایل دیگری به آن ناحیه می‌رویم اما خب خبر داریم که چه احساسی بر ما غالب خواهد شد.
این نوع ناحیه‌بندی در فضای حیات مجازی نیز برقرار است. کاربران در تجربه خود از گوشه و ‌کنار فضای مجازی، با این ناحیه‌بندی و شیوه عملش آشنایند؛ اگر در یک پلت‌فرم فعال‌ترند محتوای آن را دسته‌بندی می‌کنند (مثلاً لیست‌های توئیتر) گاهی در ساختار خود پلت‌فرم به تدریج نوعی از این دسته‌بندی اِعمال شده است (مثلاً کانال‌های تلگرام) و برخی اوقات نیز عمده یک پلت‌فرم و فرهنگ کاربری‌اش به سمت احساس‌های خاصی تمایل دارد (مثلاً اینستاگرام برای زندگی شاد و مجلل.) بدین‌ترتیب کاربرانی که چندان تازه‌کار نباشند، خوب بلدند هنگام نیاز یا میل به مثلاً شادی کجا بروند، وقتی جیره غم روزانه‌شان را بخواهند ابراز یا مصرف کنند باید کدام نشانی را طی کنند و برای سیاست‌ورزی کدام گوشه فضای مجازی برایشان مناسب‌تر است.
فوران یک احساس یا تجربه خاص در یک پلت‌فرم یا بخش عمده جزایر آن، قدری تابع مختصات فُرمی آنجاست. به هرحال بستری که بر اساس تصویرهای پررنگ‌وآب و اغراق‌آمیز بنا شده باشد، هرقدر هم متن در کنار آن عکس‌ها «چپانده» شود، باز هم چشم‌نواز و دلفریب است. اما علت جدی‌تری هم در شکل‌گیری فرهنگ کاربری مبتنی بر ابراز و مصرف احساس‌های خاص در یک پلت‌فرم وجود دارد؛ معمولاً در ابتدا هسته اولیه‌ای از کاربران در آنجا حضور یافته‌اند (یا به تعبیر دیگر، آن سرزمین نو را کشف کرده‌اند) و با تعاملات خود یک فرهنگ اولیه را بُنیان نهاده‌اند. در صورتی که جریان ورودی کاربران جدید به آن فضا محدود باشد، یعنی نسبت کاربران ورودی به کاربران موجود همواره اندک باشد، محتمل آن است که این تازه‌واردان هم جذب همان فرهنگ شوند و نوعی جامعه‌پذیری برایشان رُخ بدهد. با این صورت‌بندی، اگر سیلی از کاربران تازه‌وارد به فضای یک رسانه اجتماعی با فرهنگ کاربری تثبیت‌شده وارد شوند، آشوبی در کاربری آن به‌پا می‌شود که نتیجه آن بستگی به قوت فرهنگ سابق و امیال کاربران تازه‌وارد دارد؛ ممکن است امیال تازه‌واردان حاکم شود و فرهنگ سابق از بین برود یا به حاشیه رانده شود و ممکن است فرهنگ سابق از چنان قوت و کارایی‌ای برخوردار باشد که بتواند حجم عظیم تازه‌واردان را هم در خود هضم کند.
با این تحلیل، از یک پدیده عجیب هم گره‌گشایی می‌شود؛ دیده‌ایم که گاهی هسته اصلی کاربران یک فضای مجازی خواستار محدودیت ورود سایرین به آن فضایند. علت این خواسته، همان میل به حکمرانی فرهنگ‌شان و ترس از آشفته شدن نظمی است که به آن خو کرده‌اند.

  یادداشت
   محمد معماریان
 دانشجوی دکترای مدیریت رسانه

captcha
شماره‌های پیشین