344
چهارشنبه، ۰۳ آبان ۱۳۹۶
12

خبر

گفت‌وگوی صریح «صبح نو» با نقاش و مجسمه‌ساز پیشکسوت ایرانی

بی‌احترامی مشکل ماست، نه بی توجهی

در کنار تمام آدم‌های مشهور دنیا از بازیگران گرفته تا سیاستمداران و... که به‌واسطه حرفه و گاه سمتشان به شهرت رسیده‌اند و دائم تیتر روزنامه‌ها و اخبار را به خود اختصاص می‌دهند، کسانی هستند که در دنیایی گمنام و جایی که شاید واقعاً حقشان نیست، عنوان هنر واقعی را یدک می‌کشند و آن را حفظ کرده‌اند.

صبح نو

گفت‌وگوی صریح «صبح نو» با نقاش و مجسمه‌ساز پیشکسوت ایرانی

بی‌احترامی مشکل ماست، نه بی توجهی

در کنار تمام آدم‌های مشهور دنیا از بازیگران گرفته تا سیاستمداران و... که به‌واسطه حرفه و گاه سمتشان به شهرت رسیده‌اند و دائم تیتر روزنامه‌ها و اخبار را به خود اختصاص می‌دهند، کسانی هستند که در دنیایی گمنام و جایی که شاید واقعاً حقشان نیست، عنوان هنر واقعی را یدک می‌کشند و آن را حفظ کرده‌اند.

هنرمندانی که به دور از شهرت‌های حبابی، مشغول کار هستند و هر از گاهی نام کشورمان را با هنرشان در دنیا مطرح می‌کنند. این اتفاق جزو رخدادهایی است که در حوزه هنرمندانی که از آنها با عنوان حوزه تجسمی یاد می‌کنیم، عادی شده است و در طول زمان نیز کم نبودند چهره‌ها و اساتیدی که در این حوزه به دور از هیاهو زیستند و بعد از فوتشان آثارشان ارج و قرب‌دار شد و مطرح شدند.خلاصه این که چنین کم‌توجهی‌هایی همیشه وجود داشته و این مساله در مورد هنرمندانی که به دور از پایتخت فعالیت می‌کنند، بیش از بقیه مشهود  است.این نوع نگاه و در کل فضایی که در حوزه تجسمی وجود دارد، بهانه‌ای شد تا ما در «صبح نو» با آقای هادی ضیاءالدینی، نقاش و مجسمه‌ساز برجسته کشورمان که بعد از تحصیل در تهران تحت‌نظر اساتیدی چون هانیبال الخاص، هنر را فراگرفت و بعد مجدداً به شهرش، سنندج برگشت، گفت وگویی داشته باشیم. هنرمندی که بنیادهای آكادمیك هنر طراحی‌، نقاشی و مجسمه‌سازی را در كردستان پایه‌ریزی کرد و آثار زیادی در قالب فیگوراتیو و پیکره در شهرهای مختلف دارد.

هنر هیچ‌وقت در اولویت نبوده است
ضیاءالدینی ابتدا در پاسخ به میزان توجهی که از سوی مسوولان امر در حوزه پرداخت به هنر در شهرستان‌ها و کسانی که به دور از پایتخت فعالیت می‌کنند و انتظاری که از این باب وجود دارد، به «صبح نو» گفت: واقعیت این است که این دست کارها و فعالیت‌های هنری هیچ‌گاه برای متولیان حتی فرهنگی در اولویت نبوده است. اما در این‌باره باید بگویم که خود من اصولاً به این جنبه فکر نمی‌کنم، یعنی هیچ انتظاری هم ندارم و تنها موردی که وجود دارد، این است که اذیت نشویم، ولی در سوی دیگر محبتی که از سوی مردم وجود دارد،گفتنی نیست و آن‌ها آن‌قدر با توجه هستند و از این هنر استقبال می‌کنند که آدم شرمنده آن‌ها می‌شود و افتخار می‌کند که برای مردمی فهیم و قدرشناسی کار می‌کند که می‌دانند هنر چیست و چه تاثیراتی را می‌تواند در آن شهر ایجاد کند.وی در توضیح جمله‌ای که درباره انتظارش از متولیان با عنوان اذیت نشدن مطرح کرد، گفت: به‌عنوان نمونه من کاری را 4سال پیش آماده کردم و هنوز که هنوز است، کسانی که آن را درخواست داده‌اند، نمی‌گویند که بالاخره چه برنامه‌ای دارند. همچنین مجسمه دیگری هم هست که با عنوان صلح و محتوای انسانی و عام به ارتفاع 8متر ساخته شده و در عین اینکه قرارداد بسته شده‌، 2سال است که هیچکس نمی‌گوید ما وقت شما را گرفته‌ایم، حال بیا آن را تحویل بده. این 2مورد نمونه‌ای از مواردی است که فکر می‌کنم در توضیح آن جمله کافی است.
در این بین آدم از بی‌احترامی که رخ می‌دهد ناراحت می‌شود، نه اینکه به او کار نمی‌دهند یا بی‌توجه‌اند، در واقع بیشتر بحث اخلاق مطرح است.

از پرکاری در طراحی تا خلق آثار ذهنی
شکل‌گیری مجسمه‌ها و کارهایی که این هنرمند نزدیک به 40 سال است که دست به ساخت آن‌ها زده، موضوع دیگری بود که ضیاءالدینی درباره‌اش بیان کرد: بیشتر فعالیت من جدا از مجسمه‌های مشاهیر و... که در میدان‌ها و خیابان‌ها نصب می‌شوند؛ در حوزه ساخت آثار انسان‌گرایانه یا به اصطلاح فیگوراتیو است. در این میان سعی می‌کنم تا علاوه‌بر نیازها و آرزوهای خودم که به نحوی به خواست عامه مردم مثل صلح برمی گردد، دست به خلق اثر بزنم، در واقع تِم اجتماعی هم عنوان دیگری است که در کارهایم وجود دارد. در این فضا برای شکل دادن آن‌ها باید بگویم که رشته من نقاشی بوده و زمانی شاگرد استاد هانیبال الخاص بودم، از همین رو ایشان همیشه روی طراحی و پرکاری تاکید می‌کردند، به همین دلیل من به دور از اغراق و خارج از تصور طراحی کرده‌ام و جزو شاید پرکارترین افراد در این فضا شدم. این مساله باعث شد تا من به راحتی بتوانم کارهای ذهنی که نیاز به الگو و تمرین خاصی ندارند ترسیم‌، طراحی و اجر کنم. برگزاری نمایشگاه‌ها و فعالیت بیشتر در فضایی مثل پایتخت، مساله‌ای بود که وی درباره‌اش گفت: من خدا را شاکرم که عاقلانه تصمیم گرفتم و بعد از دانشگاه با وجود مخالفت اساتید و همکلاسی‌هایم بلافاصله به شهرم برگشتم. در این‌جا سکون و آرامشی وجود دارد که هنرمند را به خودش ارجاع می‌دهد، اما درتهران این ارجاع نه به خود بلکه به دیگران است، یعنی هر کس نگاه می‌کند که چه چیزی مد شده و آن را در کارش لحاظ می‌کند. به همین دلیل  در کنار ارزش‌های تهران مثل وسعت فضای هنری، تعدد نمایشگاه‌ها و‌... موجب شده تا جوششی که در هنر وجود دارد، در سنندج برای من رخ دهد. ضیاءالدینی همچین از شغلی گفت که برای کسب درآمد انتخاب کرده تا به‌دلیل بحث مالی مدام تابع و منتظر سفارش درحوزه هنر نباشد، تا ابعاد هنری آثاری که می‌سازد، تحت‌الشعاع این اتفاق قرار نگیرد.

عدم لیاقت در داوری دوسالانه مجسمه‌سازی
 این هنرمند در خصوص دوسالانه مجسمه‌سازی که اخیراً در موزه هنرهای معاصر برگزار شد نیز بیان کرد: من میل چندانی به شرکت در این دوره نداشتم و علت آن هم به نخستین بینالی که برگزار شد، برمی‌گشت، چراکه در آن زمان 2 تا از کارهایم را رد کردند و این موضوع اشکالی ندارد، چون به‌هر‌حال در هر فستیوالی کارهایی رد و آثاری پذیرفته می‌شوند، اما زمانی که بینال آغاز شد و من کارها را دیدم، آن اجحاف و عدم لیاقت داوران را حس کردم. یعنی کسی که کار من را قضاوت کرده بود، اثر خودش در حد شاگردان من نبود و حتی تناسبات ساده‌ای -که با یک خط‌کش می‌شود رعایت کرد- را نتوانسته بود دربیاورد.

نقاشی در دنیا دچار انحراف شده است
ضیاءالدینی که فعالیت گسترده‌ای در حوزه نقاشی و طراحی نیز دارد، در خصوص جایگاهی که امروز نقاشی ما دارد، یادآور شد: وضعیت هر حوزه کاری دقیقاً با اوضاع اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی هر کشوری منطبق است، این‌ها عواملی‌اند که مثل یک ستون خانه را نگه می‌دارند، حال اگر این عوامل پابرجا و درست باشند، آن‌گاه سقف خوبی روی این ستون‌ها قرار می‌گیرد، اما جنبه دیگر بحث نابسامانی است که در حوزه هنر در همه کشورها وجود دارد و من از این اوضاع راضی نیستم. یکی از این موارد تبعیت از دستورهای غیرمستقیمی است که از طریق رسانه‌ها و تبلیغات اتفاق می افتد و خط مشی مشخصی از طریق بینال‌ها و تبلیغات داده می‌شود که به گونه‌ای سبب اتفاقی شده که من اسم آن را انحراف می‌گذارم و شخصاً از اوضاع نقاشی دنیا رضایت چندانی ندارم، این عدم رضایت به بحث انتظاری برمی‌گردد که من از انسان دارم و به نظرم جایگاه انسان بالاتر از حدی است که این روزها به آن نگاه می‌شود.

 

captcha
شماره‌های پیشین