343
سه شنبه، ۰۲ آبان ۱۳۹۶
7
در نمایشگاه نقاشی خواهران جوان افغان چه خبر است

تصویر مهاجرت با قلم خیال

موهایش توی هواست. دستانش را بازکرده است. انگار که در هوا معلق است. کت معروف قرمز را پوشیده است. دو تا از دندان‌هایش افتاده است. شاخه‌های گل در هوا آویزان هستند. دخترک خندان انگار که در هوا و در میان گل‌ها دارد محو می‌شود. این نقاشی از دختر معروف خردسال افغانی، ستایش است. این نقاشی سوررئال را سه نفر از دختران هم‌کشوری ستایش کشیده‌اند.

مدیر کل مشارکت‌های مردمی محیط زیست استعفا کرد

وداع پرگلایه و شاعرانه درویش با کلانتری

صبح نو

مدیر کل مشارکت‌های مردمی محیط زیست استعفا کرد

وداع پرگلایه و شاعرانه درویش با کلانتری

سازمان محیط زیست، انگار در دولت دوازدهم نیز یکی از پرحاشیه ترین و پرخبرترین سازمان‌ها خواهد بود. پس از ماجرای بحث برانگیز توافق سازمان با شهرداری تهران بر سر ساختمان پارک پردیسان و نیز گفت و گوی خبرساز دکتر «معصومه ابتکار» رییس سابق این سازمان و معاون فعلی رییس جمهور با یکی از روزنامه‌های کشور که البته بلافاصله واکنش و گلایه او از نحوه تنظیم این گفت و گو و نقل قول‌های اشتباه آن را به همراه داشت، حالا از ساختمان پردیسان خبر می‌رسد که یکی از مدیران این سازمان، عطای نشستن بر میز و صندلی مدیریتی‌اش را بر لقای آن بخشیده و از این سازمان خداحافظی کرده است.
آقای «محمد درویش» که یکی از فعالان حوزه محیط زیست بود و تا دیروز، بر صندلی مدیرکلی مشارکت‌های مردمی سازمان حفاظت محیط زیست نشسته بود، در نامه‌ای گلایه‌آمیز به ریاست این سازمان استعفای خود را اعلام کرد.
درویش که پیش از حضور در سازمان حفاظت محیط زیست چهره شناخته‌ شده‌ای در فعالیت‌های محیط زیستی بود و وبلاگش با عنوان «مهار بیابان‌زایی» از تاثیرگذارترین وبلاگ‌های حوزه محیط زیست به شمار می‌رفت، در نامه استعفای خود خطاب به آقای «عیسی کلانتری» رییس سازمان حفاظت محیط زیست نوشته است: «دلیل آنکه ۷۱ روز صبر کردم برای تقدیم استعفای خویش به جنابعالی، آن بود که امیدوارانه می‌پنداشتم شما همانگونه که به تمامی مدیران پردیسان دستکم یکبار فرصت گفت وگوی رودررو را دادید، به محمّد درویش هم چنین مجالی را می‌دهید. البته همچنان می‌توانستم بر این امید پابرجا مانده و تا پنجم آذرماه ۱۳۹۶، زمانی که دوره مأموریت چهارساله‌ام در سازمان حفاظت محیط زیست به پایان می‌رسد، صبر کنم؛ اما وقتی که دیدم حتی حاضر به گفت و گو با نمایندگان شورای هماهنگی تشکل‌های مردم نهاد سراسرِ کشور هم نشده‌اید؛ بر این باور به یقین رسیدم که ممکن است تداوم حضورم در پردیسان به گسست بیشتر روابط سازمانِ مورد علاقه‌ام با مردم بینجامد؛ رخدادِ تلخی که آشکارا به سرمایه اجتماعی تازه‌ترمیم شده در این حوزه که کوشیدم تا با تداوم گفت وگوهای پردیسان بر ابعاد چند وجهی‌اش بیفزایم، آسیب خواهد زد. بنابراین ضمن تقدیم استعفای خویش، تقاضا دارد سه خواهشم را مورد مداقه قرار دهید؛
نخست: از گسترش مکتب مدارس طبیعت تا آنجا که توان دارید حمایت کنید؛ اگر می‌خواهید ایرانی به ظرفیت ۸۰ میلیون محیط بان بسازید، راهش از حمایت عملی از توسعه مدارس طبیعت می‌گذرد.
دوم: از تغییر مبلمان شهری سزاوارانه حمایت کرده و با نفی خودرومحوری، شرایط را برای جایگزینی موازین زیست محوری فراهم سازید. اگر ۹۳ درصد زنان و ۸۶ درصد مردان ایرانی به گفته وزیر محترم بهداشت، درمان و آموزش پزشکی دچار درجاتی از کم تحرکی و چاقی هستند؛ اگر وزن متوسط دانش آموزان زیر ۱۲ سال ایرانی در طول یک دهه اخیر دوبرابر شده و اگر روزانه ۵۰ میلیون ساعت از عمر ایرانی‌ها – به ارزش سالانه ۲۵ هزار میلیارد تومان – در ترافیک هدر می‌رود، راهش از بهبود کیفیت خودرو و سوخت و ساخت بزرگراه‌های بیشتر نمی‌گذرد، باید به گسترش پیاده راه و مسیرهای ایمن دوچرخه سواری همت کرد و خود و مدیرانتان در این حوزه پیشگام شوید.
سوم: با کنشگرانِ حوزه محیط زیست صبورانه‌تر برخورد کرده و هرگز منتقدان خود را در هیچ حوزه‌ای از جمله GMO، با القابی چون نادان، احساسی یا سیاسی خطاب نکنید.
این استعفانامه با این جمله‌های شاعرانه به پایان رسیده است:«خلاصه اینکه جناب کلانتری عزیز! به قول یک دوستِ کاشانی: «همیشه خراشی است روی صورت احساس.»شما به عنوان رأس سازمان متولی محیط زیست ایران، لطفاً آن خراش را ژرف‌تر نسازید و هوای احساسات پاکِ دوستداران واقعی و بی منت طبیعت وطن را داشته باشید.»
حالا باید منتظر ماند و دید این استعفای پرحاشیه که «خراشی روی احساس» یکی از مردمی‌ترین مدیران این سازمان بوده است، تاثیری روی فعالیت‌های این سازمان خواهد گذاشت و آن را دوباره به حاشیه‌ای جدید خواهد برد یا نه؟

 

captcha
شماره‌های پیشین