343
سه شنبه، ۰۲ آبان ۱۳۹۶
7
در نمایشگاه نقاشی خواهران جوان افغان چه خبر است

تصویر مهاجرت با قلم خیال

موهایش توی هواست. دستانش را بازکرده است. انگار که در هوا معلق است. کت معروف قرمز را پوشیده است. دو تا از دندان‌هایش افتاده است. شاخه‌های گل در هوا آویزان هستند. دخترک خندان انگار که در هوا و در میان گل‌ها دارد محو می‌شود. این نقاشی از دختر معروف خردسال افغانی، ستایش است. این نقاشی سوررئال را سه نفر از دختران هم‌کشوری ستایش کشیده‌اند.

مدیر کل مشارکت‌های مردمی محیط زیست استعفا کرد

وداع پرگلایه و شاعرانه درویش با کلانتری

صبح نو

در نمایشگاه نقاشی خواهران جوان افغان چه خبر است

تصویر مهاجرت با قلم خیال

موهایش توی هواست. دستانش را بازکرده است. انگار که در هوا معلق است. کت معروف قرمز را پوشیده است. دو تا از دندان‌هایش افتاده است. شاخه‌های گل در هوا آویزان هستند. دخترک خندان انگار که در هوا و در میان گل‌ها دارد محو می‌شود. این نقاشی از دختر معروف خردسال افغانی، ستایش است. این نقاشی سوررئال را سه نفر از دختران هم‌کشوری ستایش کشیده‌اند.

 خانم «بلقیس محمدی» 18 ساله، خانم «نرگس محمدی»17 ساله، خانم «سکینه محمدی» 16 ساله، سه خواهر جوان افغانستانی هستند که نقاشی سوررئال را انتخاب کرده‌اند تا در جامعه ایرانی از دغدغه‌های خود بگویند. دخترها تعریف می‌کنند که همه اعضای خانواده محمدی استعداد نقاشی دارند: «خواهرانمان همه نقاشی‌شان خوب بود و پدرمان هم وقتی کوچک بود، خیلی علاقه داشته، خواهرم دوست داشت که ادامه دهد، ولی نشد. چون پشتوانه نداشته است.» خانواده محمدی اما از سه دخترشان حمایت می‌کند: «خانواده از ما حمایت می‌کنند. همه خیلی هم خوشحالند. در هر دوره‌ای که نمایشگاه برگزار می‌کنیم، از پیشرفت‌مان خیلی خوشحال می‌شوند.»

اگر پول داشتم
 نمایشگاه دختران نوجوان خیلی شلوغ است. اغلب بازدیدکنندگان دختران جوان هستند. البته تک‌وتوک جنس مذکر هم دیده می‌شود. دختران جوان همه لاغرند و اغلب‌شان هم از هم کشوری‌های دختران هستند. مرضیه و فاطمه دو نفر از بازدیدکنندگان‌اند. فاطمه بازیگر و مرضیه هم گریمور است. هر دو به هر تابلوی نقاشی که می‌رسند، لحظه‌ای می‌ایستند، در سکوت چشمانشان را تنگ می‌کنند و بعد درباره تابلو حرف می‌زنند. فاطمه درباره دلیلش از شرکت در نمایشگاه می‌گوید: «من هنر را دوست دارم. فرقی ندارد که ایرانی باشد یا افغانستانی. هنر نزد من ارزشمند است. نگاه نژادی به آن ندارم.» البته برای فاطمه خیلی لذت‌بخش است که سه نفر از دختران جوان همشهری‌اش یک نمایشگاه راه انداخته‌اند. او تعریف می‌کند: «همه افغانستانی از این‌که دخترها نمایشگاه زده‌اند، خوشحالند. من که خودم احساس غرور می‌کنم.» دو دختر بعدی هم مانند، مرضیه و فاطمه، درباره نقاشی‌ها باهم بحث می‌کنند. سمیه و فائقه هر دو دانشجوی رشته پزشکی‌اند و البته درک هنری ندارند. سمیه تعریف می‌کند: «این دومین سالی است که من در نمایشگاه دخترها شرکت می‌کنم. دفعه قبل واقعاً چیزی از نقاشی‌هایشان متوجه نشدم. ولی دیدن این‌ها به من حس خوبی می‌داد. همین هم باعث شد که برای بار دوم به نمایشگاه بیایم.» افغانستانی تنها بازدیدکنندگان نمایشگاه نقاشی نیستند. ایرانیان هم جز بازدیدکنندگان هستند. مادر جوانی، دختر کوچکش را برای بازدید به نمایشگاه آورده است. پارمیدا، 6 سالش است. کوله‌پشتی صورتی بزرگش را به دوش انداخته و با دقت زیاد به هر نقاشی نگاه می‌کند. مادرش تعریف می‌کند: «پارمیدا عاشق نقاشی است. دیروز که به او گفتم می‌خواهم تو را به نمایشگاه نقاشی ببرم، خیلی خوشحال شد. امروز زودتر از من آماده‌شده بود.» پارمیدا نقاشی‌هایش را هم با خود به نمایشگاه آورده است. او تعریف می‌کند که در آینده دوست دارد نقاش شود و مثل این خواهران نمایشگاه راه بیندازد. دفتر قطور نظرات و پیشنهادها به نیمه رسیده است. بعضی از پیغام‌دهندگان از طرفداران سه خواهرند. بعضی‌ها هم که خود را از اتباع افغانستان معرفی کرده‌اند، برای دخترها آرزوی درخشش بیشتر کرده‌اند. یک نفر با خط لرزان و بدخط نوشته است: «من از کارهای شما خیلی خوشم آمد، هرچند چیزی از آن‌ها را نفهمیدم. دوست داشتم که یکی از نقاشی‌ها را می‌خریدم، اگر پول داشتم، حتماً این کار را می‌کردم.»

ما سه تا خواهر
 ساعت پنج عصر، دخترها بالباس مدرسه به نمایشگاه می‌رسند. هر سه دختر آرام و خجالتی‌اند. بلقیس، سکینه و نرگس هر سه شبیه هم‌اند. بیشتر سؤال‌ها را بلقیس که از همه بزرگ‌تر است، جواب می‌دهد. سکینه هم البته کمک می‌کند. نرگس اما آرام‌تر است و کمتر هم صحبت می‌کند. وجه مشترک نقاشی‌های دخترها استفاده از المان‌های طبیعی است. آن‌ها تعریف می‌کنند: «در همه کارهایمان سعی کرده‌ایم که از طبیعت استفاده کنیم. برای هریک از آن‌ها هم به دنبال رساندن یک مفهوم خاصی هستیم. بعضی از آن‌ها هم به جامعه امروزی برمی‌گردند، به مشکلات و پیشرفت‌های آن. فکر کردیم تا از چیزهایی که بلدیم استفاده کنیم.» در اغلب نقاشی‌های دختران، از المان‌های طبیعی مانند آب، حشرات و گیاهان استفاده‌شده است. بلقیس می‌گوید که هریک از این المان‌ها برای خودشان نشان‌دهنده یک نماد است: «البته این‌ها بستگی به ترکیب المان‌ها باهم دارد. هریک از این‌ها برای ما آن نمادی است که ما در ذهن‌مان داشته‌ایم؛ مثلاً آب، در هریک از نقاشی‌های ما نشانه یک نماد است.» سکینه درباره یکی از نقاشی‌هایش که روی پوستر نمایشگاه هم نقش بسته است، تعریف می‌کند: «در کار مهاجر که آب به‌کاررفته است، منظور من از استفاده از آب، مهاجرت کشورهای توسعه‌نیافته به کشورهای توسعه‌یافته است. خیلی از آن‌ها در دریاها غرق‌شده‌اند. اینجا آب نماد مرگ است. به خاطر همین هم از پرچم‌ها استفاده‌شده است. از پرچم‌ها استفاده کردم تا نشان دهم که این‌ها به این کشورها بیشترین مهاجرت را داشته‌اند. این طنابی که مثل کمک و نجات کشیده‌ام، درنهایت به این پرچم‌ها ختم می‌شود. مهاجران فکر می‌کنند که آن کشورها راه نجاتی برای آن‌هاست.»

با دغدغه اجتماعی
 مسائل و مشکلات اجتماعی موضوع اصلی اغلب نقاشی‌هاست. آن‌ها تعریف می‌کنند: «ما دغدغه‌های خودمان را نقاشی می‌کنیم. بیشترین موضوعاتی که می‌شنویم، روی ما تأثیر می‌گذارد، برای ما مهم است یا حتی اذیت‌مان می‌کند، موضوع هر کار را بر اساس این‌ها انتخاب می‌کنیم. در کل هدف‌مان این نبوده است که موضوعات را شخصی انتخاب کنیم. سعی کردیم که همه‌کسانی را که مثل ما و در شرایط ما هستند نشان دهیم.» سکینه توضیح می‌دهد که بیشتر کارهایش در قالب انسانیت است. او تأکید می‌کند: «و نه تنها در قالب نژاد یا مسأله خاصی که باعث شود برای من تفکیک شود.» اما نمایشگاه سوم خواهران جوان چه فرقی با دو نمایشگاه دیگرشان دارد؟ آن‌ها توضیح می‌دهند: «در این نمایشگاه، تابلوهایمان قوی‌تر شده‌اند. مهارتمان بیشتر شده است. با چیزها و مسائل بیشتری آشنا شدیم. وقتی آدم بزرگ‌تر می‌شود، بیشتر وارد جامعه می‌شود. ما سعی کردیم که دردهای جامعه را هم در تابلوهایمان نشان دهیم.» در تمام نمایشگاه لفظ خواهر بودن شنیده می‌شود. همین مسأله شاید یکی از وجوه تمایز آن‌ها در مقایسه با نمایشگاه‌های دیگر باشد. آن‌ها توضیح می‌دهند: «تا جایی که بتوانیم، باهم کار می‌کنیم. مگر این‌که نظراتمان تغییر کند  یا سبک‌های دیگر را انتخاب کنیم.» بلقیس درباره انتخاب سبک سوررئال توضیح می‌دهد: «فکر می‌کنم که به خاطر علاقه‌ام بوده است. اول از همه با چیزی که کارکردم، مدادرنگی بود، بعد از همان‌جا شروع کردم و به این تابلوها رسیدم، الآن هم‌فکر می‌کنم که همین‌ها خوب است ولی باز قصد دارم که سبک‌های دیگر را تجربه کنم.» سکینه اما نگاه عمیق‌تری به این انتخاب دارد: «اگر منظورتان فقط سبک سوررئال است، باید بگویم که همه رئال را می‌بینند، همه می‌توانند لمسش کنند؛ اما مسائل سوررئال را شاید کمتر دیده شود، مخاطبانش هم کمتر است، چون چیزهایی را که در ذهن هستند به‌صورت طبیعی و رئال نمی‌شود، بیان کرد. باید بر اساس تصورات ذهنی بیان کنیم تا بیننده درک کند » اما نگاه افغانستانی‌های مقیم ایران به این قضیه چیست. دخترها تعریف می‌کنند: «تا اینجا که همه تعریف کرده‌اند، راضی بودند. شاید کمتر، از این‌جور نمایشگاه‌ها در جامعه افغانستان وجود داشته باشد. شاید این‌ها به آن‌ها امید دهد.» موضوع برگزاری گالری دخترها اما این‌قدرها هم راحت نبوده است. در ابتدا گالری اجازه برگزاری نمایشگاه به دخترها نمی‌دهد، اتفاقی که البته واکنش وزیر فرهنگ ارشاد اسلامی، آقای «سیدعباس صالحی« را هم در پی داشته است. بعد از دخالت وزیر، اما نمایشگاه برپا می‌شود، دخترها اما اهل حاشیه نیستند و کار خودشان را انجام می‌دهند. درباره مسائل پیش‌آمده بین گالری و وزیر هم حرفی به میان نمی‌آورند. آن‌ها دوست دارند که با خیال راحت به علاقه‌شان  نقاشی - بپردازند. خواهران، آینده خود را تنها در نقاشی می‌بینند: «اگر مشکلات ما و افرادی مثل ما بیشتر نشود و بشود که کاری کرد، جای امیدواری است.» خواهرها در هیچ کلاس حرفه‌ای دوره نقاشی نگذرانده‌اند؛ آن‌ها فقط تصورات خودشان را به تصویر می‌کشند.

 

captcha
شماره‌های پیشین