343
سه شنبه، ۰۲ آبان ۱۳۹۶
16

صبح نو

حکمت تاریخ 4

اراده قدیم و اراده حادث

 

 

فرض کنید بشر یک موقعی از بیماری‌های ساده‌ای می‌مرده و الان دیگر با پزشکی جدید نمی‌میرد. این دستگاه‌ها نبودند. مثلاً انسان عینک نداشت. سنش که بالا می‌رفت. برای همین روی خاطره و حافظه تأکید می‌کردند. این طور یاد می‌گرفتند که در پیری هم به دردش بخورد. الآن می‌گویند اصلاً هیچی را حفظ نکنید. وقتی عینک هست. سن شما بالا هم برود، شما عینک می‌زنید و می‌خوانید دیگر.
بنابراین مگر غیر از این است که بشر ترقی کرده. نکته این است که از کجا مطمئن هستی که بعداً هم این اتفاق خواهد افتاد. علاوه بر این میزان این را برای ترقی چی در نظر گرفتی. اگر یک ذره وارد این پرسش‌ها بشوید، نهایت مجبور است که به هگل برگردد یا شبیه هگل. چاره‌ای ندارد. می‌فهمید چه می‌خواهم بگویم. حالا ولو این که مخالف هگل هم باشد. چون آن جاست که این صورت‌بندی می‌شود. این قله فکر مدرن است اما خب عده‌ای با آن موافق نیستند. می‌گویند نه. این جبر تاریخ است. این تاریخ است که بر انسان حکم می‌کند.
خب حالا که شما می‌گویید جبر تاریخ نیست، به چی قائل هستید. آیا به ترقی قائل هستید یا قائل نیستند؟ اگر قائل هستید، این برای شما جنبه معقول دارد یا ندارد؟ به اصطلاح جنبه عقلی دارد یا جنبه ایمانی دارد؟ ایمان به معنای عام کلمه، نه ایمان دینی. یعنی شما به باور این رسیدید. مثلاً می‌گویند راه طی‌شده است. انبیا آمده بودند تا بشر وضع خوبی پیدا بکند. الان کمتر است ها ولی خب هست. قبلاً بیشتر بود. مواجهه‌ای که ایرانیان در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم با غربی‌ها پیدا کردند. می‌گفتند اسلام همین است که آنجاست. ما از اسلام منحرف شده‌ایم.
انبیا به قصد و غایتی که داشتند رسیدند. غرض انبیا محقق شده، منتها در آن جا. حالا مهم نیست که اسم پیغمبر را هم نمی‌آورند. پیغمبر یعنی حضرت عیسی که به نظر ما پیغمبر است. از نظر خود مسیحیان که پیغمبر نیست؛ خداست. حالا چه بیاورند و چه نیاورند. آنجا مناسباتی برقرار شده که انبیا می‌خواستند آن مناسبات برقرار بشود. راه طی‌شده است.
خب این فکر مبتنی بر یک موجبیت است. حالا موجبیت علّی به کنار. بالاخره شما در ادیان مبدأ و معادی دارید. گفتیم که آنها هم قائل هستند. این‌ها لزوماً جنبه علّی ندارد. یعنی لزوماً که نه، قطعاً جنبه علّی ندارد. چون علیت در واقع مال فلسفه است و آن به اراده خداوند برمی‌گردد. و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض. «نرید»؛ ما اراده کردیم. حالا می‌توانید به آن صورت عقلی بدهید. حتی صورت فلسفی بدهید. بعضی‌ها سعی کردند یک همچین کاری بکنند و سعی می‌کردند یک همچین کاری بکنند ولی خودش به خودی خود هیچ جنبه علّی ندارد. موجب ندارد.
خب آیا این هم جبر است؟ این که اراده قدیم نسبت به اراده حادث که اراده ماست اولویت دارد. این که عین عقیده دینی است دیگر. این که شما بگویید همه‌اش آن اراده است، این درست نیست. چنان که بگویید همه‌اش این اراده حادث است. این هم درست نیست. لا جبر و لا تفویض و الامر بین الامرین. البته این را شیخ شبستری می‌گوید و ما این را قبول نداریم ولی خب منظور او هم واقعاً این نیست که جبر است. هر آن کس را که مذهب غیر جبر است/ نبی فرمود او مانند گبر است. القدریت مجوس هذه امه.
حالا غرض این که البته این حرف درست نیست. نه جبر مطلق و نه اختیار مطلق. هیچ یک درست نیست. کسانی که از اختیار مطلق بشر صحبت می‌کنند، دانسته یا نادانسته تحت تأثیر فکر مدرن قرار دارند. کسانی هم که از جبر مطلق صحبت می‌کنند، این‌ها هم طبیعتاً از آن چیزی که در اسلام و در لسان ائمه آمده؛ روایت ظاهراً منقول از امام جعفر صادق ؟ع؟ است. مطابق آن بحث‌هایی که آن موقع درگرفته بود. عرفا هم آورده‌اند. فلاسفه هم توی آثارشان آورده‌اند.
این که بشر اختیار دارد یا اختیار ندارد. اختیارش به چه معناست. اختیارش جایی است که منطبق بر اختیار دوست است یا جایی که غیر از این است. وقتی مختار او مختار حضرت حق است، این مختار است یا موقعی که غیر از آن است مختار است؟
کی مختار است؟ وقتی شما قائل به اراده و اختیار مطلق باشید، می‌گویید وقتی که غیر اراده حضرت حق است. این جوری می‌گویید دیگر. یا باید به حلول اتحاد قائل باشید. چون اگر بگویید اراده او اراده خداست، می‌گویید پس این چی است. در حالی که بالاترین مرتبه سلوک فناست دیگر. فنا آن جایی است که اراده او اراده خودش نیست. اراده دوستش است. ولی خدا این جوری است. هر چه اراده می‌کند، اراده دوست است.

  خودنویس
 دکتر رضا سلیمان حشمت

 

captcha
شماره‌های پیشین