342
دوشنبه، ۰۱ آبان ۱۳۹۶
16

صبح نو

حکمت تاریخ 3

وجه عقلی اندیشه ترقی


این در انسان تک ساحتی مارکوزه و اینها هم خیلی توضیح داده شده که انسان چه جور فقط تک ساحتی است. در واقع فقط یک نحو. این که تولید بکند. کار می‌کند که مصرف بکند. مصرف می‌کند که کار بکند. توجه کنید. مثل این که بیرون از این چرخه دیگر چیزی وجود ندارد.
 غیر از این چیز دیگری نمی‌فهمد. بعد هر چه که در این چرخه قرار بگیرد، معقول است. هر چیزی که بیرون از این قرار بگیرد، نامعقول است. غیر منطقی است. نامعقول است. سوبژکتیو است. تعلقات روان‌شناختی است.
این جوری تعبیر می‌کنند.
همه چیز کاربستی و کاربردی است. عشق به وطن، اگر لازم شد آن را به کار می‌بریم. ایدئولوژیک به معنای بد کلمه. دینداری، خب حالا مردم دینداری هستند. ما چه کارش بکنیم. نمی‌توانیم یک دفعه بگوییم که شما بی‌دین باشید یا اصلاً نباشید.
 این را هم باید به جهتی که معقول باشد جهت بدهیم. جهت عقلی داشته باشد. به معنای جدید کلمه. چون عقلانیت دوره جدید حسابگرانه است یا لااقل در حسابگری تمام می‌شود. نه این که اصلاً اصل آن هم حسابگرانه است. نه. اصل آن نمی‌تواند حسابگرانه باشد. اصل آن ورای حسابگری است ولی خب در حسابگری تمام می‌شود. یعنی چرتکه می‌اندازد. اگر سود داشت و سودمند بود.
حالا غرض این است. خلاصه قضیه و مطلب این است که وجه نظرهای مختلفی در مورد این که آیا جهت تاریخی وجود دارد یا جهت تاریخی وجود ندارد هست. یا اگر وجود دارد، این جهت چگونه است. واقعاً راجع به این جهت تاریخ در دوره بعد از نیچه، انصافاً خیلی تردید شده. یعنی خیلی تردید کردند.
 بحث‌هایی که الآن مطرح می‌کنند. هنوزهست ها ولی لااقل سعی می‌کنند که به صورت دیایدیاف پرودگس مطرح نکنند. وگرنه می‌بینی که در باطن فکرشان همان ایده ترقی هست.
چون اگر ایده ترقی را در نظر بگیرید. یعنی بگویید که انسان ترقی پیدا کرده، در نتیجه اتفاقی که می‌افتد این است که بالاترین صورت ترقی انسان میزان است. می‌شود بر این اساس بین فرهنگ و تمدن‌های مختلف گفت وگو کرد؟ یک آدم بزرگ بالغ با آدم طفل چه
گفت‌وگویی می‌تواند داشته باشد. می‌تواند گفت وگو بکند؟ بنابراین غرب نمی‌تواند با تمدن‌های دیگر گفت وگو بکند. غرب باید به آنها بیاموزد ولی وقتی این جوری نگاه نکنید.
شما قائل باشید یا لااقل بپذیرید که آن طرف مقابل شما هم به اندازه شما حقی دارد. ممکن است داشته باشد. وگرنه این تحقق پیدا نمی‌کند و به معنای حقیقی کلمه دیالوگی اتفاق نمی‌افتد.
 بلکه دیالوگ دیالوگ یک آموزگار نسبت به طفل دبستانی است. حالا البته ممکن است حتی شیوه‌اش طوری باشد که این بیاموزد، بدون این که نشان بدهد این دارد به او یاد می‌دهد ولی در اصل هیچ توفیری در اصل ماجرا نمی‌کند. بالاخره این معلم است و آن متعلم است. حالا این طوری نشان می‌دهد یا به گونه‌ای است که این جوری نیست که به قول معروف یک شیوه آموزش سنتی باشد. مثلاً یک طرف حرف بزند و بقیه گوش بدهند، بلکه آنها هم یاد می‌گیرند که حرف بزنند. گفت وگو بکنند اما از این سنخ است دیگر.
مثلاً بین تمدن‌ها و فرهنگ‌ها و تاریخ‌های دیگر چه اتفاقی می‌افتد. غرب چه جور می‌تواند با تمدن‌های شرقی گفت وگو بکند. این مطلب، مطلب خیلی مهمی است ولی گونه‌های مختلفی هم هست.
آن کلمه‌ای که معمولاً اینها در انگلیسی به کار می‌برند، دیو‌لوپمنت است که به اصطلاح بسط و توسعه است. بسط و توسعه که گفته می‌شود، معنایش این است که یک چیزی از آغاز یک جهتی دارد که نسبت به آن جهت بسط و توسعه پیدا می‌کند. بنابراین نظر به جهت، ما می‌توانیم درجات مختلفی از بسط و توسعه را شاهد باشیم. اگر این جوری در نظر بگیریم، قطعاً موجبیت درکار می‌آید. یک وقت هم هست که موجبیت نیست.
عده‌ای هستند که موجبیت را به لحاظ علمی رد می‌کنند ولی اندیشه ترقی را قبول دارند. لیبرال‌ها این جور هستند. خب اگر اندیشه ترقی را قبول داری، به تو که وحی نشده. اگر بگویی من قبول دارم، باید یک وجه عقلی برای آن درست بکنی. زیر بار آن وجه عقلی‌اش نمی‌رود. می‌گوید همه بیاییم قبول کنیم. مگر قبول نداری. شما نگاه کن. اوبژکتیو نگاه کن. به واقعیت نگاه کن.

  خودنویس
 دکتر رضا سلیمان حشمت

 

captcha
شماره‌های پیشین