341
یکشنبه، ۳۰ مهر ۱۳۹۶
16

صبح نو

حکمت تاریخ 2

علیت و موجبیت


تا به آن مرحله مطلق تاریخ برسیم که از نظر هگل این مرحله مطلق در اروپا، در فلسفه خود هگل تحقق پیدا کرده؛ ولی ماتریالیسم تاریخی هم ‌چنین کم اشکال به هم نمی‌زند. حالا ماتریالیسم تاریخی هم این است. بالاخره یک غایتی در کار هست دیگر. منتها این غایت ماتریالیسم اینجا توجه به این است که جهات معیشتی انسان به تعبیر مارکس جنبه زیربنایی دارد. در واقع این فرا استراکچر است. عبارت است از آن مناسبات تولیدی که این مناسبات تولیدی عوض می‌شود. تغییر پیدا می‌کند و با تغییر آنها افکار هم عوض می‌شود. بنابراین هیچ فکری فکر اصیلی نیست و همیشه دچار تحول می‌شود. دچار صیروریت می‌شود تا این که به آخرش برسد.
این یک جور تفسیر علّی است. حالا دقت کنید که همه اینها بر اساس علیت است. علیتی که موجبیت را قبول دارد و در فیزیک نیوتن هم به همین شکل استنباط می‌کرد. برای همین مارکسیست‌ها بر اساس فیزیک نیوتن می‌گفتند این علمی هم هست.
حالا فیزیک کوانتوم که در کار آمد، آنجا که مسأله جبر نبود و ایندترمینیستی بود، چون اینها قائل به دترمینیسم بودند، می‌گفتند اینها را سرمایه‌داری و امپریالیسم درست کرده. استالین این جوری می‌گفت. می‌گفت اصلاً این فیزیک را علیه ما درست کرده‌اند و این فیزیک کوانتوم، فیزیک باطلی است.
بنابراین ممکن است یک کسی به این قائل نباشد که تاریخ یک فرجامی دارد. اگر کسی یک چنین طرز تلقی‌ای داشت، این آدم قطعاً مدرن نیست. پست مدرن‌ها این جوری هستند. به فرجامی قائل نیستند. نیچه خودش همین جور بود. یعنی قائل بود که این جور نیست. ترقی همیشه درست نیست.
پست مدرن‌ها همیشه با نیچه سر و سری دارند. یعنی تاریخ فرجامی ندارد. علاوه بر این، این چه حرفی است که شما بگویید امروز بهتر از دیروز است. مثلاً دیروز بهتر از پریروز بوده. پریروز بهتر از پس‌پریروز بوده. فردا بهتر از امروز است. این حرف‌ها یعنی چی. این افسانه‌ها را برای چی درست می‌کنید. این که بخواهید امروز را ستایش بکنید و به اصطلاح اکنون‌زده باشید، این باور را درست کردید و پیدا کردید. در حالی که به اعتقاد او یونان باستان خیلی بهتر از مسیحیت و دوره جدید است. یعنی به لحاظ فرهنگی و تمدنی به نظر او بهتر است. برای این که آنجا تراژدی هست. پهلوانان هستند. حماسه هست. سلحشوری هست. دیونوسس هست. در حالی که وقتی آپولن می‌آید و با سقراط و اولیپیدس، آپولن غلبه می‌کند. آپولن وجه عقلی است دیگر. وجه عقلی انسان بر وجه دیونوسسی او که وجه وجد و طرب و اینهاست غلبه پیدا می‌کند. در نتیجه به نظر آنها انسان منحط می‌شود.
این انحطاط از یونان پیش از مسیح هست. در افلاطون و بعد از افلاطون. در مسیحیت بیشتر می‌شود و در دوره جدید هم این انحطاط وجود دارد که در دوره جدید دیگر هیچ پهلوانی نیست. همه دنبال امور مبتذل هستند. هیچ کس هیچ ایده‌آل بزرگی ندارد. اگر داشته باشد، ابله داستایوسکی می‌شود یا مثلاً دون کیشوت سر وانتس می‌شود. دیگر پهلوانی نیست. همه به قهرمانان ورزشی یا ستاره‌های فیلم‌ها تبدیل می‌شوند. این‌ها به جای پهلوانان می‌نشینند.
این‌ها دنبال چی هستند. پول. دنبال چی هستند. پول. اگر پول بیشتری بدهند، از این تیم به آن تیم می‌روند ولی خب یک عده‌ای باور می‌کنند. هم اینها را باور می‌کنند و هم سرگرمی است. سرگرمی است. بازی است دیگر. لهو و لعب است. از این تیم به آن تیم می‌رود و از آن تیم به این تیم. یا ستاره‌های سینما امروز هست. فردا این می‌رود و آن یکی می‌آید. این پیر شده و دیگر به درد نمی‌خورد. یکی دیگر را درست می‌کنند. انسان‌ها با همین‌ها. بعدش هم این مجلات زرد شروع می‌کنند. می‌نویسد این از این طلاق گرفت. با آن ازدواج کرد. با اینها سرگرم هستند.
دیگر پهلوان به معنای این که بایستد و قیام بکند، دیگر اینها را قبول ندارند. اگر کسی حتی بخواهد به اسم خدا بجنگند، قبول ندارند اما اگر مثلاً برای امیال دنیوی‌اش بجنگد، این را معقول می‌دانند. کسی شماتت نمی‌کند که این آدم خل بوده که برای این تکه زمین جنگید.
چرا؟ چون ارزش‌های دنیایی و به تعبیر نیچه ارزش‌های جدید، ارزش‌های خیلی مبتذل و معمولی انسان‌هاست. این که چه بپوشد. مشکلش این است که چه بپوشد. بزرگ‌ترین مشکل انسان جدید این است که مثلاً چه رنگی بپوشد و برود. از امروز تا چند روز دارد فکر می‌کند که می‌خواهد عروسی کی برود، چه رنگی بپوشد. چه جور لباسی بپوشد. لباس شب او چه باشد. روزش چه باشد.
بعد اگر راجع به یک امور جدی‌تر باشد، حوصله‌اش سر می‌رود. خمیازه می‌کشد. دهان‌دره می‌کند. دیگر نمی‌خواهد بشنود. همه‌اش ذهنش این است که از کجا پول در بیاورد. بعد از این که این پول را در آورد، کجا مصرف بکند که خوشش بیاید. نفس اشباع بشود.
ادامه دارد...

  خودنویس
 دکتر رضا سلیمان حشمت

 

captcha
شماره‌های پیشین