340
شنبه، ۲۹ مهر ۱۳۹۶
7
پالم از فهرست پیگیری‌ها خارج شد

پایان پرونده پرچرب

بعد از سه سال، پرونده شکایت علیه مسوولان دولتی ذیربط در زمینه روغن پالم تمام شد. درنهایت بعد از کش‌وقوس‌های فراوان، متهمان پرونده پالم تبرئه شدند. درست است شکاتی که در این زمینه اعلام دعوی کرده بودند، پیروز میدان نبودند اما از نظر آقای «مصطفی ترک‎همدانی» مشهورترین وکیل این پرونده، آنها پیروز میدان هستند.

ناظران نیمه‌خاموش رازآلود

صبح نو

ناظران نیمه‌خاموش رازآلود

در جغرافیای بی‌مرز و پرنقش‌و نگار اینستاگرام، شناسه‌های معروف با دنبال‌کنندگان چندهزار و گاه چندصدهزار نفری نشسته‌اند، هریک با زندگی عمومی گشوده‌ای که جزئیات زندگی‌اش را از لحظه بیدار شدن صبح تا به خواب رفتن شب، از رستوران مورد علاقه‌ تا غمگین‎ترین آهنگ زندگی‌اش، با هزاران نفر غریبه سهیم می‌شود و تجربه زندگی مثل نسخه همه‌پیچ در دسترس عموم قرار می‌‌گیرد و از هزار و یک راه برای شادی و مثبت‌اندیشی و قدرت برتر ذهن می‌گوید. آنهایی که در هیبت پیامبران عصر جدید شکل مردم‌پسندی از روان‌شناسی خوشبختی را تبلیغ می‌کنند و روز به روز بر تعداد پیروانشان افزوده می‌شود.
پس از آنها، کاربران عادی نشسته‌اند؛ بدنه اصلی کاربران این رسانه اجتماعی، کسانی که جماعتی محدود از آشنایان مجازی و غیرمجازی را پیرامون خود دارند و با احساسات و رنگ‌های معمولاً اغراق‌شده، تصویری کم و بیش دلخواه از شادی‌ها و غم‌های زندگی‌شان را به نمایش می‌گذارند، یک بُرش کوتاه از حیات مداوم که وقتی از پیوستار بروز خود خارج می‌شود، شاید نه تنها نسبتش با کل زندگی مبهم شود که حتی گاهی یک برداشت نادرست از یک بازه زندگی مؤلف را به مخاطبش می‌رساند. این کاربران عادی که بنا به صلاح‌دیدهای شخصی، برخی برای عموم تماشاچیان بالفعل و بالقوه این استادیوم می‌نویسند و برخی مخاطبان خود را دست‌چین می‌کنند تا هرکسی به درونیات آنها راه نیابد.
زیر پوست اینستاگرام، جریان دیگری نیز در حرکت است؛ ناظران خاموش رازآلود. جماعتی که در سایر رسانه‌های اجتماعی هم پیدا می‌شوند، اما حضورشان در اینستاگرام بیشتر توی چشم می‌زند. فضای اینستاگرام ایرانیان آن‌قدرها سیاسی نیست که حضور بی‌صدای ساکتان اینستاگرام بتواند معنای خاصی داشته باشد و در جایی که عموم تصاویر از زندگی روزمره‌اند، عجیب می‌نماید که کسی نخواهد در این فستیوال عادی و بی‌دغدغه شرکت کند. این صفحاتی که هیچ تصویری ندارند یا معدودی تصویر بسیار عادی یا حتی کُپی و بی‌توضیح خاصی به اشتراک گذاشته‌اند، اگر چه خالی به نظر می‌آیند اما متروک نیستند. پشتِ آن صفحه خالی کسی است که اگر چه علاقه‌ای به سهیم شدن زندگی خود ندارد اما لحظه‌ای از گوشه و کنار زندگی دیگران غافل نمی‌ماند. پای ثابت پسندیدنِ اکثر پست‌ها و جز اولین‌ بینند‌گان استوری‌های اینستاگرامی است، اما در لفافه می‌گوید: «عکس پست نمی‌کنم پس هستم.» لحظه‎ها و داستان‌ها و لایه‌های زندگی‌شان را دور از هیاهوی زندگی آشکار و مدام تصویر شده دیگران نگه می‌دارند؛ جذابیت رمزآلودگی، به شیوه پنهان و ناشناس بودن. پس عجیب هم نیست که این شناسه‌های خالی به رغم حضور مدت‌دارشان و عدم تولید محتوا، دنبال‌کنندگان خود را دارند. در فضایی که تولید محتوا برایت پسند و همراه می‎آورد، حالا عدم تولیدش هم هواداران خود را دارد. اگر شبکه‌های اجتماعی جدید امکان به روی صحنه‌ آوردن تکه‌هایی از زندگی خصوصی را دارد، مرزها و دیوارها را جابه‌جا می‌کند و «اندرونی» را به «بیرونی» می‌کشاند، عجیب نیست این میل کنجکاوی تا آنجایی پیش برود که کاربران، صفحه‌ای خالی را به امید آنکه شاید روزی لحظه‌ای از خودش را سهیم شود دنبال کنند، یا در جستجوی موقعیت سرک کشیدن باشند. حتی اگر هیچ‌وقت تصویری و آنی از پیش چشم‌شان عبور نکند، اما احتمال وقوعش راضی‌شان می‌کند. شبکه‌های اجتماعی در تمام این سال‌ها با خیال واقف بودن روی جنبه‌های زندگی دیگران، وعده قدرتی کاذب به کاربران داده‌اند که این ناظران نیمه‌خاموش آن قدرت را به تعلیق بُرده‌اند. دیگران هم دنبالشان می‌کنند تا بلکه فرصتی برای شکستن این تعلیق پدید بیاید.
چطور اما در چنین فضای فریبنده‌ای، در جایی که گوشی‌های همراه هوشمند به همه این فرصت را می‌دهند که جزئی از این جهان جدید باشند، در محاصره رنگ‌ها و نورهای مصنوعی که ساده‌ترین و بی‌کیفیت‌ترین عکس‌ها را هم به مدد ابزارش می‌تواند به «عکسی زیبا» بدل کند، فرد در برابر وسوسه انتشار عقب می‌نشیند و مهره‌ها را به شیوه دیگری می‌چیند؟ ‌دیگران حجم عظیمی از زندگی‌شان را روی دایره می‌ریزند، اما این «ناظران نیمه‌خاموش رمزآلود» می‌کوشند با عدم تولید محتوا همچنان خطوط تمایز و تفکیک را زنده نگه دارند و تن به ابتذالِ فراگیر شدن ندهند، می‌کوشند که با بی‌اعتنایی به این جاذبه انکارش کنند.
آنها هرقدر هم برای دیگران مرموز باشند، به نوبه خود اسیر جاذبه «کنجکاوی» در این فضا شده‌اند، این کنجکاوی (یا فضولی، یا چشم‌چرانی، یا هر اسمی که برایش مناسب بدانیم) که حالا دیگر بخشی از زندگی روزمره ماست. هم‌سلولی‌های کم‌حرف در یک زندان بزرگ، یا یک هتل جذاب با درهای باز، که به قول هتل‌کالیفرنیا: «هروقت خواستی می‌توانی از آن خارج بشوی، ولی هرگز نمی‌توانی ترکش کنی.»

  یادداشت    محمد معماریان
دانشجوی دکترای مدیریت رسانه

captcha
شماره‌های پیشین