334
چهارشنبه، ۱۹ مهر ۱۳۹۶
15

تبعیض آموزشی

روایتی انتقادی از تحلیل‌های جامعه‌شناسانه درباره شهید حججی

ذبح پدیده به پای ادبیات نظری

پدیده‌ای عظیم مقابل چشمان ما رخ داده است. سرِ جوانی از متولدین دهه 70 کیلومترها دور از خاک ایران توسط گروه داعش بریده شده و بازگشت پیکر بی‌سر او به ایران اجتماعات میلیونی را در کشور رقم‌زده است. شهید حججی از همان دهه هفتادی‌هایی است که بعضی نویسندگان آن را «نسل فان» دانسته‌اند! حتی اگر هیچ دلبستگی‌ای به این پدیده نداشته باشیم، وسعت و برجستگی پدیده آن‌قدر هست که به آن بیندیشیم. به‌ویژه آنکه «شغل»مان اندیشیدن به این چیزها باشد. در این گزارش قصد داریم گفته‌های عده‌ای از فعالان حوزه جامعه‌شناسی را درباره شهید حججی با نگاهی تحلیلی مرور کنیم.

صبح نو

روایتی انتقادی از تحلیل‌های جامعه‌شناسانه درباره شهید حججی

ذبح پدیده به پای ادبیات نظری

پدیده‌ای عظیم مقابل چشمان ما رخ داده است. سرِ جوانی از متولدین دهه 70 کیلومترها دور از خاک ایران توسط گروه داعش بریده شده و بازگشت پیکر بی‌سر او به ایران اجتماعات میلیونی را در کشور رقم‌زده است. شهید حججی از همان دهه هفتادی‌هایی است که بعضی نویسندگان آن را «نسل فان» دانسته‌اند! حتی اگر هیچ دلبستگی‌ای به این پدیده نداشته باشیم، وسعت و برجستگی پدیده آن‌قدر هست که به آن بیندیشیم. به‌ویژه آنکه «شغل»مان اندیشیدن به این چیزها باشد. در این گزارش قصد داریم گفته‌های عده‌ای از فعالان حوزه جامعه‌شناسی را درباره شهید حججی با نگاهی تحلیلی مرور کنیم.

نخستین مورد، اظهارنظر دکتر غلامرضا جمشیدی‌ها عضو هیات علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران است. در مصاحبه او با خبرگزاری مهر آنچه به چشم می‌خورد بیانیه‌ای علیه جامعه‌شناسی و نظریه‌های متداول آن است و چندان به شهید حججی پرداخته نشده است. او ابتدا به نظریه تئوری نسل‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید: «ابن خلدون برای این نسل‌ها اسامی را عنوان می‌کند که به ترتیب نسل نخست را بنیان‌گذار انقلاب، نسل دوم را مباشر، و نسل سوم را مقلد و درنهایت نسل چهارم را منهدم‌کننده می‌نامید.»
جمشیدی‌ها سپس بیان می‌کند که برخلاف گفته ابن‌خلدون ممکن است در یک دوره زمانی هر چهار گروه نسلی وجود داشته باشند. او معتقد است که حججی به‌‌رغم اینکه در دوره چهارم زندگی کرده اما متعلق به نسل نخست انقلاب است. دو نکته در تحلیل جمشیدی‌ها به چشم می‌خورد؛ یکی اینکه خود شهید حججی در نگاه او غایب است و متن سخنان و زندگی او چندان مورد توجه قرار نمی‌گیرد. بلکه ویژگی‌های شهید حججی در نگاه او مفروض گرفته شده و الفاظی کلی و بدیهی مانند «شهادت‌طلبی»، «دل پاک»، «انقلابی» در وصف او بیان شده است. دومین نکته در گفته‌های جمشیدی‌ها رویکرد کلی اوست که بیشتر معطوف به نقد جامعه‌شناسی است تا تبیین شهید حججی. در این نگاه شهید حججی صرفاً مثال نقضی برای تئوری‌های جامعه‌شناسی است و این موضوع مورد تاکید قرار می‌گیرد که نمی‌توان با عقلانیت ابزاری حاکم بر تفکر غربی او را توضیح داد.
دومین تحلیل متعلق حجت‌الاسلام مجتبی نامخواه، پژوهشگر دانش اجتماعی مسلمین است که سعی دارد با نگاهی نسبتاً همدلانه، با مفاهیمی مانند «انسان انقلاب اسلامی»، «انسان خمینی» و «انسان خامنه‌ای» شهید حججی را تحلیل کند. او در یادداشتی که در روزنامه فرهیختگان منتشر شده، ابتدا توضیح می‌دهد که بر اساس نظر امام خمینی؟ره؟ انقلاب اسلامی حاصل تحولی درونی در انسان‌ها بود. سپس یکی از شاخص‌های این تحول را «عشق به مرگ» و «شهادت‌طلبی» عنوان می‌کند و در آخر نتیجه می‌گیرد که شهید حججی مصداق بارز عشق به مرگ است و بنابراین می‌توان او را «انسان انقلاب اسلامی» نامید.
نکته بارز تحلیل نامخواه نگاه اگزیستانس اوست. نگاهی که او را به مشرب فلاسفه اگزیستانس که به حالات درونی انسانی توجه ویژه دارند نزدیک می‌کند. او می‌نویسد: «انسان انقلاب اسلامی اغلب در اختیار داشتن این معنا از مرگ را با استقبال از مرگ نشان ­داده است. حججی اما در موقعیتی قرار گرفت که توانست این صداقت را پیش از مرگ و در موقعیتی استثنائی نشان بدهد. برای توضیح بهتر این موقعیت می‌توانیم از یک از مفهوم اگزیستانسیالیستی به شکلی استعاری وام بگیریم. مفهوم «وضعیت مرزی» ( boundary situation) ناظر به وضعیتی خاص است که امکان بروزِ فرد، آن‌چنانی که هست را فراهم می‌آورد. در وضعیت مرزی نوعی اجبار به صداقت وجود دارد. یاسپرس در توضیح مبسوطی مرگ را وضعیت مرزی نهایی می‌داند.»
نامخواه تاکید می‌کند که شهید حججی با «قهرمان» در تراژدی ارسطو، قهرمان در فلسفه هگل و قهرمان در تفکر آلبر کامو متفاوت است اما تفاوت‌های آنها را توضیح نمی‌دهد. عشق به مرگ چیزی است که در فلسفه‌های غربی و از جمله فلسفه‌های اگزیستانس جایگاه مهمی دارد. چیزی که تراوشش را در صورت سیاسی ایدئولوژی نازیسم می‌بینیم. لذا احاطه ادبیات اگزیستانسیالیسم بر پدیده شهید حججی نمی‌تواند به تمامه از عهده توضیح او برآید.
نامخواه در جای دیگری تصریح می‌کند که حججی با مرگ‌طلبی داعشی هم متفاوت است. او می‌گوید: «کیست که نداند در معادله انتحار، «مرگ دیگری» متغیر مستقل و «مرگِ خود» متغیر وابسته است. مرگ در نظر انتحاری بیشتر از آنکه حاصل عشق به موت خود باشد، نتیجه نفرت از زندگی دیگری است.»
به نظر می‌رسد این مبنا هم نمی‌تواند تمایز شهید حججی را با انتحاری‌های داعش روشن سازد. چراکه انتحاری داعش هم برای کشتن دیگران که به هر دلیلی برای او تکلیف شمرده می‌شود، حاضر است جان خود را فدا کند تا به‌زعم خودش به محضر رسول خدا برسد. در ظاهر امر او و استشهادی حزب‌الله لبنان طالب و عاشق مرگ هستند و صداقتشان را در ظاهر با مرگشان نشان می‌دهند.
سومین تحلیل متعلق به دکتر احمد نادری عضو هیات علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران است. در مصاحبه او با خبرگزاری مهر شاهد یک تمایز در یک دوگانه هستیم. در یک سو شهید حججی نماد یک جریان ریشه‌دار و تاریخی است که در فرهنگ عاشورا ریشه دارد. در سوی دیگر همه تراوش‌های دیگر جامعه ایرانی قرار دارد که ریشه‌دار نیست و ناشی از سیاست‌های نئولیبرالی دولت‌های پس از جنگ و پروپاگاندای جریان غرب‌زده است. او جریان اول را با مفاهیمی مانند «انقلابی»، «فرهنگ شیعی»، «شهادت»، «مقاومت»، «حق‌طلبی» و «ضدیت با بوروکراسی» توضیح می‌دهد و جریان دوم را به مفاهیمی مانند «محافظه‌کاری»، «غرب‌گرایی»، «بوروکراسی» و «غیرانقلابی» متصف می‌داند.
به نظر او نتیجه انتخابات‌هایی که منجر به روی آمدن جریان غرب‌گرا می‌شود ناشی از هژمونی سیاسی و رسانه‌ای جریان غرب‌گراست و ریشه در هویت ما ندارد. او برای اثبات این مدعا، واکنش‌های تند رای‌دهندگان به لیست امید نسبت به سلفی حقارت نمایندگان را مثال می‌زند.
به اعتقاد نادری بروکراسی نتیجه تفکر غربی است که ملازم با محافظه‌کاری است و انقلابی‌گری در مقابل آن قرار دارد. او می‌گوید: «شهید حججی محصول تفکر ضد بوروکراتیک است که ما آن تفکر را تفکر انقلابی می‌نامیم.» او در بخش دیگری از مصاحبه به مفهوم انقلاب آخرالزمانی مارکس اشاره می‌کند. اما آنچه در نگاه او مغفول مانده، نگاه کلی او به تمدن غرب است. نگاهی که شامل تفکر مارکس هم می‌شود و اگر شهید حججی را در مقابل محافظه‌کاری غربی معنا کنیم، لاجرم او را باید در طیف انقلابی‌گری غربی ببینیم. او در گفته‌هایش عنایتی به تفاوت انقلابی‌گری مارکسیستی و انقلابی‌گری شهید حججی ندارد. چنانچه در زندگی شهید حججی نیز حرکت رادیکال و براندازانه نسبت به ساختار بروکراتیک شاهد نبوده‌ایم.
درمجموع از این سه تحلیل می‌توان نتیجه گرفت که به‌جای آن‌که شهید حججی به‌مثابه یک پدیده بی‌نظیر و بکر مورد تحلیل قرار بگیرد، تحلیلگران بیشتر به دنبال جای دادن او در ادبیات نظری پیش‌ساخته خود هستند یا دست‌کم او را مثال نقض تئوری‌های پیشین می‌دانند و نه بیشتر.

 

captcha
شماره‌های پیشین