329
چهارشنبه، ۱۲ مهر ۱۳۹۶
14

فطرت، طبیعت عام و طبیعت تاریخی بشر

گزارشی از سخنرانی دکتر مهدوی‌زادگان در نشست «نگاهی به وجوه سیاسی دفاع مقدس»

اجتماع مردمی تنها با هویت اسلامی ممکن است

«هویت‌یابی عاشورایی در دفاع مقدس با تاکید بر اندیشه سیاسی امام خمینی (ره)» موضوع سخنرانی دکتر داود مهدوی‌زادگان، عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در نشست دیروز این پژوهشگاه با عنوان «نگاهی به وجوه سیاسی دفاع مقدس» است. در این گزارش مروری به ایده او درباره این موضوع خواهیم انداخت.

صبح نو

فطرت، طبیعت عام و طبیعت تاریخی بشر

در تفاسیری که از انسان ارائه می‌شود معمولاً سه مرتبه وجودی برای او در نظر گرفته می‌شود: فطرت، طبیعت عام بشری و طبیعت تاریخی بشر (صورت مثالی انسان در هر دوره از تاریخ).
فطرت بخشی از نهاد انسان و مفهومی کاملاً قرآنی است. فطرت درونی‌ترین و خاص‌ترین لایه وجودی انسان است و فقط مختص او بوده و در موجودات دیگر یافت نمی‌شود. قرآن با اشاره به فطرت، بدعت در خلقت بشر و تمایز او از سایر موجودات را توضیح می‌دهد. فطرت در نهاد انسان نماینده عین ثابت انسانیت است. هر موجود بر اساس حقیقتی خلق می‌شود و در طول دوره حیاتش سعی می‌کند هر چه بیشتر به این حقیقت وجودی نزدیک شود.
طبیعت عام بشری مجموعه استعدادها و نیازهایی است که در تمام انسان‌ها در تمام ادوار بشری وجود داشته است و انسان در بعضی از این نیازها حتی با حیوانات مشترک است. همه انسان‌ها همیشه مجموعه‌ای از نیازهای جسمی، نیازهای عاطفی نیازهای اجتماعی؛ و استعدادهایی هم چون استعداد خشمگین شدن، استعداد آفریدن و... را به درجات مختلف داشته‌اند اما آنچه تعیین می‌کند در هر دوره تاریخی به این نیازها چگونه پاسخ داده شود، طبیعت یا سرشت تاریخی بشر نامیده می‌شود.
طبیعت تاریخی فضایی ایجاد می‌کند که در ذیل آن فطرت رشد کرده یا سرکوب شود و مشخص می‌کند که به کدام نیازهای طبیعت عام بشر پاسخ داده شود و این کار چگونه صورت بگیرد.
جهان‌بینی روشنگری‌، در تعریف خود از انسان معتقد به این است که انسان‌ها نوعاً دارای طبیعت مشترک انسانی هستند که بر مبنای عقلانیت و در چهارچوب محاسبه سود و زیان و لذت طلبی و پرهیز از رنج عمل می‌کند. در این تعریف‌، انسان موجودی عاقل انگاشته می‌شود و چون معیار و رکن عقلانیت روشنگری سودجویی است، پس صورت مثالی بشر مدرن را مطابق با الگوی رفتاری انسان بورژوا که بر مبنای لذت‌طلبی و سودجویی است در نظر گرفته و این صفات را به‌عنوان طبیعت عام بشری به رسمیت می‌شناسند.
تفسیری که جهان‌بینی روشنگری از طبیعت انسان ارائه می‌دهد درواقع تنها بیانگر طبیعت تاریخی انسان مدرن است و نه حقیقت انسان، که فیلسوفان روشنگری به‌صورت نابجا و حق‌به‌جانب آن را به همه ادوار و اعصار تاریخ غرب و عوامل غیر غربی تعمیم می‌دهند و فطرت انسان را به‌طور مطلق به دست فراموشی می‌سپارند. البته جهان‌بینی دینی سود و لذت را تقبیح نکرده و در پی از بین بردن آن نیست، بلکه در پی آن است که به لذت جهت و تداوم ببخشد و  آن را تعمیق دهد.
تئوری دیگری که هسته مرکزی تاریخ غرب مدرن را تشکیل می‌دهد تئوری اندیشه ترقی است. مدرنیته یک فهم فلسفی از تاریخ دارد که عمدتاً در دوره روشنگری پرورش پیدا کرده است اما گذشتگان همیشه نوعی حکمت معنوی برای شناخت تاریخ داشته‌اند. اکثر فرهنگ‌های باستانی فهمی دایره‌وار از تاریخ دارند و آن را به‌صورت خطی نمی‌بینند.
بر اساس فهم فلسفی تاریخ در اندیشه مدرن، گذشته همیشه مملو از نقص‌، جهل و ایراد است و با گذشت زمان همواره تکامل‌، پیشرفت‌، سلامت‌، رفاه و عدالت بیشتری نصیب انسان شده است، گویی سیر حرکت در زمان لزوماً موجب کمال است. بر طبق دیدگاه مدرن، انسان اولیه در ابتدا جاهل بوده و به چند خدا باور داشته است، پس‌ازآن به تکامل رسیده و به یک خدا باور پیدا کرده است و درنهایت با فرارسیدن دوره مدرن به علم و عقل تجربی ایمان آورده و از خداباوری عبور کرده است و به اوج ترقی خود رسیده است.
او از نقطه صفر جهالت و بی‌نوایی و فقر مطلق شروع کرده است و با گذشت زمان متکامل‌تر شده و پایان و اوج این مسیر نیز غرب مدرن است. گویی تمام تاریخ کوششی است که انسان برای رسیدن به مدرنیته طی می‌کند.
چنانچه هگل اندیشمند آلمانی می‌گوید: تمام تاریخ سیری جبری است به‌منظور رسیدن سوژه به آزادی. نگاه دینی کاملاً در تضاد با این دیدگاه قرار دارد. در نگاه دینی‌، نخستین انسان، اتفاقاً پیامبر است.
حیات اولیه بشر در جامعه‌ای تحت عنوان امت واحده جریان داشته است که در آن تمام نوع بشر متحد بوده، به یک دین باور داشتند و انکسار و تفرقه‌ای وجود نداشت. زبان مخلوق بشر نبوده، بلکه خدا کلمات را به انسان داده و خانه‌سازی و علوم و ریاضیات آموزه‌هایی بوده‌اند که پیامبران به انسان‌ها آموخته‌اند‌. بشر در تمام مراحل حیات خود انبیا را به‌عنوان معلم در کنار خود داشته است که رشته اتصالی از زمین به آسمان بوده تا ارتباط بین انسان و پروردگارش را حفظ کند. پس‌ازآن انسان دچار شرک شده و سیری قهقرایی را طی می‌کند. در هرکدام از فرازهای این سیر قهقرایی، خداوند پیامبری فرستاده است تا حقیقت اولیه را متذکر شود. نهایتاً این مسیر به یک نقطه عطف رسیده و عروج نوع بشر دوباره آغاز می‌‌شود. در حکمت معنوی تاریخ، برخلاف فلسفه تاریخ مدرنیته، می‌کوشیم تاریخ را بر اساس هدایت‌گری الهی و ظهور انبیا و بستری که همواره برای رشد و تعالی همزمان زندگی معنوی و زندگی عادی و عینی و مادی بشر بوده است، بفهمیم.
برگرفته از سخنرانی در نشست سیر روشنفکری در ایران/ شهریورماه 96

  گفتار
      شهریار زرشناس  

 

captcha
شماره‌های پیشین