320
چهارشنبه، ۲۹ شهریور ۱۳۹۶
14

خبر

گزارشی از سخنرانی دینانی و شایگان در «شب نیچه و جهان ایرانی»

نیچه؛ تفسیر مؤمنانه یا ملحدانه؟

«شب نیچه و جهان ایرانی» روز یک‌شنبه در کانون زبان پارسی به همت نشریه بخارا با حضور مهمانان داخلی و خارجی برگزار شد. دو تن از سخنرانان برجسته این نشست دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی و دکتر داریوش شایگان بودند که در ادامه، گزارشی از سخنرانی‌هایشان می‌خوانیم.

صبح نو

گزارشی از سخنرانی دینانی و شایگان در «شب نیچه و جهان ایرانی»

نیچه؛ تفسیر مؤمنانه یا ملحدانه؟

«شب نیچه و جهان ایرانی» روز یک‌شنبه در کانون زبان پارسی به همت نشریه بخارا با حضور مهمانان داخلی و خارجی برگزار شد. دو تن از سخنرانان برجسته این نشست دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی و دکتر داریوش شایگان بودند که در ادامه، گزارشی از سخنرانی‌هایشان می‌خوانیم.


دینانی در این سخنرانی سعی کرد خوانشی ایرانی و اسلامی از نیچه به دست دهد. او سخن خود را با یک شعر فارسی آغاز کرد: «زین نقطه كه هست در میان جانم/ پرگار صفت همیشه سرگردانم» و سپس شعری از حافظ با همین مضمون را خواند: «آسوده در كنار چو پرگار می‌شدم/ دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت.»
او در ادامه به مفهوم «اراده معطوف به قدرت» در اندیشه نیچه اشاره کرد و گفت: «جالب است كه در جهان اسلامی ما ١٤ قرن است میان دو گروه یعنی اشاعره و معتزله نزاع هست. جنگ آنها میان عقل و اراده بوده است. معتزله و حكما عقلانی‌اند و از برهان دفاع می‌كنند و اشاعره از اراده دفاع می‌كنند. تفاوت این نزاع با نیچه آن است كه نیچه كاری به خدا ندارد، اما اشاعره از اراده خدا و معتزله از آگاهی خدا سخن می‌گویند. این جنگ میان علم و اراده است.»
او به یکی از تشبیهات نیچه اشاره کرد و گفت: «‌می‌گوید زندگی مردم رمه‌وار و گله‌صفت است. از دید او زندگی طنابی است میان مردم عادی كه چون رمه هستند و ابر انسان. او می‌گوید باید از این طناب عبور كرد تا از حیوانیت به ابرانسان برسیم. نیاز به بندبازی هست. باید بندبازی باشیم كه روی طناب راه برویم. خطر سقوط هست. نیچه از خطر نمی‌هراسد و با خطر زندگی می‌كند. از دید نیچه زندگی عافیت‌طلبی نیست.»
دینانی بیان کرد که نیچه «ماجراجو» است وی افزود: «كلمه «ماجرا» در فارسی مهم است. من كتابی دارم به‌نام «ماجرای فكر فلسفی در جهان اسلام». فیلسوف ماجراجو است. فیلسوفان ما مثل ابن سینا و ملاصدرا ماجراجو بودند. فیلسوف اگر ماجراجو نباشد فیلسوف نیست و در حد متكلم تنزل می‌كند. فلسفه ماجراست و این ماجراجویی در نیچه به اوج می‌رسد.»
او تفکر نیچه و فروید را نزدیک به هم دانست و توضیح داد: «در بحث فروید انسان در یك سطح آگاهی زندگی می‌كند و یك سطح ناآگاه نیز دارد. البته نیچه تعبیر «ناآگاه» را به كار نبرده است. همان نقطه است كه در آغاز به آن اشاره كردم. باطن مشابه همان نقطه است. البته ما ضمیر ناخودآگاه نداریم و این یك آگاهی مرموز است. همان است كه نیچه دنبال آن است. نوعی آگاهی است كه ریسك می‌كند و محاسبات ریاضی نمی‌كند. از ناآگاهی كاری بر نمی‌آید، بلكه یك آگاهی مرموز است كه با خطر همراه است.»
دینانی بیتی دیگر از حافظ را نزدیک به تفکر نیچه قلمداد کرد و گفت: «حافظ در جاهایی به نیچه نزدیك می‌شود. البته حافظ عارف است اما از نیچه هم می‌توان تفسیر عارفانه مؤمنانه كرد و هم تفسیر ملحدانه بی‌دینانه. اما به هر حال این دو جاهایی به هم نزدیك می‌شوند. جایی كه حافظ می‌گوید: شب تاریك و بیم موج و گردابی چنین هایل/ كجا دانند حال ما سبك‌باران ساحل‌ها. نیچه وسط دریا
دست و پا می‌زند. آن بندبازی و فراز و فرود و تاریك و روشن و ظاهر و باطن و آپولون و دیونیسوس لازم است. در یك كلمه با تعبیر ایرانی-  اسلامی آیا خواستن مهم است یا دانستن مهم؟ نیچه می‌گوید بخواه و برو! این خلاصه حرف نیچه است.»
داریوش شایگان در ادامه این نشست با موضوع «تاملی چند در مورد نیچه، خیام و بازگشت ازلی» به سخنرانی پرداخت. او بیان کرد که از دیرباز مسحور ایده‌های مبتکرانه نیچه بوده است و افزود: «مفاهیمی چون نیهیلیسم که مطابق آن تمامی ارزش‌های متعالی بی‌اعتبار می‌شوند و فرض وجود هرگونه غایتی منتفی است و برای پرسش «چرا؟» هیچ پاسخی در کار نیست. نیچه جهان افلاطونی را واژگون می‌کند زیرا به باور او هیچ مفهوم قائم به ذاتی وجود ندارد.»
او ویژگی تأمل‌برانگیز دیگر نیچه را نگاه تمجیدآمیز او به فرهنگ فرانسه و نفی فرهنگ آلمان دانست و گفت: «او برتری فرهنگ فرانسه در اروپا را یکی، در اعتبار ذوق در این سرزمین می‌داند؛ دوم، در ارجمندی فرهنگ مورالیست‌های آن؛ و سوم، در به‌بارنشستن سنتز موفقی از شمال و جنوب که فرانسویان را قادر به درک مسائلی می‌سازد که دیگر اروپاییان از فهم آنها عاجزند.»
او با اشاره به مفهوم «بازگشت ابدی، همان» در تفکر نیچه گفت: «نیچه نخست هرگونه غایت‌شناسی را با قطعیت رد می‌کند. نه آغازی هست نه پایانی نه پیشرفتی. مراد او در اینجا نوعی ابدیت این‌دنیایی است که هیچ اتکایی به ماوراءالطبیعه ندارد. ابدیت این‌جهانی نیز ناگزیر تکراری دائمی است که صورت دوار دارد نه صورت خطی تیری که از چله کمان رها می‌شود.»
او مفهوم «بازگشت ابدی» نیچه را در اندیشه خیام برجسته دانست و افزود: «این دو متفکر در وارونه‌ساختن دنیای افلاطونی و انکار هرگونه حقیقت متعالی و ردّ هرگونه غایت‌شناسی نیز وجه اشتراک دارند. بازگشت ابدی همان چنانکه نیچه می‌پندارد در اندیشه خیام جایی ندارد، بلکه حوادث مشابه در تکرار مدام و ابدی‌اند.»
او سپس اشعاری را از خیام نقل و در تفسیر این اشعار سعی کرد تفکر خیام را نشان دهد:
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است
در بند  سر  زلف  نگاری  بوده  است‏
این  دسته  که  بر  گردن  او  می‏بینی
دستی است که بر گردن یاری بوده است
همچنانکه کوزه امروز، در گذشته انسانی چون من بوده است، من نیز روزی چون‏ او خواهم شد،
همان­گونه که آن دیگری که مرا در دست گرفته به‌نوبه خود کوزه‌ای در دست دیگری خواهد بود و این وضع ادامه می‌یابد؛ و در این تکرار مکرّر، که رشته استمرار را می‌بافد، وقفه‌ای وجود ندارد. اگر چه موقعیت‌ها بسته به این یا آن شخص، با یکدیگر تفاوت دارند، اما ضرباهنگ
جنون ‏آمیز این وضعیت‌های مشابه بی ‏هیچ تفاوتی و به
یک سان تداوم می‌یابد.»
او در بخش دیگری از سخنان بیان کرد: «شادی خیام، «مذهب» اوست. «رستاخیز» اوست در جهانی که نه گناه می‌شناسد و نه عقوبت. این شادی، شادی موجودِ استثناییِ سازش‌ناپذیری‏ ست که از هرگونه پیش‌داوری رهاست و با جسارتی کم‏‌نظیر جرأت می‌کند این آیین خاص خود را، به‌رغم توهمات معارضش، اعلان کند.
می‌خوردن و شاد بودن آئین من است‏
فارغ بودن ز کفر و دین، دین من است‏
گفتم به عروس دهر کابین تو چیست؟
گفتا  دل  خرّم  تو  کابین  من  است»

captcha
شماره‌های پیشین