304
یکشنبه، ۰۵ شهریور ۱۳۹۶
3
هاشمی، ناطق نوری و روحانی فردای 25 بهمن چه گفتند؟

حامیان برقراری حصر

«حصر» و دلایل واقعی آن همچنان بعد از گذشت7 سال از دیده‌ها پنهان مانده است، اصلاح طلبان درصددند تا حوادث بعد از انتخابات 88 را دلیل اصلی حصر نشان دهند و معتقدند دلایل این موضوع از بین رفته است؛ این در حالی است که اقدام به حصر آقایان موسوی و کروبی، نه در بحبوحه آشوب‌ها، که یک سال بعد و در پی دعوت به حضور خیابانی به بهانه حمایت از بیداری اسلامی در منطقه صورت گرفت؛ این خود نشانگر این است که حصر دلیلی بالاتر از وقایع انتخابات دارد و با بیان اشتباهات رقیب و همچنین ابراز پشیمانی قابل حل و فصل نیست.

نقشه راه مفاهمه ملی

صبح نو

نقشه راه مفاهمه ملی

   آقای روحانی در ملاقات شنبه صبح دولت با مقام معظم رهبری گفت: «همه باید برای حل مشکلات کشور به دولت کمک کنند» (دنیای اقتصاد، خبر شماره ۱۲۵۲۰۵۵)؛ این یک مسیریابی صحیح است. رئیس جمهور، باید خود را هماهنگ‌کننده کل نیروهای کشور بداند. آقای روحانی در مجلس شورای اسلامی و در جلسه رأی اعتماد وزرا هم با لحنی مشابه گفت: «همه ما باید به صحنه آمده و  تلاش کنیم؛ اینجا دیگر مخالف و این جناح و آن جناح و ۲۰ میلیون و ۱۶ میلیون نداریم همه باید به صحنه بیایند» (عصرپرس، خبر شماره ۴۴۶۷).
  هر چند که اصل مسیریابی رئیس جمهور صحیح است، ولی لحن آن قدری اسفبار و نوعی رجعت به سویه‌های ناموفق سیاست نیمه اول دهه هفتاد است. در شرایطی که اصلاح‌طلبانی که آقای روحانی ترجیح داد با آنان هم‌پیمان شود، با این که می‌دانست این جماعت با مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی چه کردند و همین اصلاح‌طلبان همین حالا پایه عدم تفاهم با او و «عبور از او» را گذاشته‌اند، ایشان از منتقدان دولت با عبارت «باید» درخواست همکاری کرد. این لحن، ما را متوجه همان روحیه‌ای می‌کند که در دهه هفتاد، مردم را به عصیان واداشت و خواستار مفاهمه و تفاهم ملی کرد. البته آن وقت این خواست به ثمر ننشست و تفاهم ملی زیر سایه سروشیسم اصلاح‌طلب حاصل نشد، بلکه عدم تفاهم با رنگ باختن اصول تشدید شد.
   حال، سؤال این است که آقای روحانی، الزامات این «باید» خود در عرصه اخلاق اجتماعی و سیاسی را تدارک دیده است؟ باور من این است که خیر و اطمینان من آن است که اگر این ضرورت مفاهمه ملی به عمل نیاید، دولت دوازدهم چیزی بیش از دولت یازدهم نخواهد بود، با این تفاوت که دیگر شهردار اصولی‌مرام تهران نیست که کسر آبروی ناشی از ناتوانی دولت را لااقل در پایتخت جمع و جور کند؛ همان ناکارایی‌ای که خود را به کامل‌ترین وجه در زمستان یورت آزادشهر نشان داد. این موضوع، صورت اصلی مسأله تأملات و دغدغه‌های این روزهای ماست.
   استراتژی نافرجام عصر اصلاحات برای ایجاد مفاهمه‌ای که در عصر کارگزاران مخدوش شده بود، «سروشیسم» لقب گرفت؛ با این شعار که «هر کس دیدگاهی دارد و دیدگاه هر کس برای خودش محترم است». با «سروشیسم» بدواً به نظر می‌رسید که اصطکاک‌ها کمتر می‌شوند ولی در ادامه معلوم شد که با تکثر «سلیقه»های بی‌انتها و جانشینی آن‌ها در جای «اصول» معدود، اصطکاک‌ها بیشتر هم شد و زودتر از همه، این روشنفکران بودند که شروع به کشیدن پنجه بر صورت هم کردند. وقتی فهرست مشخص و فرهیخته‌ای از اصول برای قضاوت و سنجش میان افراد جامعه متداول نباشد، وقتی تعدد قرائت‌ها از اصول به رسمیت شناخته شود، وقتی متن و مرجعی مقدس شمرده نشود، افراد به سلایق بی‌قید و بند واگذار می‌شوند و هر کس برای خود سلیقه‌ای دارد؛ بدین ترتیب، مردم آغاز می‌کنند به آزار دادن یکدیگر از طریق قضاوت‌های سلیقه‌ای و غیراصولی و بی‌معیار و حاصل آن، «ملال» است، فوران «ملال». این یک سندرم شناخته شده در جوامع امروز است؛ «فوران ملال». ما باید سبک سروشیستی زندگی خود را عوض و به سمت یک دیدگاه اصولی مهاجرت کنیم.
 هر موفقیتی که هر فرد یا سازمانی به دست می‌آورد، نتیجه به کارگیری  آگاهانه یا اتفاقی اصول در کار و در زندگی بوده است و اگر یک رئیس جمهور بخواهد در روند تکاملی یک جامعه هماهنگی و هم‌افزایی نیروها را تضمین کند، باید بکوشد تا عمل به اصول، به یک روند آگاهانه و عمومی تبدیل شود. موفقیت کشور تا کنون، از افراد «همیشه در صحنه» و ایثارگری به دست آمده است که در راستای فهم اصول انقلابی این کشور، از امیال و سلایق شخصی خود گذر کرده‌اند و فقط با به کارگیری این اصول مشترک ملی است که این موفقیت‌ها ادامه خواهد داشت. این اصول، بارها نشان داده‌اند که به خوبی کار می‌کنند، زیرا آن‌ها در نتیجه جد و جهد چندین قرنه این ملت برای حفظ هویت ملی خود به دست آمده‌اند  و انبانی از بوالهوسی‌ها نیستند. این اصول، رفته رفته کارایی خود را نشان داده‌اند و در طول زمان، باقی مانده‌اند و خواهند ماند.
 همچنین، باور داریم، اصولی که ارزش بیشتری برای ما دارند از روبه‌رو شدن خود ما و خود ملت ما، با واقعیت‌ها و واکنش‌مان به آن‌ها به دست می‌آید نه با آموختن و اقتباس اصول ملل دیگر. البته اقتباس و آزمودن فرهنگ سایر ملل خوب است، ولی کار ما با مشاوران «مجهز به کراوات» درست نمی‌شود. این مشاوران، در همان نگاه اول، از جانب مردم عادی و عامی، قدری خام و نپخته به نظر می‌رسند؛ با آن کراوات و بندی که از شلوار به دوش کشیده‌اند؛ کم و بیش معلوم است که آن‌ها با مسائل چند قرنه این ملت بزرگ نشده‌اند و از همان اول، خود را به چیزهای دیگری که ربطی به مسائل این ملت ندارد باخته‌اند.
 چیزی که بیشتر به آن امید داریم این است که آقای روحانی، به درستی، اصول انقلابی ما را مورد بررسی مجدد قرار داده و برای اجرای درست آن‌ها تلاش کند. این است که می‌تواند پایه و مبنایی برای یک مفاهمه واقعی ملی فراهم آورد. یقین داریم که گسترش کاربست اصول برای چیزهایی که ما از زندگی می‌خواهیم واجب و ضروری است. همچنین، باور داریم که برای فهم یکدیگر باید درک اصولی از سلایق دیگران داشته باشیم؛ این، آن چیزی است که به دانستن آن‌ها نیاز داریم تا با یکدیگر مفاهمه برقرار کنیم (توأم با برداشت‌های آزاد از ری دالیو).

  یادداشت     دکتر حامد حاجی‌حیدری  
استاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران

 

captcha
شماره‌های پیشین