303
شنبه، ۰۴ شهریور ۱۳۹۶
12
روایتی از یک نشست علمی با موضوع «بسیجی شهید»

ایران، مادر انقلاب اسلامی است

هفته گذشته نشست تاملی در «امکان‌های تداوم بسیجی شهید، به مثابه انسان آرمانی ایرانی» با محوریت نقد و بررسی کتاب «بسیجی شهید، به مثابه انسان آرمانی ایرانی» و با حضور نویسنده کتاب، آقای سید جواد طاهایی و منتقدان کتاب، آقایان سید مهدی ناظمی و سید حسین شهرستانی در پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی حوزه هنری برگزار شد. گزارش زیر روایتی از سخنان مطرح شده در این جلسه است.

صبح نو

روایتی از یک نشست علمی با موضوع «بسیجی شهید»

ایران، مادر انقلاب اسلامی است

هفته گذشته نشست تاملی در «امکان‌های تداوم بسیجی شهید، به مثابه انسان آرمانی ایرانی» با محوریت نقد و بررسی کتاب «بسیجی شهید، به مثابه انسان آرمانی ایرانی» و با حضور نویسنده کتاب، آقای سید جواد طاهایی و منتقدان کتاب، آقایان سید مهدی ناظمی و سید حسین شهرستانی در پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی حوزه هنری برگزار شد. گزارش زیر روایتی از سخنان مطرح شده در این جلسه است.

 به ایران بی‌توجهیم
طاهایی درباره شکل‌گیری ایده اولیه کتابش می‌گوید: این‌تم از ابتدای انقلاب اسلامی که 15 سالم بود شکل گرفت. در تجربه خیزش دست‌جمعی و ناخودآگاه مردم تصویری از ایران را می‌دیدم. من در این انقلاب علاوه‌بر اسلامیت، یک ایرانیت هم به‌صورت سایه‌روشن می‌دیدم. برای من همیشه عجیب بود که چرا از «مادر» انقلاب اسلامی سخن گفته نمی‌شود! چرا آنقدر که به اسلام توجه می‌شود به ایران توجه نمی‌شود. بعدها به این نتیجه رسیدم که گسترش ایده ناسیونالیسم (یعنی ایران به مثابه ملت-کشور) بی‌تأثیر در بی‌توجهی نسبت به ایران تاریخی نبوده است.
در واقع طاهایی با این بیان خود به دنبال یک مرزگذاری بین ایران ناسیونالیست‌ها و جبهه ملی و ایران تاریخی‌ای است که به زعم او هرگز در عالم واقع از اسلام جدا نبوده است و بی توجهی به این ایران و روی کار آمدن ایده‌های مبتنی بر دولت-ملت منجر به موضع‌گیری شدید امام خمینی؟ره؟  درباره ملیت شده است. به گفته نویسنده کتاب دغدغه او شناسایی و شناساندن نقش ایران در تصور از انقلاب اسلامی است.
ناظمی، بحث و دغدغه اصلی خود را نگاه متفکرانه و فلسفی به جنگ عنوان می‌کند و درصدد است که از نگاه صرفاً عارفانه و رمانتیک به جنگ عبور کرده و مثلاً رابطه جنگ و هویت ملی را متعمقانه بررسی کند. او کتاب طاهایی را در همین راستا می‌بیند. او ضمن تأیید سخنان طاهایی درباره ناسیونالیسم در ایران می‌گوید: در دوره پهلوی در ادبیات ناسیونالیستی بسیار قوی کار شد اما ماحصل آن نگاه و تلاش برای ما بحران و فاجعه شد و ما را از خود بی‌خود کرد. او کار طاهایی را در ادامه فعالیت‌های دکتر فردید می‌داند و می‌گوید: ایشان وصیت‌نامه شهدا را مطالعه کرده بود و قائل بود که چیزهایی در این وصیت‌نامه‌ها وجود دارد که در متون عرفانی وجود ندارد.
شهرستانی، منتقد بعدی جلسه، اصل این‌که چنین متنی نوشته شود را مبارک و شجاعانه توصیف می‌کند و اینگونه توضیح می‌دهد: ما در ادبیات و بازار نشر جنگ خودگویه‌هایی می‌بینیم که بازگویی می‌شود و در جای خودش خوب است، در ادبیات آکادمیک هم آثاری می‌بینیم که بی توجه به جنگ و تاریخ ماست. در مقابل اما آقای طاهایی تلاش کرده است که مستقیماً به قلب مساله انقلاب و وجه روایت‌ناپذیر نزدیک شود و این روایت نزدیک به زبان تئوریک معاصر باشد.
او با این مقدمه وارد نقد کتاب می‌شود و نکاتی را بیان می‌کند: من نفهمیدم که این بسیجی شهید چگونه «ایرانی» می‌شود. ما در کتاب به‌جای اینکه شعری از حافظ بشنویم، از هگل می‌خوانیم. من تعبیر «دازاین ایرانی» که در کتاب آمده را متوجه نمی‌شوم. این کتاب می‌خواهد با تفهم و مفاهمه با بسیجی شهید به درون‌نگری او بپردازد و او را پدیدارشناسی کند اما دقیقاً از بصیرت خود پدیدارشناسی که توجه به خود پدیده است
دور افتاده و در گرداب مفاهیم و نظریه‌ها دچار شده است و بسیجی را هم با خودش برده و آن را به فیلسوف-سرباز تبدیل کرده است. تنها تفاوتی که این کتاب بین فیلسوف و بسیجی قائل می‌شود این است که بسیجی فرصت نکرده است که کار فلسفی بکند! نه آن شکافی که بین طرح فلسفی از عالم و نگاه بسیجی وجود دارد.

ایران به دنبال ایده مطلق
طاهایی در پاسخ به این سؤال که بسیجی در چه معنایی عمیقاً ایرانی است، خبر از تألیف و انتشار کتاب جدیدش در آینده، با عنوان «انقلاب 57 و فلسفه تاریخ ایران» می‌دهد. او در پاسخ به این نقد که چگونه بسیجی فیلسوف می‌شود، معنای روزمره فلسفه را یادآور می‌شود؛ اینکه یک فرد در چیستی امور تأمل می‌کند. او توضیح می‌دهد که وقتی تجربه وجودی ما جدی باشد، این نوع تفلسف در ما تقویت می‌شود. رنج و مرگ می‌تواند درون ما را آشکار کند. طاهایی به نقد دیگر شهرستانی این‌گونه پاسخ می‌دهد: در جایی خواندم که رمانتیسیسم آلمانی و مخصوصاً هگل، «ایده مطلق» را از ادبیات عرفانی ایران گرفته و عقلانی کرده است. اگر این درست باشد، حرف زدن از فلسفه هگل، حرف زدن از روح جهان ایرانی است؛ یعنی ملتی که جرأت دارند ایده مطلق را به امر انضمامی تبدیل و آن را در قالب یک دولت مقدس آشکار کنند.
ناظمی در بخش بعدی سخنانش انتظار خودش را از اثر طاهایی این می‌داند که به عنوان یک کتاب کامل و «منسجم» باشد. او تعریف ایرانی بودن را سخت‌ترین مساله فلسفه عنوان می‌کند و می‌گوید: ما نمی‌توانیم با وام گرفتن یک ادبیات فلسفی، آن هم به صورت ناقص، ایرانی بودن را به راحتی تعریف کنیم. هگل وقتی امر مطلق را در ملت پیگیری می‌کند و آن را در آلمان می‌بیند. ما اکنون چه شباهتی به آلمان داریم؟ اگر نویسنده می‌گفت که می‌خواهم از منظر یک فیلسوف که به نظراتش تسلط بیشتری دارم موضوع جنگ را بررسی کنم، کاری درخور و مناسب بود. یا می‌شد به جای این تشتت موضوع، خود وصیت‌نامه‌ها تحلیل شود و نویسنده بگوید مثلاً انسان اصیل مورد نظر هایدگر دارای این ویژگی‌هاست و این ویژگی‌ها در وصیت‌نامه شهدا قابل مشاهده است. در این صورت این اثر قابل مفاهمه بود. چراکه وقتی ما اثری تولید می‌کنیم ادعایمان این است که این اثر قابل مفاهمه برای فضای آکادمیک و فکری کشور است.
شهرستانی در بخش بعدی سخنانش بر استفاده تساهل‌آمیز از الفاظ و مفاهیم در کتاب تاکید و به آن نقد وارد می‌کند. الفاظی مثل فیلسوف (به مثابه یک شخصیت متمایز)، ایده‌آلیسم، خودآگاه، ناخودآگاه، هویت درخود، هویت برای خود، تودستی، فرادستی و... . البته او بر نبوغ طاهایی در جمله‌بندی و پیشبرد سخنانش تاکید می‌کند اما معتقد است رعایت عمق الفاظ کمی سخت است که آقای طاهایی آن را بر خود آسان گرفته و ممکن است هیچ یک از این الفاظ روایت بسیجی شهید را از خود نشان ندهد. شهرستانی می‌گوید:من سینه‌چاک جامعه‌شناسی نیستم، اما گاهی تمسخر دیسیپلین‌های علمی که می‌گوید به زمینه‌های وقوع رویداد دقت کن، جاده‌صاف‌کن بی‌پروایی ما می‌شود. ثمره‌ای در هتک جامعه‌شناسی وجود ندارد. کتاب می‌گوید بسیجی بالقوه فیلسوف است اما وقت نکرده کار فلسفی بکند. چرا وقت نکرده است. مساله این است که وقتش صرف چیز دیگری شده است. اصلاً من همین وقتی هستم که صرف کردم.

بسیجی قهرمان هگل نیست
طاهایی در جواب به انتقادات می‌گوید: این انتقادات، انتقادات یک دانشور است. یعنی کسی که به طور حرفه‌ای با ایده‌ها سروکار دارد. من خودم زندگی دانشورانه داشته‌ام اما وقتی که احساس بیات بودن به من دست داد، سراغ فلسفه رفته‌ام. این کتاب حاصل احساس بحران در زندگی دانشگاهی است و نوشته نشده است که ادامه سنت‌های معتبر فکری درون دانشگاه باشد بلکه نوشته شده که بحرانی را نشان دهد و بگوید که تجربه عمیق ایران جدید با تفکرات دانشگاهی سازگار نیست. البته نخواسته‌ام به مدد مرگ و زندگی انسان بسیجی دانش‌های موجود را نقد کنم، می‌خواستم یک تجربه به خودی خود را بیان کنم. در این کتاب فلسفه بر شهدا تطبیق داده نشده است، تجربه شهادت بر فلسفه موجود تطبیق داده شده است؛ متغیر اصلی شهدا هستند.
ناظمی دوباره کتاب طاهایی را به استفاده بدون قاعده از تئوری‌های فلسفی متصف می‌کند و معتقد است زبان بیان نویسنده الکن است و نه از تئوری‌ها به درستی استفاده می‌کند و نه تئوری جدیدی فرای تئوری‌ها ارائه می‌دهد. موضوعی که در بیان شهرستانی هم مشاهده می‌شود.
 او می‌گوید: اگر قرار است متن آکادمیک باشد ضابطه خاصی دارد و اگر قرار است متن روایت‌گونه و بی‌پیرایه حاکی از یک تجربه درونی باشد اقتضای خودش را دارد. این متن هیچ یک از اینها نیست.
شهرستانی قائل است که این کتاب به جنگ تئوری‌های مدرن نرفته و مثلاً در تعریف جنگ و مرگ همان تعاریف مدرن را آورده و آن را با بسیجی تطبیق داده است. شهرستانی بیان می‌کند: شما در کتاب شخصیت «قهرمان هگل» را آورده‌اید. قهرمان هگل یک انقلابی بی‌پرواست. همان صورتی که در مجاهدین خلق خودش را نشان داد و در انقلاب بلشویکی کمونیست‌ها و ژاکوبن‌های فرانسوی نمایان شده است؛ اما انسانی که خود را سوار بر توسن تاریخ می‌داند با ترس و مراقبه و پارسایی بسیجی شهید اساساً تفاوت دارد. در شاهنامه در برابر پهلوانی مثل رستم، قهرمان اسفندیار است. اسفندیار داعیه‌دار دین جدید است اما رستم آرام و پارساست.
طاهایی در مقابل قائل است که تجربه وجودی بسیجی شهید، جدید است و در استغنا از تاریخ اتفاق افتاده و اگر بگوییم بسیجی ادامه طبیعی گذشتگان بوده است، تجربه اگزیستانس او را درک نکرده‌ایم و او دیگر قابل ستایش نیست. او حاصل یک جهش است. تجربه اگزیستانس در نظر هایدگر هم شامل خاطرات گذشته است و هم شامل واقعیت‌های زمان حال و هم شامل امکانات آینده است. دازاین، چنین چیزی است. وقتی این تجربه و جوی اتفاق می‌افتد گویی گذشته در خدمت به وجود آمدن او بوده است و گذشته را معنادار می‌کند. البته من به تعبیر شما متساهلانه کلمات را به کار برده‌ام. من می‌خواستم که برداشتی آزاد از تئوری‌های فلسفی داشته باشم. ضمناً من اطلاعاتم از شاهنامه ضعیف است و اعتقادم این است که انقلاب ایران هم به‌نوعی دموکراتیک و مدرن هم هست و با مفاهیم جدید بهتر می‌توان آن را توضیح داد و نقص تئوری‌ها هم با کاربردش آشکار می‌شود. امروز تمام مدرنیته در برابر انسان ویژه خمینی ایستاده است.

بسیجی شهید به مثابه انسان آرمانی ایرانی

کتاب «بسیجی شهید به مثابه انسان آرمانی ایرانی» نوشته سید جواد طاهایی (پژوهشگر مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصحلت) سعی دارد نگاه پدیدارشناسانه به بسیجی شهید داشته باشد و تجربه وجودی او را روایت کند. سابقه این نگاه را در کارهای آکادمیک هانری کربن درباره عرفان شیعی و به‌ویژه در کارِ خانم لیلی عشقی درباره انقلاب اسلامی با نام «زمانی غیر زمان‌ها» می‌توان پیگیری کرد. از همه روشن‌تر لحن کتاب به روایت‌های متاملانه و شورانگیز شهید آوینی از بسیجی خمینی در مجموعه روایت فتح و کتاب‌هایی چون آغازی بر یک پایان پهلو می‌زند.
طاهایی این تلاش را پیشتر در کتاب «تیرگی درخشان» (نشر سوره مهر) انجام داده بود. او در آن کتاب در اوایل دهه 80 تلاش می‌کرد نشان دهد که ایده گفت‌وگوی تمدن‌ها ادامه طرح انقلاب امام خمینی (ره) و ثمره پدیدار خاص انسان انقلاب اسلامی است که می‌تواند در مقابل طرح جنگ تمدن‌ها ایده انقلاب اسلامی را به یک طرح جهانی تبدیل کند. طاهایی در کتاب بسیجی شهید تلاش کرده است ایده خود را بسط دهد و از اجمال به تفصیل در آورد. کتاب «بسیجی شهید به مثابه انسان آرمانی ایرانی» را انتشارات مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس در 220 صفحه منتشر کرده است.

captcha
شماره‌های پیشین