291
سه شنبه، ۱۷ مرداد ۱۳۹۶
14

۱۲۵ آیه، ایمان را در برابر کفر قرار داده است

دکتر رجبی در همایش «غرب به‌مثابه تاریخ نیست‌انگاری»

ذهن انسان به جای خدا نشسته است

همایش آموزشی «غرب به‌مثابه تاریخ نیست‌انگاری» از سلسله‌همایش‌های سومین دوره طرح ملی گفتمان‌نخبگان علوم انسانی، روز یکشنبه به همت دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم در دهکده وِسف شهر قم، با سخنرانی دکتر محمدعلی رجبی برگزار شد.

صبح نو

دکتر رجبی در همایش «غرب به‌مثابه تاریخ نیست‌انگاری»

ذهن انسان به جای خدا نشسته است

همایش آموزشی «غرب به‌مثابه تاریخ نیست‌انگاری» از سلسله‌همایش‌های سومین دوره طرح ملی گفتمان‌نخبگان علوم انسانی، روز یکشنبه به همت دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم در دهکده وِسف شهر قم، با سخنرانی دکتر محمدعلی رجبی برگزار شد.


رجبی در این سخنرانی به بررسی تاریخ «غیب‌اندیشی» و تاریخ «نیست‌انگاری» پرداخت و این موضوع را از اوایل پیدایش بشر بر روی زمین تا دوران باستان و سپس قرون وسطا و دوران مدرن بررسی کرد. رجبی با تأکید بر اینکه طبق تحقیقات پژوهشگران جامعه‌شناسی، انسان‌شناسی، مردم‌شناسی و باستان‌شناسی، بشر از آغاز دین‌دار بوده است، گفت: انسان دو پرسش و پاسخ داشت که او را عمیقاً به عالم غیب معتقد می‌کرد و این عالم غیب از نظر او عالمی بود که این عالم محسوس را اداره می‌کند. اعتقاد انسان به ماوراء الطبیعه وجوهی پیدا کرد.
 یکی اعتقاد به گرداننده عالم که خداست و بعداً معتقد شدند که این خدا دستیارانی دارد که در ادیان اصیل این‌ها فرشتگان نام دارند. یکی دیگر اعتقاد به بقای روح و معاد بود و همچنین این اعتقاد که انسان‌های کامل و برتر می‌توانند با عالم غیب قرار بگیرند.
او درباره دوره باستان سؤالی مطرح کرد: چرا پادشاه مصر ادعا می‌کرد با خدا در ارتباط است و می‌گفت انا ربکم الاعلی؟ من پروردگار بزرگ شما هستم. یعنی پرورش شما از من است و من با خدا ارتباط دارم.
رجبی نمونه‌های دیگر مانند مصر را از تمدن بابل و آشور و... مثال زد و در پاسخ به این سؤال گفت: اگر پادشاهان دروغ هم گفته باشند، به این دلیل بوده که مردم آن دوران مردمی دین‌دار بوده‌اند و تابع قانونی بوده‌اند که خدا بگوید نه بشر. فرهنگ آن زمان فرهنگی بود که برای کسی مشروعیت قائل می‌شدند که اهل صداقت باشد و اهل صداقت مورد عنایت خداست و به همین ترتیب از این کسی که تحت عنایت خدا باشد اطاعت می‌کردند.
او دلیل پذیرش اسلام توسط ایرانی‌ها را همین فرهنگ دانست و گفت: ما ایرانی‌ها مثل عرب‌ها بت‌پرست نبودیم که با پیامبر بحث کنیم که کی گفته بعد از مرگ زنده می‌شویم و اینکه وحی و کتاب یعنی چه اصلاً؟!
رجبی به تحریف‌های دین و کتاب مقدس در یهودیت و مسیحیت اشاره کرد و گفت: در تورات اصلاً یک کلمه اسم آخرت و بهشت و جهنم نیست. همه چیز در همین دنیاست. مسیحیت هم باطن‌گراست. مسیحیت این‌ها را کنار می‌گذارد و به ایمان اهمیت می‌دهد. منتها مسیح را حلول خداوند در جسم انسان می‌داند. یعنی خدا در انسانی به نام مسیح مجسم می‌شود.
او انحراف دیگر ادیان آسمانی را در مسیحیت دوران قرون وسطا و برخی اهل تسنن در اسلام خاطرنشان کرد و گفت: وقتی که کاردینال‌ها جمع می‌شوند در آیین کاتولیک و پاپ را انتخاب می‌کنند، اعتقادشان این است که در آن لحظه‌ای که رأی می‌دهند روح‌القدس در وجود این‌ها حلول می‌کند و آن انتخاب، انتخاب درستی است.
 اهل تسنن معتقدند که وقتی که فقیهی فتوا می‌دهد در لحظه فتوا خداوند وحی به وی می‌کند و هیچ اشتباهی در کار نیست. به این‌ها می‌گویند «مصوبه». یعنی هر چه می‌گویند صواب و درست است. شیعه این اعتقاد را ندارد و می‌گوید «مخطئه». یعنی ممکن است فقیه فتوا بدهد و خطا باشد. لذا می‌تواند از فتوایش برگردد اما اهل تسنن نمی‌توانند.
رجبی ظاهرگرایی و تحریف دین و انسان‌انگاری خدا در دوران قرون وسطی را علت پیدایش رنسانس و تجدد دانست و گفت: اروپایی‌ها از دین فاصله گرفتند و رفتند به سمت دنیا و همه تلاششان را در مسائل مادی گذاشتند. صنعتی را به وجود آوردند که از دل آن آرام‌آرام رنسانس شکل گرفت و از دل رنسانس مدرنیته درآمد. پس بنیاد مدرنیته در واقع ظاهربینی است که در خود دین به وجود آمده است و آن گرایشی است که در اروپا به نام اصلاح دین وجود می‌آید.
این دین جدید هر چند کارش پاک کردن دین از رذایل موجود است ولی عملاً سیر تاریخ این‌گونه می‌شود که به حل شدن دین منجر می‌شود. پروتستانیسم دین را تبدیل به یک امر خصوصی بین انسان و خدا کرد. پروتستان‌ها همه چیز که
مد روز باشد، حتی همجنس‌گرایی را پذیرفتند.
او جوهر مدرنیته را این موضوع قلمداد کرد که انسان خودش را به جای خدا گذاشته است. رجبی بنیاد فلسفی این موضوع را «ایده‌آلیسم» عنوان کرد و گفت: بنیاد مدرنیته که ظاهربینی است تبدیل می‌شود به حکمت و فلسفه‌ای که کل جهان را بررسی می‌کند.
یعنی منِ انسان و ذهنیات من و تصورات من به این عالم معنی داده است که به آن سوبژکتیویسم می‌گویند. ایده‌آلیسم به تصور اصالت می‌دهد و رئالیسم به امر بیرونی و عینی اصالت می‌دهد. اما اگر دقت کنیم خود این واقعیت ابژکتیو چیست؟ یک تعریف ذهنی ماست؛ یعنی در واقع نادانسته داریم همان ایده‌آلیسم را بیان می‌کنیم. این اندیشه آن چیزی را که حقیقت مطلق و ثابت بوده، نفی می‌کند. نفی امر ثابت و مطلق در چنین اندیشه‌ای، اسمش را نیهیلیسم می‌گذارند. یعنی نیست‌انگاری. یعنی آن حقیقت مطلق را نیست می‌انگاریم. در این صورت اخلاق نسبی می‌شود.
رجبی سپس به نتایج نیهیلیسم اشاره کرد و گفت: چند وقت پیش می‌خواستند ازدواج هم‌جنس‌ها را در یکی از کشورهای اروپایی تصویب بکنند. تا آن موقع کلیسای کاتولیک مخالفت می‌کرد. کلیسای پروتستان موافق بود. اما این اواخر تصویب شد. بعضی از نمایندگان که رأی دادند می‌گفتند ما اهل این کار نیستیم ولی برای دفاع از آزادی بشر ما رأی دادیم. «لیبرالیسم» ترجمه شده به «آزادی‌خواهی» که اکنون تصور سیاسی از آن می‌شود.
در دوره مشروطه به «اباحیت» ترجمه شده که درست‌تر است. یعنی همه چیز مباح است. مدرنیته رنگ عوض می‌کند هر جا برود به رنگ همان‌جا درمی‌آید. نظام سرمایه‌داری هم نتیجه همین مدرنیته است مدرنیته امروز در علم و به‌خصوص در علوم انسانی جلوه دارد. مدرنیته را خارج از خودمان نبینیم چون در ما هم نفوذ کرده است

captcha
شماره‌های پیشین